با وجود خانه های امن در افغانستان موافقید یا مخالف؟

نهمین موضوع هفته شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpapaer)، در سال 1392 خورشیدی را اختصاص می دهیم به این سوال که آیا با وجود خانه های امن در افغانستان موافقید یا مخالف؟

همانگونه که مطلع هستید قانون منع خشونت در صحن علنی مجلس درگیری هایی را ایجاد نموده است. این قانون پیش از این توسط رییس جمهور توشیح و اکنون نافذ است. اما برخی از علما و وکیلان مجلس با چند بند آن از جمله تاسیس خانه های امن در کشور مخالفت جدی دارند.

گردآورندگان این قانون معتقدند باید خانه های امنی وجود داشته باشد که زنان در صورت قرار گرفتن در خشونت، به این مکانها پناه آورند. اما مخالفان می گویند اولا این یک طرح غربی و غیر اسلامی است که نباید در یک کشور اسلامی اجرا شود.

ثانیا نباید به بهانه وجود فقط چندین مورد خشونت، این خشونت را به کل کشور تعمیم داد و بهانه ای به وجود آورد تا در صورت کوچکترین ناراحتی و دلخوری، زمینه فرار دختران و زنان را از کانون خانواده فراهم آورد.

ثالثا در افغانستان زور و پول کار اصلی را می کند. وجود چنین خانه هایی به جای اینکه مکان امنی باشد، می تواند از طریق متنفذین مورد سوء استفاده قرار گیرد و بیشتر باعث فساد گردد.

با این توضیحات از شما می پرسیم که آیا با وجود خانه های امن در افغانستان موافقید یا مخالف؟ آنها را به نفع افغانستان می دانید یا به ضرر زنان افغانستان؟ آن را مکانی امن می دانید یا فکر می کنید در دراز مدت خانه فساد می شوند به جای خانه امن؟


این خبر را به اشتراک بگذارید
نظرات بینندگان:

>>>   مخالف صد در صد

>>>   هرگاه دولت افغانستان میخواهد چنین خانه های را بسازد بگذارید که بسازند این یک حرکت بسیار معقول است هرگاه شما نمیخواهید عضوی از فامیل شما درین خانه ها رجوع نه نماید پس درخانه، دربین اعضای فامیل، در مقابل زنان و دختران خویش طوری برخورد نمائید و انها را طوری صمیمانه کنترول نمائید که هیچگاه به این خانه های امن پناه نبرده در پناه خداوند (ج) و فامیل خود بسیار ارام و مستریح زندگی نمایند در حقیقت کسانی از این خانه های امن ناراضی به نظر میرسند که خود و کاشانه فامیلی شان را با فضای انسانی و محبت اراسته نتوانسته و ترس از ان دارند که درصورت موجودیت چنین امکانات زن و یا دخترشان ازخانه فرارخواهد کرد بخصوص این ترس را همان نماینده ولایت هرات بیشتر دارد
کاکه از کابل

>>>   مخالف. فکرمی کنم خانه فساد می شوند
وفا ار کابل

>>>   بلی من موافقم، زیرا اگر زندگی زن از جانب اعضای فامیلش در خطر باشد، پناه بردن به خانه بهتر از کشته شدن است. اینکه بعضی ها میگویند، خانه های امن باعث ترویج فحشا میشود، کاملاّ نادرست است. این یک بهانه ست، برای ادامه ظلم به حق یک زن. ما مردان باید برای یک لحظه خود را در جای یک زن قرار دهیم. اگر متواتر لت و کوب شویم، یا حتی کسی قصد کشتن ما را داشته باشیم، چه کار میکنیم؟ اگر زور ما به طرف نرسید، لاعقل از منطقه فرار میکنیم. این حق را باید به زن ها نیز بدهیم. اگر واقعاّ یک بام و دو هوا نمیخواهیم.
نادر

>>>   در افغانستان از همه چيز جز نكات منفي ان ديگر استفاده نميگردد خانه امن در افغانستان هم به خانه فحشا تبديل ميگردد اولا زنان و دختران باعفت فاميل دار چنين عمل را انجام نميدهد كه از خانه فرار كند كسانيكه اين كار را ميكند اصلا عزت و ابرو فاميل ندارند اين كار را بخاطر ميكنند كه ازين طريق زنا و فساد زيادتر بوجود بيايئد و لذت ببرند لعنت بركسانيكه چنين جاي فساد اخلاقي را در افغانستان بنام خانه امن بوجود اورده خدا در قهر خود گرفتارشان كند از اين كرده روسپي خانه ها جور كنند به فساد خود چرا خانه امن نام ميگذارند.

>>>   مادرقسمت خانه امن درافغانستان كه بخانه فحشا فساد تبديل گرديده مخالف هستيم... خدا بر بنياد گزاران اين خانه
ف ازكابل

>>>   مخالف ایم
ثریا از کابل

>>>   تاجاييكه شنيده ميشود خانه هاي امن به مركز فحشا تبديل شده واز طرف شب كسانيكه درين خانه ها بسر ميبرند توسط موترها به مهمان خانه ها ويا جاهاي ديگر برده ميشوند كه گفته ميشود بعضي خانم ها كه درين خانه ها پناه آورده بودند حامله شدند. اگر كنترول درست از خانه هاي امن صورت گيرد معلم باشد تا برايشان درس اخلاق وسواد آموزي ويا كار هاي حرفوي بدهد ويك ارگان درست از اينها مراقبت كند داشتن خانه هاي امن خوب است.

>>>   خانه های امن همان نقشه استعماری است تا پای مردم متدین را به فساد بکشاند و کاملآ مغایر به قانون خداست و کسانی آنجا میروند که اصلآ از خانواده مسلمان حتی افغان نباشد
نظری

>>>   موافق نیستم

>>>   کلامآ مخالف هستم چون در این خانه کارهای نا جایز صورت می گیرد و این خانه ها باعث مشکلات زیاد سر راه خانواده شده است
عبدالطیف هرات

>>>   ايجاد چنين خانه هاي امن باعث گسترده شدن فساد ميگردد براي يك زن خانه وي امن ترين جاي ميباشد.
محمدنعيم ازولايت بغلان

>>>   تاجائیکه بنده درولایات مختلف کشور ایفای وظیفه نموده ام ازکارکردهای بعضی ازخانه های امن دربعضی ولایات اگاهی دارم که فقط و فقط زمینه سازی برای فساد اخلاقی میباشد ودر دراز مدت نه تنها خانه فساد میشود بلکه نظام خانواده را در کشور ما بر هم میزند و موجودیت همچو خانه های امن زنان و دختران را تشویق و ترغیب میکنند تا از خانه فرار کرده و به خانه ها امن بروند که البته بنده به هیچ صورت به همچو خانه های فساد خانه امن گفتن موافق نیستم این یک دسیسه و توطئه غربیها است تا کشور ما را اهسته اهسته به سوی فساد اخلاقی سوق دهد و مردم را به چنین مزخرفات مصروف کرده خودشان خود را به اهداف شوم خود برسانند
فیضی

>>>   خانه های امن به مرور زمان تبدیل به فساد خانه می شود.

>>>   از چشم دید بنده درولایت غور بگویم اینکه این خانه امن یک فاحشه خانه برای... استعفاده میکند و... برای کمک به زنهای متاثر شده ورنج دیده باشد موافق نیستم. تشکر
حقجو

>>>   كاملا مخالف. أخلاق افغاني را فساد مي سأزند

>>>   سلام به همه دوستان، درباره خانه امن گفتنی من این است که در سابق چرا دختران و یا زنان فرار از منزل نداشتیم اما متاسفانه امروز بیشتر شده است... و امروز میخواهم داستان دختری را خلاصه کنم که میخواهم نام و آدرسش محرم باشد..دختری است که بالیش بسیار خوشونت از طرف شوهر و خوشوهش است و تا جایکه مه احوال دارم حتآ شوهر به خانمش بزور مشرب خورانده و... اگر از نگاه اسلامیت و انسانیت هم دور است....و پدر دختر در وزارت امور زنان هم مراجه نموده اما به خاطر یک مقدار پول که از طرف شوهر داده شده وزارت امور زنان و حوزه پولیس مربوطه گفته اند نه ای یک موضوع فامیلی است و ای موضوع ره ده بین فامیل حل کنین... این است دولت ما و این است قانون ما.. ما از این قانون چی اومید داشته باشیم یعنی ایا کدام قانون وجود دارد که به این پدر معیوب کمک کند لطفآ این را نشر بسازید.. و دوستان شما نظریات خود را راجعه به این روان کنید...

>>>   خیلی احتمالش هست که در دراز مدت و حتی کوتاه مدت مرکز فساد گردد. براستی این طرح با فرهنگ دینی مردم افغانستان سازگاری نداشته و مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. از طرف دیگر احتمال تبدیل شدن این خانه های امنی را که نام می برید، به مراکز فساد خیلی زیاد هست.
یک محصل ازکابل.

>>>   مخالف هستیم... چرا که به عوض خانه امن... خانه جور خواهد شد. مثلیکه فعلآ چنین است.
از سرزمین طاغوت شکن

>>>   باشه خوبه، چون واقعا زنانی هستند که نیاز دارند در این مکان ها از دست مردان زورگوی خود پناه ببرند اما نباید ترویج یا تشویق به این که این خانه ها گسترش یابند صورت بگیرد.

>>>   باسلام
خانه امن خانه است در دمکراسی امروزی جای دارد نه در قانون اسلامی ما مردم افغانستان قانون اسلامی برای زنها ارزش بسیار بالای را در نظر گرفته است که قانونی در دنیا برای زنها قائل نشده است چرا زنها از قانون اسلامی سرکشی میکنند آیا این خانها دختران همان پدرانی که در برابر متجاوزین مبارزه کرده اند بخاطر نواموس این مرز بوم پدران این کشور هزارها شهید داداند که عزتشان بجا باشد نه اینکه امروز عزتشان را بدست قانون گذاران غربی گذاشته اند تا تسمیم برای ما بگیرند که چکنیم خلاصه اینکه خانه امن خانه فساد اخلاقی است مایع شرم برای سردمداران این وطن نام اسلام را بدنام میسازند و کار کافران را میکنند
باتشکر الحاج

>>>   مخالف! چون دختر و خانمی که شرافت و اخلاق داشته باشد و آن خانواده مطابق اصول و اخلاق اسلامی زندگی کنند نیازی نیست که کانون گرم خانواده را رها نموده و به خانه های به اصطلاح امن پناه برند و اگر هم پناه میبرند تا چه زمان در آنجا خواهند بود؟!

>>>   موافق صددرصد
قيس از مزارشريف

>>>   با سلام
خانه امن یعنی .... خانه زورمندان و قوماندانان منطقه صد در صد مخالف

>>>   ای کسانیکه داد از غیرت؛عزت و شرافت میزنید ایا متوجه شده اید که بعضی اوقات شما خود تان با یک برخورد ناسنجیده باعث ابروریزی خود و فامیل تان میشوید ،خشونت را کنار بگذارید خد اقل با اعضای فامیل و فرزندان تان روابط انسانی داشته باشید و به خواست ها و نظریات معقول شان گوش داده انرا تا حدود امکان براورده بسازید، خواست های نا معقول شانرا با دلایل قانع کننده رد نموده به قتاعت شان بپردازید،شما فکر میکنید که هرگاه این خانه های امن وحود نداشته باشد فحشا درین وطن نیست بلکه هست،ای کسانی که داد از شریعت میزنید ایا میدانید در صورتیکه شما با زنان تان توافق نداشته باشید و همیشه در زندگی تان مشکل وجود داشته باشید میتوانید مطابق قاون شرعی به طلاق رجوع نمائید درینصورت به عزت و غیرت شما کدام لطمه وارد نگردیده بلکه یکی از احکام شریعت را براورده ساخته اید ایا قانون انسان ها از قانون شریعت معتبرتر است که شما دست به قتل زنان و دختران میزنید کشتن یک زن از نهایت بی غیرتی میباشد پس کاری نه نمائید که مجبور به خشونت علیه زن و دختر خودتان شوید
کاکه از کابل

>>>   ما خواهان وضع هر نوع قانون که منافع انسان و بخصوص اتباع کشور در آن مطرح باشد حمایت جدی خواهیم نمود اما بشرطیکه مخالف قانون اساسی افغانستان نباشد. در حالیکه در ماده سوم قانون اساسی آمده که " در افغانستان هیچ قانون نمی تواند مخالف معتقدات و احکام دین مقدس اسلام باشد بنابرآن خانهای امن مخالف حکم قانون مادر باشد هرگز طرفدار آن نخواهیم بود.
م. مجددی

>>>   خانه امن یا فساد؟ در واقع می خواهند خانه امن برای فساد درست کنند!!!!!!!!!!

>>>   سلام دوستان
همانطوریکه اکثر سروران گرامی فرموده اند ایجاد خانه های امن در جامعه بشدت سنتی افغانستان پشت پا زدن به تمامی سنت ها است جامعه افغانستان این امر را بر نخواهد تابید !!
به این جهت موضوع از دو منظر قابل بحث است
اول اینکه سالیان سال است که دنیا افغانستان را به ناموس داری و دفاع از ارزشهای خانواده سرآمد میداند
دوم اینکه در صورت احداث چنین مکان هایی احتمال استفاده سوء هم از طرف بعضی از زنان و دخترانی که خود را محق میدانند و یا از طرف صاحبان زر و زور بسیار زیاد است !پس همان بهتر که برای حفظ نظام خانواده و تحکیم ارزشهای آن چنین مکانهایی ایجاد نگردد.
با احترام عبدالحمید مفتون _ کابل

>>>   با خانه فساد و فحشا مخالفم100%

>>>   اگر خانه امن نميبود سحر گل بكجا ميرفت؟ كسانيكه در مورد خانه امن نظر بد ميدهند به چشم خود چيزي ديده اند؟ ...دخترش را با... جنگي تبادله ميكنند خانه امن اقلا يك پناهگاه است

>>>   مخالف

>>>   موافق هستم

>>>   ... جناب الحاج و دیگرای که مخالف خانه امن هستید آیا خانه های خودتان برای همسر و مادر و خواهر و دختراتان امن هست که مجبور نشوند از ستم شما به خانه امنی پناه ببرند که شما مخالف آن هستید پس مشکل اصلی خودتان هستید نه زنها. از جناب کاکه کابل هم تشکر می کنم که موضوع را بسیار به سادگی و روان گفته لطفا جناب الحاج مطاب کاکه کابل را دوباره بخوان هر چند می فامم که چیزی یاد نمی گیری چون ظلم به زنها در خونتان است

>>>   به اساس حکم شرع شریف اسلام زن تنها تحت سرپرستی محرم خویش در خانه که متعلق به ولی اش باشد میتواند بود و باش کنند موجودیت این خانه های ااصطلاح امن کاملا غیر شرعی است و دولت باید هر چه زږدتر در بستن آنها اقدام نماید

>>>   هیچ بلای سخت تر و شدیدتر از رشوت و رشوت خاری در افغانستان نیست. باوجود که با عرض و طول عجیب و غریبی وزارتخانه ای جهت مبارزه با آن تأسیس شد ... تا هنوز هم رشوت در افغانستان بداد می کند. این خانه های امن برای زنان و دختران مورد خشونت را کدام نهادی اداره می کند؟ جز چندتا شهر ، کدام روستا ، السوالی ... چه کسانی زنان بی سواد که راهی بازار و مدرسه را بلدنیستند به خانه من بیایورند؟ خانه های، طرح است برای امنیت کسانی که می خواهند به صورت ناباورانه زمینه امنیت رها دامنان را فراهم کنند، چیزی دیگری نیست.

>>>   مخالف هزار درصد

>>>   100% مخالفم......

>>>   بلی موجودیت حانه های امن یک ضرورت است ولی کنترول جدی بر ان ضروریتر.
کوهی

>>>   ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﮔﺮاﻣﻲ. ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺷﻤﺎ. اﮔﺮ ﻛﺮاﻣﺖ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻭ اﺣﺘﺮاﻡ ﺑﻤﻘﺎﻡ اﻧﺴﺎﻧﻴﺖ ﺩﺭﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﻋﺎﻳﺖ. ﮔﺮﺩﺩ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﻧﻴﺴﺖ. ﻭاﻛﺮ ﻋﻠﻲ اﻟﺮﻏﻢ. اﺩﻋﺎﻱ ﻣﻼ. ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ. ﻋﻀﻮ. ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ اﻣﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻗﺮاﺭ. ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺣﻤﻞ ﻣﻴﮕﻴﺮﻧﺪ. ﻛﻪ ﺩﺭﻳﻨﺼﻮﺭﺕ ﻭﺯاﺭﺕ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﻱ اﻣﻨﻴﺘﻲ. ﻣﺴﻮﻭﻝ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮﺭﺩ اﺳﺘﻨﻂﺎﻕ. ﻗﺮاﺭ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﻭ اﻳﻨﻜﻪ ﺳﻦ اﺯﺩﻭاﺝ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻋﻘﺐ. ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﺷﺎﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ. اﺳﺖ ﻛﺤﺎﻳﺶ ﺑﺎ ﺩﻳﻦ اﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺗﻨﺎﻗﺺ. اﺳﺖ? ﻭ ﺗﻌﺪﺩ ﺯﻭﺟﺎﺕ ﻣﻂﺎﺑﻖ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﻛﻪ ﻋﺪاﻟﺖ ﺩر ﺑﻴﻦ ﺯﻧﺎﻥ اﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺯﻭﺝ ﺟﺪا ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﻴﻨﻪ ﻛﻲ ﺩﻭﺑﻴﻨﻜﻲ ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ اﻭﻻﺩﻫﺎﻱ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩﻩ. اﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ اﻣﺘﻴﺎﺯاﺕ ﻣﺴﺎﻭﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻏﻴﺮ اﻥ ﻳﻚ ﻣﺮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺬﺭ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻋﺪاﻟﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻳﻚ ﺯﻥ ﺭا ﻋﻘﺪ ﻛﻨﺪ ﻧﻴﺰ ﻛﺟﺎﻳﺶ ﺑﺎ ﺩﻳﻦ ﺩﺭ ﺗﻀﺎﺩ اﺳﺖ? اﻳﻦ...ﻫﺎ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺗﻮاﻥ اﻗﺘﺼﺎﺩﻱ. ﻭ ﻳﺎ ﺑﻨﻴﻪ ﻋﺪاﻟﺖ ﺭا ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﺪاﺷﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﻔﺲ ﺷﺎﻥ ﻏﺎﻭﺭ اﺳﺖ ﻭ اﺯ ﺩﻳﻦ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ اﺑﺰاﺭﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﺩﻳﻦ ﺭا ﺩﺭ اﺛﺮ ﻏﺮﻭﺭ ﻛﺎﺫﺏ. ﺷﺎﻥ ﺑﺪ ﻧﺎﻡ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ. ﭼﻮﻥ اﻳﻦ... ﻫﺎ اﺻﻼ. ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪ ﻋﻠﻮﻡ ﺩﻳﻦ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ اﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻭ اﻋﻼﻣﻴﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺑﺮاﻱ ﻣﻨﻊ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺭا ﻓﺮاﻭﺭﺩ ﻏﺮﺏ ﻭ ﻛﻔﺮ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ. ﺳﺒﺐ ﺑﺪﻧﺎﻣﻲ ﺩﻳﻦ ﻣﺒﻴﻦ اﺳﻼﻡ ﻫﻤﻴﻦ... ﻫﺎﻥ ﻧﻴﻤﭽﻪ ﺑﺎ ﺳﻮاﺩ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ. ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮاﺑﺮ ﻫﺮ ﻧﻬﻀﺖ. ﻭ ﺗﺮﻗﻲ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺳﺪ ﻭاﻗﻊ ﺷﺪﻩ اﻧد...
اﺣﻤﺪ اﺩﺭاﻙ

>>>   دوستانِ که از اخلاق اسلامی و فرهنگ افغانی حرف میزنند و مخالفت شانرا علیه خانه امن ابراز داشته اند، البته به نظرشان احترام میگذارم. اما آیا گوش و بینی زن را بریدن، سوختاندن، لت و کوب و بلاخره کشتن یک زن، یا یک طفل صغیر را به یک مرد بزرگ سال به زنی دادن وووو، اینهمه جنایت مربوط اخلاق اسلامی و فرهنگ افغانی ست؟ آیا مسلمانی و فرهنگ افغانی تنها برای زنان واجب است، نه برای مردان؟ اگر مردان اینهمه جنایت را به حق زنان فامیل شان روا ندارند، یک زن هرگز از خانه فرار نمیکند.
نادر

>>>   این خانه ها مرکز اصلی کانون های فحشا می باشند. بنده صد در صد مخالفم.
مهاجر افغان

>>>   صد فیصد مخالف و لعنت بر کسانیکه با خدا و قران در مبارزه هستند در قران خانه امن یعنی کعبه و بس

>>>   ... نیازها در حانه های امن تامین نمی شود.
آبروی اینها لکه دار می شود.
از نظر روانی نیز آرامش ندارند.
مردم و آشنایان با دید بد به اینها می نگرند.
بهترین گزینه فرهنگ سازی برای تعدد ازدواج است که هم این نیاز این گونه زنان از نظر جنسی تامین شود، هم از نظر عاطفی و هم از نظر اقتصادی. مثل عرب ها، مردهای ما نیز حداقل دو تا زن داشته باشند و حساسیت زن نها نسبت به این مساله از بین برود.
قادر از هرات

>>>   مخالف أستيم

>>>   بلي خانه هاي امن چرا براي مردها درست نمي شود هـيچ زن بخاطر خوشي خود به اين خانه ها نميروند أنها مجبور شده از دستي ظلم ظالمان ميروند تا بكي در افغانيستان ما زن ها را مثلي يك شي حساب كنيم بياد حقوق يك زن را برايش از نگاه إسلام قاعل شويم تام مجبور از گريز نشوند زن يعني عاجز بي چاره ومظلوم

>>>   کاملآ مخالف- باید کوشش شود سطح سواد در جامعه بلند برده شود.
با احترام طاهر

>>>   خانه امن یعنی خانه تجاوز جنسی بالای زنها و دختران بی سرپرست است من مخالف هستم
مالستانی

>>>   خانه امن یعنی مرکز فساد فحشا و زنا بی بند باری پیروی از رسوم غربی در گشور بوده ایجاد آن ضد انسانیت و ضد اسلامیت بوده جامعه را به آزادی فحشا سوق میدهد بنآ مخالف آن میباشیم.
قلندرد شاه

>>>   اسلام علیکم
...آن خانه امن که قبلآ ساخته شده زمینه سازی در یک کشور اسلامی جواز ندارد و قابل قبول به افغانها نیست.

>>>   بعضی ها فکر میکنند که افغانها اصلا انسان نیستند و بالای مادر ، خواهر و یا دختر خود به اسطعلا ظلم میکنند ، شما باور کنید بعضی وقتها اینها چنین در رسانه ها حرف میزنند که اگر اینها نمیبودند حالا در افغانستان یک زن هم وجود نمیداشت ولی همه میدانیم که اینها بنام مدافع حقوق زن فقط میخواهند که به دفاتر خود فند بگیرند و اصلا در این فکر نیستند که یک ملت بزرگ را به جهانیان چی معرفی میکنند من میگویم بهترین خانه به یک خانم خانه شوهرش هست و بهترین خانه یه یک مادر خانه پسر و شوهرش و بهترین خانه به یک دختر خانه پدرش هست. بنا هیچ ضرورت به خانه امن نیست و امن ترین خانه خانه خود ماست و امن ترین مکان کانون گرم خانواده هست من به تمام معنی مخالف ایجاد خانه به اصطعلا امن هستم.

>>>   خانه امن - ترویج فحشا

>>>   از مولوي كشاف سوال كنيد. او هم شائد موافق باشد

>>>   من با ایجاد این خانه کاملا مخالف هستم

>>>   كاملامخالف خانهاي امن هستم چون اين خانه تبديل ميشن به يك مركز فساد اخلاقي
مبارزاسحاقي

>>>   اگر خانه امن نباشد سحر گل، صابره و صد ها زن دیگر که مورد خشونت غیر انسانی خانواده ها و اجتماع قرار گرفته کجا میرفت، اگر خانواده واقعا خانواده باشد و کرامت های انسانی یک زن احترام شود ان زن به هیچ وج به خانه امن نمیرود، شما کسانی که از اخلاق و امنیت خانواده صحبت میکنید و خانه امن را مرکز فساد میدانید، به کرامت انسانی یک زن و حقوق ان احترام بگذارید با زنان تان خشونت نکنید تا خانه های امن خالی خالی باشد.
سخی

>>>   صد در صد مخالف
باایجاد خانهای امن یک باب خانه فساد در کشور اسلامی افغانستان باز میشود. و هم فرهنک غربی ها پیاده.
پنجشیری..

>>>   سلام
چشم دید بنده این است دو نفر در راه راهی بود یکی ان گفت که نوشابه بیر میخوریم دیگر آن گفت بیا که به خانه امن برویم آیا این خانه امن برای فاسد و فاحش است؟ صد افسوس ای افغان ای مسلمان

>>>   مخالف ایم

>>>   دوستان گرامي! خانه امن به خودي خود نا امن نيست و اين من و تو هستيم كه خانه دامن را نا امن ميسازيم. چون جامعه و افراد جامعه ما به آن پختگي لازم نرسيده كه خانه امن را به آن معناي اصلي كلمه بدانند. اگر محيط خانواده ما سالم باشد چرا اولاد ما از خانه پدر و يا از خانه شوهر فرار كند؟ و چرا ضرورت شود كه خانه امن ايجاد شود؟ چون افراد چامعه ما ناسالم هستند كه آهسته آهسته خانه هاي امن به فساد آغوشته شده و به فاحشه خانه تبديل ميشوند.
دوستان عزيز بيايد اول خود و بعدا خانواده و سپس محيط و افراد جامعه خود را اصلاح نمايم تا ضرورت به خانه هاي امن پيدا نشود.

>>>   به نام خداوند يكتا ومهربان:
ازنظر بنده 90 فيصد خشونت را زن عليه زن ميكند بطور مثال خشوها هميشه پسران خود را عليه عروسشان تشوق و ترغيب ميكند و عروس ها وقتي در خانه شوهر رفتند بلا درنگ با خشو اعلان دشمني ميكنند كه نظام و شيرازه خانواده برهم ميخورد وديگر كسي نان خوش را درخانه نميخورد وجنگ وجدل شروع ميشود كه عامل آن باز هم زن است.
عامل ديگر خشونت ها درخانواده درنظر نگرفتن اقتصاد شوهر است بطور مثال يك خانم بايد در هر عروسي و يا هر محفل يك جوره و يا چند جوره لباس بپوشد وآنهم خيلي گرانبها هم براي خود وهم براي اولادهايش و لباس هاي قبلي خودرا در عروسي يا درمحفل ديگر نميپوشند وميگويند كه اين را مردم ديده ودرعروسي يا محفل فلان شخص پويشده بودم.
حالا ببينيد يك نفر پولدار است خانمش وقتي به عروسي يا كدام محفل ميرود با خود يك بيك يا چند بيك پر از لباس را ميبرد بعد از هر نيم ساعت لباس خودرا تبديل ميكند ويك گردش در اطراف هوتل ميكند تاهمه آنهارا ببينند وبالاي ديگر خانم هابه اصطلاح تيم ميدهد كه از نظر بند بسيار يك كار مضحك است وشرم ننگ است زيرا اگر دركشور ما يكنفر پولدار است 99 نفر ديگر اين توان را ندارند وخانم ها هم اقتصاد شوهر را ناديده گرفته بالاي شوهرانشان فشار مي آورند تا همچو لباس برايشان خريداري كند كه يكي از عوامل ديگر جنگ ها واختلافات زن وشوهر همين است. ويا بعضي خانم ها هستند كه در موسسات خارجي ويا دولتي كار ميكنند ومعاشات خوب دارند خوشان به خود لباس ميخرند مگر ديگر زنها وقتي آنهارا ميبينند دوپارا دريك موزه انداخته وشوهر را مجبور ميكنند تا همچو لباس برايش بخرد وقتي شوهر نظر به ضعف اقتصاد خريده نتوانست جنگ وبدبختي شروع ميشود.
اين فرهنگ هاي غلط را ميشود وزارت تعليم وتربيه در نصاب تعليمي بگنجاند وزارت اطلاعات وكلتور بجاي فلم ها وسريال هاي مرخرف خارجي فلم بسازد سريال بسازد وازطريق تلويزيون ها پخش كند تا مردم آگاه شوند.
باور كنيد دريك كورس عالي درس ميخواندم يكي از استادانمان يك زن امريكايي بود كه خيلي زيبا و خيلي دانشمند هم بود درجه تحصيلش دوكتورا بود وماهانه چندين هزار دالر معاش داشت اما درمدت يكنيم ماهي كه براي ما درس داد فقط با يك جوره لباس مي آمد وهيچ فيشن هم نميكرد اما خانم هاي افغاني كه همصنفي ما بودند درحاليكه هر روز با يك لباس جديد و فيشن جديد مي آمدند حتي در تفريح به خانه ميرفتند ولباس جديد ميپوشيدند ودوباره به درس مي آمدند كه اكثر اوقات ده تا بيست دقيقه درصنف هم ناوقت ميرسيدند يك رقابت بسيار ناسالم بين اين خانم هاييكه هم صنفي ما بودند درجريان بود..
ما بايد عامل خشونت را پيداكنيم وبا آن مبارزه كنيم بهترين چيزي كه ما بتوانيم خشونت را كم بسازيم تعليم زنان ودختران است تا خشو با عروس اعلان دشمني ندهد وخشو عليه عروسش دوم اينكه از فرهنگ عالي اسلامي و افغاني كه ماداريم براي خانم ها درس داده شود تا عفت خودرا حفظ كنند درخانواده با يكديگر محبت كنند هيچ كسي را دشمن فكر نكنند اگر خواهر شوهر شان است ويا خانم برادر شوهر شان ويا خشوي شان با همديگر دوستي ومحبت كنند از تلقين هاي غلط وفرهنگ غلط دوري كنند اقتصاد شوهر وخانواده را درنظر بگيرند دنيا گل وگلزار ميشود نه درخانه ها جنگ ميباشد تا خانمي مجبور شود به خانه امن برود ونه مشكلي پيداميشود اگر از هر خانمي كه درخانه هاي امن پناه برده اند پرسيده شود كه چرا به خشونت مواجه شدي حتمي از خشويش گله و گزار را شروع ميكند. و عامل بزرگ ديگر خشونت ها تحمل ناپزيري خانم ها است كه باعث مشكلات درخانواده ميگردد اكثر خانم ها ادعا ميكنند كه شوهرانشان يك دختر ويا يك زن ديگر را دوست دارد و به اثر راپور هاي غلط و نادرستي كه دريافت ميكنند بدون تحقيق دست به خشونت و عكس العمل بسيار جدي ميزنند هيچگاه از حوصله مندي كار نميگيرند كه باعث خشونت درخانواده ها ميگردد تا جاييكه من ميدانم و تجربه دارم هيچگاهي يك مرد نميخواهد درخانوده اش جنگ ودعوا باشد اگر مردي يك خانم داشته باشد به تمام لذت هاي دنيا دست مي يابد اطفالش تعليم يافته صحتمند ومحبت بسيار خوب در خانواده برقرار ميگردد همه اعضاي خانواده از نظر روحي وجسمي سالم ميباشند ولي اگر مردي شوق زن دوم را كرد ابدا ديگر خوشبختي به اين خانه برنميگردد همه مريض ميشوند البته مريضي روحي محبت اخلاص و... ازين خانه كوچ ميكند كه مردها بايد متوجه بوده باشند كه بدون كدام عذر معقول هيچگاه به خواهشات نفساني تن ندهند و شوق دوبار ازدواج را نكنند..
مادران و پدران بدانند كه اولادشان حد اقل سن 18 سال را پوره كند تا بتواند يك مادر صحتمند و يك خانم صحتمند ودرزندگي آينده موفق بوده باشد دختران بايد به سن قانوني ازدواج برسند از نظر جسمي روحي اجتماعي اخلاقي خانوادگي بايد وحتمي است كه سن 18 سال را پوره كند بعدا به شوهر بدهند دربعضي نقاق كشور ما نظر به فرهنگ غلطي كه دارند دخترانشان را دربدل پول به نام طويانه يا قلين بفروش ميرسانند كه بايد اين فرهنگ غلط را ازجامعه دور كنيم زيرا وقتي مشله پول درميان آمد سن وسال درنظر گرفته نميشود ومانند يك متاع بفروش ميرسد. پدران كه خودرا مرد خطاب ميكنند بايد بدانند كه فروش دختر كاملا حرام است وبسيار يك بيغيرتي كلان است.
ده ها موارد ديگري هست كه اين صفحه اجازه نميدهد تا همه را بنويسم فقط اگر چيز هاي فوقيكه نظر داده ام مراعات شود متيقن هستم كه خشونت فاميلي 90 درصد كاهش مييابد.
براي خواهران خود توصيه ميكنم نظر به تجربه اي كه من دارم اگر يك خانمي از خانواده خود ويا شوهر به خانه امن ميرود وزندگي ميكند نظر به فرهنگ ما افغان ها ديگر آن مقام وعزتي كه سابق داشت همه را ازدست ميدهد و در آينده هيچ مردي حاضر نخواهد بود تا با چنين يك دختر يا خانمي عروسي كند اگر عروسي هم كند عزت و اعتبار خود را از دست ميدهد هم پدران هم برادران و هم شوهران اگر غيرت همت اسلاميت و افغانيت دارند نگزارند تا خانم يا خواهر يا دختر شان مجبور شود به خانه امن برود زيرا عزت آنها هم دراجتماع متضرر ميشود زن يك جسم ضعيف است كه مانند اطفال بايد بالايش ترحم شود بلخصوص زن افغان كه بسيار با وفا است كه اكثر مطلق شان با لباس سفيد به خانه شوهر ميرود وبا لباس سفيد (كفن) ازخانه خارج ميشوند..
مجتبي قيروز از كابل

>>>   موافقم،لطفا ...گری را به دین و فرهنگ نچسپانید

>>>   مخالفم

>>>   خانه ی امن در اصل چیزه خوبی است اما وضعیت کنونی افغانستان خراب است.

>>>   مخالف مخالف مخالف
اینکار باز گذاشتن دست فساد و موجب تزلزل خانواده است
مخالف

>>>   به نظر مه باید وضیعت پلیس افغانستان تغییر کند که زنان دختران مادران به جای اینکه از خانه فرار کنند به پلیس بتوانند شکایت کنند و آن فرد خاطی که زن را مورد خشونت قرار داده فورا دستیگر شوه.
مهدی

>>>   خانه های امن یعنی فاحشه خانه و طرحی است از طرف امریکا و غرب. مرگ بر امریکا

>>>   نه خیر. به ساختن فاحشه خانه ضرورت نیست

>>>   نابود باد امریکا که میخواهد فرهنگ افغانها نابود شود.

>>>   لعنت به امریکای...

>>>   ...بايد قانون مردان و خانواده ها را مجبور به رفتار درست كند و رفتار صحيح را آموزش دهد. نه اينكه بنيان و نظام خانواده ها را بيشتر از پيش ازهم بپاشد.
باخرزي مشهد

>>>   ای برادران از خواب بیدار شوید که غربیها میخواهند فرهنگ ما نابود شود .

>>>   خانه های امن طرح... امریکاییها برای نابودی اسلام عزیز .

>>>   خانه های امن یعنی مرکز فساد اخلاقی.

>>>   فاحشه خانه امریکا.

>>>   ای امریکا نابود شوی با این پلانهای... اینجا امریکا نیست که فاحشه خانه باز کنی. اینجا افغانستان است کشور اسلامی است سرزمین دلاوران و قهرمانان است که ابرقدرت تجاوزگر شریرتر از شما را نابود کرده و شما را هم نابود خواهیم کرد.
سید محمد

>>>   موافق صد در صد

>>>   موافق هستم . چون در فضای نا امن اجتماعی که در افغانستان برای زنان وجود دارد شاید بتواند تنها پناهگاه انان بعد از خدا این خانه ها در چنین کشوری باشد.
عبیدالله محمدی

>>>   بلی دوستان عرض بنده ازاین قرار است این یک بهانه است
دین مبین اسلام ازادی راکه به زنان داده هیچ کس ویاهیچ دولت ویا هیچ حزب به زن نداده اصلا مفهو نکاح این است که زن در عفت وپاکی تحت یک قانون سماوی شب وروزی خودرا سپری نماید وتشکیل خانواده هم بدین اساس است اولاد مزین به افکار اسلامی پرورش نماید تا ازحقوق خود و دیگران با خبر شود و در پرتو دین مبین اسلام شب و روز خود را سپری نماید. بلی اگر زن دور از سطیره خانواده باشد یعنی در خانه امن امروزی و یا طفلی بغیر از پدر درخانه امن پرورده شود چه بارخواهد امد و اخلاق ان چه خواهد شد البته نباید ازرده نشوید این افغانستان است نه جامعه غرب که پدر اطفال معلوم نیست اگرمشکلی پیدامیشود باید بزرگان ان را حل نماید باید از بزرگان کمک خواسته شود و وظیفه بزرگان است که کمک به این مشکل نماید در غیر به عوض خانه امن به محاکم رجوع نماید البته در خاتمه خانه امن خانه فحشا

>>>   صددرصدمخالف این لانه های فسادهستیم

>>>   کاملآ مخالف هستم ، جای ساختن همچو خانه به جز تنفر و نفرت بین خانواده ها، هیچ پیام مثبت را در بر ندارد
ج ج ج ج ج

>>>   آقای کاکه... مرگ بهتر است از افتادن بدست بیگانه گان به خوص سیاه سرهای افغانستان
صدیقه از شهر کابل

>>>   مخالف صد در صد

>>>   100% مخالف هستم، چون از خانه های ام کفار و یهودیها فقط و فقط منحیث ...خانه استفاده مینمایند. و زنان و دختران پاکدامن متدین این وطن را به فحشا و فساد غیر اخلاقی می کشانند. تا ازین طریق هم غرایض جنس شان را مرفوع ساخته و هم اسلام را ضربه مهلک بزند که هرگز این لکه ننگین از دامان پاک نوامیس این مرز و بوم پاک نخواهد گردید. اگر مسلمان قوانین قرآن و شریعت اسلام و همچنان حقوق اسلام خانمها و دختران را رعایت نمایند هر گز کفار چنین موقع را پیدا نخواهند کرد تا با چنین دسایس شوم شان بالای ما مسلمانها کامیاب گردند.
با احترام هدایت الله از کابل

>>>   باید مشخص شود که مسولیت وتامین امنیت خانه های امن به عهده چه کسانی ویا کدام ادارات مسول خواهد بود.اگرامنیت خانه های امن مانند امنیت خود افغانستان باشد وای به حال اون خانه امن و وای به حال ساکنین آن

>>>   مخالفت با خانه امن طوریکه از نامش هویدا است ضرورت است! اما قبل ازان تصفیه اداره از فساد ضرورت است تا خانه امن واقعا امن باشند!

>>>   یکی از این خانه های امن در تایمنی سرک ۶ بود هر روز بی ادبی معاف نمایش... بود..

>>>   التراز همه سلامهاي مملو از محبت خود را به و به هموطنان خود تقديم ميكنم بعدا مخالفتم بخاطريكه مردم سوء استفاده نام محوي خشونت عليه زن حجم طلاق افزايش بيدا ميكند و دلم بران جوانان كه ان مهر كزاف را نميتواند ببردازد ميسوزد شما بايد به قانون اسلام نظر اندازي كنيد نه به كفته هاي كتاب غربي
عبدالرحيم يولدش از كشور تركمنستان

>>>   كاكه جان زن خوب به خانه امن ميرود ؟ اگر كسي كاكه باشد بالاي زن ظلم ميكند كه مجبور شود به خانه امن برود ؟ اگرزني به خانه امن برود از نظر كاكه گي چه جواز دارد آيا پدر برادر شوهر وديگر اقارب او درنزد مردم به زبان دراز گپ زده ميتوانند؟ زني به خانه امن ميرود كه نه عزت دارد ونه آبرو ونه حيثيت. واز فاميلي ميباشد كه مردان آن فاميل نيز چنين مردمي ميباشند كه غيرت افغاني واسلامي را ده چاه انداخته اند واز كوچه غيرت هم نگزشته اند.
فهيم

>>>   چرا در افغانستان اسلام تنها برای زنان واجب است؟
مردان فرشتگان هستند و زنان بندگان یا بردگان هستند؟
در افغانستان چیزی به نام انصاف نیست؟

>>>   مخاااااااااااالفمممممممم

>>>   جناب مجتبی فیروز از کابل... دنیا تغییر کرده علم پیشرفت کرده پس باید هم گام با دنیا قوانین باید تغییر کند تا زنان و دختران ما بجای اینکه به فکر ظاهر خود باشند به فکر باطن خود باشند و مثل آن خانم آمریکایی که شما تعریف کردید به علم خود بنازد نه به زیبایی و شکایت شما فقط از زنان بود خود شما هم فبل از هر چیز بیشتر زیبایی خانم آمریکایی چشمهایتان را خیره کرده بود این خودش علتش این است که مردان افغانی متاسفانه به بیماری چشم چرانی مبتلا هستند.

>>>   با فاميل و دختران خود ظلم نكنيد همسر خود را لت كوب توهين نكنيد دختران خود را به زور شوهر نداهيد طبق قانون إسلام با همرايشان رفتار نمايد هيچوقت از خانه فرار نمكنند و به خانه هاى كه شما خانه فساد مگويد هيچوقت نخواهد رفتند.
دانش از لندن

>>>   خانم صدیقه خداوند (ج)میفرماید که بنده گان من دو چیز را از من نخواهند زیرا ناخواسته برای شان ارزانی مینمایم ،یکی مرگ ودیگر روزی را
برای معلومات شما باید بنویسم که افغانستان درطول تاریخ خویش مستعمره بوده،است وخواهد بود این استعمار در اداوار مختلف تاریخ به اشکال مختلف وجود داشته است و این کشور همیشه بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم بدست بیگانه ها ابیاری گردیده است شما میتوانید که هیچگاه به این خانه ای امن نروید اما هستند کسانیکه مجبور میشوند تا به این خانه ها مراجعه نمایند زیرا انها حتی در اغوش شوهر شان احساس امن نمی نمایند و نزدیکترین عضو خانواده شان در اندیشه نابودی شان میباشد درحالیکه اسلام،شریعت و قران جواز قتل انسان را برای شان نداده است ولی باز هم از اثر غرور وغیرت بیجا احکام اسلام،شریعت و قران را درنظر نمیگیرند تو که مرگ را بهتر میدانی این نظر خودت میباشد
کاکه از کابل

>>>   مخالفم صد در صد مخالف اسلام است.این یک روند خارجیها است که در وطن ما موقع فحشا ایجاد میکند...
ع

>>>   کاملا مخالفم، این نسخه جعلی چه گلی به سر غربی ها زده که حالا برای ما می خواهند بپیچند. به جای این کارها باید سطح، سواد و اخلاق و دیانت جامعه را باید برد.
بهادر از مشهد

>>>   من موافقم، بشرطیکه واقعآ خانه امن باشد.
نظیفه کاکر

>>>   ضد فیصد موافقم
جاوید

>>>   اول خود را اصلاح کنید باز بفکر خانه امن شوید

>>>   سلام دوستان خوبم من به حیث یک زن مسلمان مخالف صددرصد این طرح هستم

>>>   مجتبی پیروز از کابل .
زنده باشی برادر با این نصیحت مفید. زنده باشی.

>>>   به نظر من،مشکلاتی که خانم ها با ان روبرو هستند شاید به طور کلی دو راه حل داشته باشد:!1-راه حل بلند مدت که بخشی از ان در اظهار نظراقای مجتبی فیروز مشاهده می شود و ان اموزش و فرهنگ سازی هم برای خانم ها وهم برای اقایان است و چه بهتر که این کار از دوران نوجوانی پسر و دختر شروع شود و حتی از دبیرستان به صورت درس تدریس شود تا انها بیاموزند زن و مرد هر دو حقوقی دارند که طرف دیگر باید رعایت کند، یاد بگیرند به جای خشونت با یکدیگر دوستانه صحبت کنند و با هم به تفاهم برسند. اما اظهار نظر اقای فیروز بیشتر به جامعه زنان شهری مربوط می شود در حالی که زنان در شهرهای کوچک و روستاها اصولا مشکلاتشان و رفتارشان فرق دارد. دیگر این که مردان نباید با برداشت و تفسیر اشتباه از دین اسلام به خود اجازه دهند هر کاری دلشان خواست بکنند و هر ظلمی به زن روا دارند. اما تا این فرهنگ سازی در جامعه صورت گیرد سال ها زمان لازم است، پس تا ان موقع چه باید کرد؟ بنابراین یک راه حل کوتاه مدت هم مورد نیاز است و ان خانه های امن است به شرط ان که محیطش پاک و سالم و در شان یک زن خانواده دار باشد.در مواردی مانند کشته شدن نادیه انجمن شاعر جوان افغان به دست همسرش، شکنجه سحر گل، بریدن بینی و گوش عایشه و........چه باید کرد؟زن در خانه بماند و تحمل کند تا معلول و شکنجه شود یا جانش را از دست بدهد؟
گیتی، تهران

>>>   اگر همچو چیزی وجود داشته خیلی خوب است.
یلدا شمال

>>>   موافقم
خجسته نادری

>>>   خانه امن خانه امید زن است من با ان موافقم.
یک مادر ستمدیده و رنجدیده و دردمند از کابل

>>>   وقتی انسان از زور کار بگیرد و درمقابل جنس از نگاه جسمانی ضعیف تر از خود از خشونت کار بگیرد زنش به همچو خانه نیاز دارد ولو من هم باشم.
محمود کامران

>>>   هر گاه زن مورد خشونت و آزار و ازیت قرار میگیرد میخواهد بال بکشد و فرار کند اما از ترس نام بد شدن این کار را نمیکند. خانه امن عزت زن است. من بکلی موافقم.
زرمینه روفی

>>>   مردها فکر کنید!
شما هرگاه خود را در موقف زن قرار دهید ، کوشش کنید بکلی در قالب زن داخل شوید و احساس کنید که زن هستید. آنگاه
ببینید شوهر از بیرون میاید به اصطلاح اعصابش خراب است و دل خود را سر شما خالی میکند. و شما فکر میکنید مگر من
اعصاب ندارم، مگر من انسان نیستم. هیچگاه اعمال وی فراموش تان نمیشود و هر توهین و تحقیری که میشوید در ذهن تان
باقی میماند . ناراحتی های روانی تان را پنهان میکنید و به مرد نمیگویید تا باز هم نگوید: "باز مکر میکنه"
آیا همچو خانه که شما را از همه توهین و تحقیر و یا لت و کوی نجات میدهد، جای مناسبی نیست؟
من %100 موافقم
فروزان ملال

>>>   موافق موافق و موافقم
صوفی ضربه

>>>   این کار شروعی برای مشروعیت دادن به فحشا خانه هاست. کاری که غربی ها در پی رسیدن به آن هستند و می خواهند که به دست خودمان این کار را انجام دهیم
اخلاقی (ایران)

>>>   من با تمام سخنان محترم کاکه از کابل موافقم
نکیله از کابل

>>>   ...وطنت فروخته شد!
معادنت لیلام شد!
ناموست در بازار های دنیا نیز فروخته شد! به شمول بازارهای داخلی!
ملتی به نام افغان وجود ندارد!
کشوری بنام افغانستان فقط روی کاغذ است!
رئیس جمبورت یک... است!
کابینه ات همه خود فروش، وطن فروش و... فروش هستند!
از پارلمانت چی میگویی که پارلمان هر روز یک چلوصافش از آب میبرآید و دیده میشود چقدر انسان های خسیس در آنجا هستند!
محاکمت فقط در فکر پرکردن جوالهای پول شان هستند و از حق و ناحق رشوه میگیرند!
لوی سارنوالی ات فقط در دست چند جناب چرسی و پره ایی است که اصلاً در فکر اصلاح نیستند و زنگ چور آنها همیش بصداست!
وزارت معارفت در دست کسی است که همیش از سرگین گاو تعریف و توصیف میکند!
وزارت تحصیلات عالی ات فقط در فکر تولید کدرهای بلند رتبه از فامیل های زور گو و بیسواد کمر همت بسته است!
وزارت دفاع ات را ببین که حتی یک غولک 80 ملیمتری ندارد.
وزارت داخله ات را ببین که پولیس در سر چهار راهی پهره است اما تفنگش سوزنک و مرمی ندارد!
برو بیادر جان آهنگ بخوان! ستاره افغان شو! دوکان سیمساری باز کن! کلپ رقص و رقاصی بساز! دوکان لباس های پت و برهنه برای دختران بساز! سازنده شو! رقاصه شو! تا دنیا از تو حمایت کند! حقوق بشر هر روز ترا تمجید کند در غیر آن نه ما ملتی میشویم و نه مردی میشویم که وطن خویش را از خودساخته و خود آباد و شگوفان بسازیم.
یک قدم پیش یک قدم پس
نازنین میده بکو رقص

>>>   اگر ...ها اینطور سر قدرت باشن در همان خانه امن هم... میکنند و اگر خدای ناکرده خاکم بر دهن این گروهک... پیشه روزی تمامی زمام امور را بدست بگیرند دیگر نه خانه امنی وجود نخواهد داشت و خانه ها و حریمهای شخصی مردم هم مانند زمان قدرت ... و ربانی امنیتی نخواهد داشت.
خاین ستیز

>>>   خانه امن درست ولی کدام امین رانگهبانش قرار میدهید. این باز شدن یک خانه فساد دیگر است. نه خانه امن !!!
عبدالله از مزار

>>>   احترام به حقوق زن احترام به مادر خواهر و همسر است و کسانیکه حقوق زن را رعایت نکرده و با ایشان ازراه خشونت و زور و یا جبر کار می گیرند. درحقیقت نه انسان و نه مسلمان هستند . بلکه...هستند.جزا ایشان دراخرت جهنم و در دنیا عذاب وجدان است...اگر وجدان داشته باشند! زن زیبا ترین خلقت خداوند است. و او را اولین اموزگار بشر نیز خوانده اند. صفات زن بعد از صفات خداوند درخلقت بشر قرار دارد.که انرا نمیتوان در چند جمله بی سر و ته خلاصه ساخت. اما درمورد خانه های امن ! خانه های امن اگر مطابق شریعت اسلام برابر باشد.تا انعده از خواهران و مادران واقعآ ستم کشیده که بخواهد از ظلم اهریمن دیو صفت و خود خواهان که به اصطلاح نام خود را مرد میگوید و زنان را که مادر. خاهر و دختر میگویند وهشییانه ظلم را روا میدارند. پناه ببرند خوب است.و اگر مطابق قانون (وهشت غرب )بانان درخانه امن معامله کردد . هم نام دین مبین اسلام و هم نام وطن درد دیده ما خرابتر میشود. وزارت محترم زنان باید درمورد زنان مظلوم که برای خلاصی ازبند جلادان نا انسان و نا مسلمان به این خانه ها پناه میبرند همایه و سرپرستی دلسوانه نمایند .وگرنه تاریخ درموردشان خدای نکرده قضاوت دیگر خواهد کرد و نگذارید انانیکه از فامیل خود غافل مانده از بی چاره گی ایشان استفاده سو ء نمایند. و نه کمک به انانیکه ابروی فامیل خود (و زن پاک وطن) را برده و از ترس مجاذات به خانه امن پنا برده و از به اصطلاح حقوق خود دفاع می نماید باید جلوگیری شود.
بااحترام.انجنیر امان الله(تیموری)---کابل کلوله پشته30/2/1392

>>>   من با دل و جان موافقم
رویا خرمی

>>>   فرض کنید این قانون تصویب شد تو که از این کابل نمیتونی بیرون بری سر کی حکمت و اجرا میکنی

>>>   اگر میخواهید مانند کلیسا های افغانستان شود !به وجودخانه های امن ( فاحشه خانه ها ) رای دهید تا خارجی های امریکایی خوبتر از پیش دسترسی داشته باشند وشما پول جمع کنید...
غم خورک کابلی

>>>   قبلا دختر متضرر و يا هم فراري را به خانه... ارباب و متنفذ قومي براي مدتي روان ميكردن تا دوسيه حل و يا با ميانجيگري و وساطت قضيه حل شود ديده شده كه در همين مدت دختر متضرر، متضررتر و قرباني تر شده و همان... متنفذ يا خودش دختر را كرفته و يا با گرفتن پول زمينه را برقرار نموده. پس به كي اعتماد كرد و به كي سپرد آن زن بيچاره و دختر معصوم را. به خانه امن هم گرگ ها منتظر لاشه هستند و در خانه هاي سوم هم آرام نيستند پس چه بايد كرد و به اعتماد بايد كرد.

>>>   خانه امن را امریکایی ها به هر شکلی که باشدبوجود می آورند چون رژیم از خودشان است و قبلا نیر در طول 12سال وجود داشته و شما خبر نبودید وطن تان فروخته شده خبر ندارید ؟در آینده اگر طالب خدا نکند پیروز شود منتظر تق تق دروازه تان توسط امریکایی و انگلیسی باشید وکاری را هم کرده نمیتوانیدچون پول گرفتید ...
غم خورک کابلی

>>>   دوستان عزیز متوجه باشید که از این نظریات سازمان های استخباراتی می خواهند نظریات عامه مردم افغانستان را در برابر فرهنگ های بیگانه بدانند و نکته دیگر اینکه خشونت معلول است عامل آن که جنگ های تحمیلی از جانب خارجی ها است می باشد و نیز در کشور های که داد از دیموکراسی میزنند اضافه از کشور ما خشونت علیه زنان تحمیل میگردد و ما برای رفع این معزل قانون الهی داریم که برای زن احترام قایل شده است.
م. مجددی

>>>   در کشور یونان خانه های امن و جود دارد بسیار زیاد . و سری دروازه این خانه های امن شب و روز گروپ روشن است . به این معنی که همه بفهمند که فاحشه خانه ها در کجا است .
هر کس که مشکلات جنسی داشتند میرفتند در این خانه ها و پول میدادند و مشکل شان را رفع میکردند .
و حالا هر کس که موافق با خانه های امن است از غربیها که حمایت کننده اصلی خانه های امن است بخواهند که یک خانه
امن... بسازند .

>>>   من مخالفم و فکر میکنم وکلای ما به جای بحث کردن بر سر چنین قوانینی چند قانو ن فرهنگی که سطح فرهنگ جامعه ما را ارتقا بده خوبتر است و جلوی پخش فیلم هایی که با فرهنگ ما مغایر است نیز گرفته شود.
کابلی

>>>   اگر محلی برای خانه های فساد نشود وجودش چیز خوبی است

>>>   کاملا موافقم در افغانستان خیلی از مردها هستند که به زن بعنوان موجودی حقیر و ضعیف نگاه میکنند و اگر هفته ای چند بار زنانشان را نزنند آرامش روحی ندارند. و کسانی که با این قانون مخالف هستند اکثرا از همین دسته مردان هستند و جود فساد را بهانه میکنند.

>>>   فهیم جان شما درست فرمودید اما ایا زنی که .... درسرشت وسیرتش باشد را باید کشت ایا حق کشتن را کسی دارد ما انسانها حق کشتن یک مور را نیز نداریم پس میتوانیم اقدام به کشتن یک انسان نمائیم به نظر من این خانه امن برای همچو زنها تا زمانی پناه خواهد داد تا مشکل حقوق شان از طریق مراجع عدلی وقضائی مرفوع گردد ودر اینده کدام خطری انها را تهدید نه نماید بعد از ان شاید درجائی که خود شان بخواهند زندگی خواهند نمود واینرا نیز بدانید زمانیکه یک دولت مسئولیت داشتن خانه امن را به خود میگیرد حتمآ درقسمت تامین امنیت وسایر مسایل ان نیز توجه خواهد نمود طوریکه از تحریری متن شما برمی اید شما یک انسان خوب وشریف میباشید پس بخاطری که از این خانه ها به مقاصد شوم استفاده نشود لطف نموده درقسمت تامین امنیت ان ثبت نام واز ان برادرانه مواظبت نمائید چه بهتر(عامل درجه اول بدبختی زنها نامردان بلهوس هستن به این نکته توجه زیاد نمائید)
کاکه از کابل

>>>   همین فعلا توسط عمال خود امریکایی ها افراد را دستور میدهند تا دختران وزنان را اغفال کنند بعدا که بد نام شد وفرارکرد به مرده گاو خانه امن جابجا میشود و هر روز جشن ...گرفته میشود ...
غم خورک کابلی

>>>   کسی که فبول میکند خانه امن (فاحشه خانه )باشد حتمی پول را پیشکی گرفته تا خواهر وزن و...خود رابه آنجا بفرستد ونام اش را هم مانده خانه امن !!!.....
غم خورک کابلی

>>>   وزیر عدلیه چند وقت پیش اعتراض کرد مگر با حرف های رکیک بعضی از وکلا و بخصوص زنان ...مواجه شد وگفته بود فساد در خانه امن وجود دارد .مگر کسی طرفدار پیدا نکرد وهمه را بی غیرت دید معذرت خواست ووکلا هم برایش دوباره رای دادند وکمر اش را به م ر د ه گ ا وی بسته کردند . ووکلا هم چک چک کردند .
غم خورک کابلی

>>>   من به خروج تمام خارجی ها موافقم وبگذارند تا مرد ونامرد معلوم شود که طالب مرد است ویا مردم آزاده این سرزمین .
غم خورک کابلی

>>>   اولين شرط ايمان اسلاميت وافغانيت غيرت است كسيكه غيرت ندارد نه ازدين نه از وطن ونه از وطن دفاع كرده ميتواند كسيكه بالاي زن آنقدر ظلم كند كه زن مجبور شود تا بخانه امن برود از نظر من آنشخص بكلي مرد نبوده وهيچ غيرت ندارد واگر مردي نتواند خانم دختر ويا خواهرش را كنترول كند بهتر است تا خود كشي كند. درافغانستان نظر به سنن و كلچريكه داريم اگر بالاي زني ظلم شود بايد به خانه پدرش برود اگر پدر ندارد كاكا يا ماما برادر ويا ديگر اقارب نزديك خود كه برايش محرم باشد پناه ببرد ضرور نيست كه به خانه امن برود اگر زن درست باشد اين كار را ميكند اگر زني باشد كه خودش شوقي باشد پس اين قسم زن اصلا به درد نميخورد.
درسابق ما درافغانستان يك راديو داشتيم كه يك پروگرام خيلي زيبا داشت به نام (دكورني ژوند) كه مطالب بسيار مفيد وارزنده به خانواده ها تهيه وتقديم ميكرد اما فعلا به ده ها تلويزيون وراديو داريم كه همه در بيراه ساختن خانم ها وجوانان ما پرداخته اند اكثر خشونت ها از تلويزيون ها وسريال ها منشا ميگيرد وتقليد ميشود مانند نام گزاري اطفال فيشن پوشيدن لباس طريق گپ زدن و... بايد بدانيم كه افغانستان هند ويا تركيه نيست ما فرهنگ جداگانه داريم .
دانش

>>>   خانه امن یا همان گمرگ صابقه تهران که توسط جمهوری اسلامی تعطیل و زنهای آن توبه کردن وبعضی هایش هم به درک واصل شدن
امروز درست کردنش آسان است برای چند سال بعد باید برای کشور های غربی فاحشه صادر کنند خوب است
اما آن وقت که باید کلی شهید بدهیم تا یک انقلاب اسلامی دیگر در افغانستان بکنیم تا خانه های امن (فاحشه خانه ها )و بد کاره های که عادت کرده اند را از بین ببریم این است گذاشتن یک پایسنگ جدید برای مردگو خانه بنام آقای کرزی تبریک

>>>   من با وجود خانه های امن موافق هستم
البته در نحوه اداره و مدیریت آن نیز باید بازنگری و دقت شود
باید طوری اداره شود که مطابق عنعنات مردم افغانستان باشد
یکسری افراد متحجر وعقب مانده هر مسئله جدید به اسلام می چسپانند وبرای رسیدن به هدف شان یک چهر ه ی خشن و بی رحم ظالم و وحشی از اسلام ازائه می دهند من فکر نمی کنم که اسلام در ذاتش این قدر خشن بی رحم و وحشی باشد این افراد بزرگترین آسیب و ضربه مهلک به چهره و آبروی دین شان می زنند اگر در تاریخ افغانستان کمی درنگ کنیم می بینیم که چه انسان های بی گناه قربانی همین طرز فکر شدند و می شوند نام اسلام نیز بد می کنند
واز پیشرفت وترقی کشور جلو گیری می کنند .افغانستان کشور ی است و که در آن هزاران افراد پی سرپرست و بی خانمان وبی کس وکار وجود دارد عامل وجود این همه بی کس وکار و بی سرپرست همین طرز فکر است که دارند همین اکنون هر روز دهها فرد بی گناه نیز به این جمع اضافه می شوند
باید کمی به خود آییم و از احساسی عمل کردن به مسائل خوداری کنیم
دوستدار میهن
الیاس

>>>   کاملاً موافق استم. خداوند تعداد این خانه ها را زیاد کند تا زنان مظلوم از شر خنازذیر و تجاوز گران و زورمندان که بالای دختران چهار سال تجاوز میکنند، خلاص گردند. فساد در داخل دل و دماغ ما است نه در میان خانه های امن.

>>>   به نظر بنده خانه امن نه بلکه این یکی از پلان های شوم غرب است که در هر صورت عملی می شود. .
بیاید با فرهنگ غرب با هم یکجا ستیزه نموده تا دشمنان قسم خورده نتوانند به پلان شوم خود برسند.
زنده باد افغانستان سربلند.
افغان اصیل از کابل

>>>   خانه امن یعنی کسانیکه در سابق خون مردم را ریختانده بود

>>>   اگر زنها نخواهند، هیچکس با آنها کاری نمیتواند. اگر بخواهند در خانه شان هم بعد از لت و کتک شوهر، خود شان را بیک شیوه راحت میسازند و یگان جای دیگر تماس بر قرار میکنند ولو اگر هم محیط خانه را برایشان محبس هم بسازید.
شیلا از کابل

>>>   بندة نه مخالف نه موافق! .
با يد مردم و دولت يك قانون سخت را عليه خوشونت وضع کوند تا خوشونت اتفاق نیوفته.
قانون بساز که حمه استفاده کونن نه تنا مردان.
انوخت خارجی حا غلت نامیتانن.

>>>   در صورت ضرورت، باید این خانه ها در چار چوب حکومت افغانستان و جزئی از بخش قضا و محکمه باشد؛ نه این که با عنوان خانه امن و در چار چوب حقوق بشر؛ زیرا این امر، موجب رسمیت دادن و گسترش نهادهای غربی در کشور اسلامی است؛ یعنی همان تهاجم فرهنگی. دانش

>>>   مخالف هستم چون این یک فرهنگ غربی است و متمایز از فرهنگ مسلمانان افغانستان است.
احمد از مشهد

>>>   من در حکومت فعلی که میخواهد خوانه های امن برای زنان افغانستان تشکیل بدهد کاملا مخالف هستم زیرا اینکه اولا این حکومت دست نشان ده خارجی ها است آنها هرچه را که بخواهند همان را انجام میدهند خوانه های امن راهم برای تجاوز علیه دختران وخانمان افغانی ساخته اند نه برای دفاع از آنها اگر آنها فکر داشته باشند از خوانه شخصی خود خوانه های امن تر پیداکرده نمی توانند عزیزانم یک کمی بی اندیشید که مزدوران خارجی از این خوانه ها ی امن چه هدف دارندومی میخواهند آب را گل آلود کنند وماهی بگیرند ثانیا درست است که مردان ما خیلی ها خشین هستند از رابطه خوانه وادگی درست برخوردارنیستند این از جهالت ونادانی آنهاست اما اسلام راه درست زنده گی را برای ما دستور داده است .
عبدالهادی قادری دانشجوی رشته حقوق کشور ایران

>>>   خانه امن هم برای خودش مشتریانی دارد
درافغانستان خو فاحشه خانه نیست
سیغه موقت هم نیست
باز ای جوانان مجرد وعسکرای دور ازخانه چه کنند
خانه امن یک غنیمت است
هرکس خوبه ای مکانها نمی روند اومردما که ای مرض شان است کجا بروند

>>>   با عرض معذرت فاحشه خانه در چوکات اسلام مخالف ام.

>>>   صزف باید نامش تغیر کند یعنی از خانه امن مردان به خانه عیش مردان...

>>>   هر چه لالای کلان ما ( اروپا - امریکا)مشوره داد ما قبل داریم.
لو لو و از ارک ریاست جمهوری

>>>   من صد فیصد با خانه امن موافقم!
گیتی خدمت کرده، گناه نکرده، جزا دیده و توهین شده از کابل

>>>   خانه امن جزیک فحشاخانه امن نخواهد بود.
هرآن قوانین که مطابق با قانون اسلام باشدجامعه افغانستان آنراپزیراست.
ودرغیر آن هرگز قابل قبول نیست.
بااحترام:نصیراحمد نصرت و خداداد تابش.

>>>   آقای عبدالهادی قادری دانشجوی رشته حقوق کشور ایران
در تحریرت بسیار غلطی ها دیده میشود . آنها را لطیفآ اصلاح کن. بخاطریکه دیگران از محصلین پیروی میکنند و غلط میاموزند:

1. خوانه نیست خانه است در 3 جای عین غلطی
2. دست نشان ده نیست، دست نشانده درست است همیشه یکجا نوشته میشود.
3. در اینجا خانمان درست نیست، خانم ها درست است.
4. بی اندیشید غلط است ، بیاندیشید درست است.
5. خشین درست نیست ، خشن درست است.
6. خوانه وادگی غلط است، خانوادگی بنویسید.
موفقیت برایت میخواهم،
ننگیالی

>>>   گفته میشود که سفارت امریکا در کابل سفارت فرانسه و انگلیس در کابل و سفارتهای کشورهای غربی دیگر از ایجاد فاحشه خانه بسیار بطور جدی حمایت میکنند .
بنده از تمام دانشجویان دانشگاه و پانتونهای کشور و علمای افغانستان خواهش میکنم که تظاهرات بزرگی را بر علیه غربیها راه اندازی کنند . و پیش سفارت امریکا فرانسه انگلیس تجمع کنند و بیرقهای این کشورهای دخالت گر را بسوزانند .

>>>   من موفقم
سید شریف

>>>   اگر زنی لت و کوب شود کدام راه چاره است؟ به هر دری که برود نامش بد است. محکمه؟ او را محکمه ای میگویند.
پولیس؟ خود تان میدانید که عواقبش چیست. اگر چیغ بزند و فریاد کند میگویند زنکه دارداری. اگر به کسی شکایت کند
میگویند زنکه بیشرم راز فامیل خود را به دیگران میگوید. خانه امن برایش بهترین جا است که مدتی راحت میباشد.
من این اقدام نیک را لبیک گفته موافقت خود را ابراز میکنم.
جمشید سلطانی از لوگر

>>>   من با تدارک خانه های امن برای زن های بیچاره موافقم.
لیلا نجرابی

>>>   من به وجود خانه های امن در کشور %100 موافق هستم.

>>>   خانه امن اینست راه نجات زن های بیچاره میهنم
من موافق هستم
نجلا

>>>   بیاید با اتحاد و همبستگی افغانستان را برای خود خانه امن بسازیم تا دیگر نیاز به این چنین خانه ها نباشد
احمد از کابل

>>>   مخالفم طولانی مدت موجب ازهم گسیختگی بنیان خانواده میگرددوتبعات منفی دارد

>>>   مخالفم. فکرمی کنم خانه فساد می شوند

>>>   مخالف استم
خوب دوستان وختی درزندان دولتی درکابل زن بدون شوحر حامله میشود پس ازاین خانه های امن که فرانسه وامریکا که خود معدن فساد وفهشا استنددرست میکنن چه آرزوی دارید خاحران باید این موضوع رادرک کنند که حقوق زن در وقتی که زن زنده به گورمیشد و حتا ارزش زندگی کردن رانداشت چه کسی حق زن را به او داد و گفت که بهشت زیر پای مادران است.

>>>   خانه امن در کابل یعنی فاحشه خانه، در دین مقدس اسلام بنام خانه امن هیچ وجود ندارد این یک راه پیاده کردن فحشا در جامعه اسلامی است که یکی از خواسته های غربی ها است.
HA.AF

>>>   لیلا جان نجرابی گمان میرود که قصد از خانه فرار کردن را در سر داری؟ عفت و کرامت زن و مرد،در فرار ،از منزل و در پناهگاهی بنام خانه امن نمیباشد بلکه بالعکس در قصیرالمدت و طویل المدت عزت نفس شخص خود ما، خوانواده و اطفال که در آینده از ما تولد میشود و یا داشته باشیم همه را پا مال نموده و بمرض روانی مبتلا میکند امید که تغیر عقیده کنید.
.،.،. مجنون نجرابی

>>>   خانه امن یعنی! Easy Access to Social Workers House
به سادگی میتوانند دختران زیبا، دختران باکره، دختران نیمه باکره، زنان بیوه جوان را به فاحشی ببرند و حتی کسی نخواهد فهمید که دختر را به تحقیق میبرند و یا به .........
مخالف هستم

>>>   من خانه امن را به زن های ناتوان کشور خانه امید و عاری از ترس و دلحره میدانم و آن را فال نیک میگیرم و پشیبانی میکنم.
من موافقم
رمزیه از شهرارا

>>>   زنده باد خانه امن که مردان زورگو را از پا در انداخت و بالاخره در مورد امنیت زن حرکت اجرایوی شد. من هرگز هراس ندارم،
زیرا بین من و خانمم احترام متقابله موجود است.
فرید ستاری

>>>   اینجا امریکا نیست که در هر صد متری چهار دانه فاحشه خانه باشد
مرگ به فاحشه و فاحشه خانه .


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



دلايل فرار نوجوان از خانه

هدف از فرار ايجاد تغيير در شرايط موجود است كه براي كسب امنيت رواني و امنيت محيطي صورت مي گيرد. هدف از امنيت رواني رسيدن به رضايت از زندگي است.
نوجواني حساس ترين مرحله زندگي انسان است. در اين دوره كه نوجوان در حال گذر از وابستگي دوران كودكي به همبستگي دوران بزرگسالي است، از توانايي ها و محدوديت هاي خود درك صحيحي ندارد و ممكن است در مواجهه با مشكلات زندگي، فرار را به عنوان يك راه حل مناسب انتخاب كند و مشكلات بزرگي براي خود، خانواده و جامعه ايجاد كند. فرار نوجوانان يك معضل پيچيده خانوادگي ـ اجتماعي است كه دلايل مختلفي دارد اما يك نكته مهم كه در اين مورد مشترك به نظر مي رسد نارضايتي از وضع موجود و فرار به قصد دور شدن از عامل نارضايتي است.

دلايل فرار نوجوان از خانه

هدف از فرار ايجاد تغيير در شرايط موجود است كه براي كسب امنيت رواني و امنيت محيطي صورت مي گيرد. هدف از امنيت رواني رسيدن به رضايت از زندگي است. گاهي فرار مي تواند به دليل وجود زمينه هاي دروني و پنهاني اختلال هاي شخصيت، بيماري هاي روحي و رواني و اختلالات خلقي باشد. اين مورد با رفتارهايي همراه است كه از سوي ديگران و جامعه كژرفتاري تلقي مي شود.

كسب امنيت محيطي براي رهايي از سلطه والدين با شرايط آزاردهنده اي است كه عرصه زندگي را بر نوجوان تنگ كرده و نوجوان براي بهبود شرايط زندگي و دور شدن از ناامني محيطي مانند خشونت، اعتياد، فقر، طلاق و جدايي والدين، سوءاستفاده هاي جسمي و جنسي، تحقير و طرد شدن، شرايط تحميلي مانند ازدواج اجباري يا ممانعت از تحصيل و علل ديگر اقدام به فرار مي كند. گاهي فرار به قصد كسب امتياز براي به دست آوردن شرايط دلخواه است. فرار نوجوان در واقع نوعي اعتراض نسبت به شرايطي است كه به نظرش غيرقابل تحمل، تغيير ناپذير و ناعادلانه مي آيد. نوجوان اين حركت را معمولاً زماني انتخاب مي كند كه از هر راه حل ديگري نااميد شده باشد.

چه سرنوشتي در انتظار نوجوان فراري است؟

زندگي افراد فراري ممكن است در داستان ها يك ماجراجويي به نظر برسد اما در واقعيت اين گونه نيست. آنها به ندرت از قبل تداركي ديده اند و اغلب مجبورند به طور موقت پيش دوستان خود بروند اما در نهايت عده زيادي از آنها براي امرار معاش، مجبور مي شوند براي چند سكه گدايي كنند يا با قاچاقچيان مواد مخدر همكاري كرده و قاچاق فروشي كنند يا به اجبار خودفروشي كنند. بعضي ها توسط دزدها يا گردانندگان فحشا مورد آزارهاي جنسي و جسمي قرار مي گيرند و عده اي به اعتياد يا اعمال خلاف قانون وادار مي شوند و انگ بزهكاري براي هميشه روي آنان مي ماند و آثار مخرب آن زندگي و آينده نوجوان را تحت تاثير قرار مي دهد.

باندهاي جذب نوجوانان فراري نيز بسيار فعال هستند و در همه جا به خصوص ترمينال ها به صورت شبانه روز انتظار مي كشند و به محض شناسايي نوجوان فراري با محبت او را به طرف خود جذب كرده و او را با خود مي برند.

اين نوجوان چه ويژگي هايي دارد؟

تعداد زيادي از آنها كساني هستند كه در مدرسه عملكرد ضعيفي دارند؛ با والدين شان ارتباط خوبي ندارند، والديني دارند كه اغلب انها را از عشق و توجه محروم كرده اند يا اصلاً به نظر مي رسد كه در اين خانواده ها، هيچ كس اهميتي نمي دهد اين بچه ها كجا مي روند و با چه كساني وقت مي گذرانند. عكس العمل اين نوجوان ها به ناكامي و رنج هايشان، به صورت پرخاشگري و افزايش خشونت و جنگ و دعوا بروز مي كند و جالب اينجاست كه بزهكاري آنها راهي است كه بالاخره، توجه والدين يا سرپرست خود را جلب مي كنند.

بعضي از اين نوجوان ها به دليل ساختار شخصيتي شان، ذاتاً بيشتر از ديگران طغيان گر و مستعد بزهكاري هستند. در مقايسه با ديگر نوجوانان، بيشتر در مقابل قوانين و اصول والدين و جامعه مقاومت و مقابله مي كنند. در هر حال، هر نوجواني كه رفتار خارج از كنترل نشان مي دهد، حتماً دليلي براي اين كار دارد. ممكن است مشكلات روحي جدي و مهمي داشته باشد يا احساس كند مورد بي مهري و فراموشي واقع شده است. مثلاً وقتي كه پدر يا مادرش بعد از طلاق، از او نيز دور مي شوند نوجوان از خود مي پرسد كه چرا؟ آيا مرا هم طلاق داده و فراموش كرده اند؟ او رنج و خشم توان فرسايي را تحمل مي كند و ممكن است تصميمات هيجاني و بي فكر بگيرد. يا رد مواردي كه توجه اعضاي خانواده به مسائلي مانند اعتياد پدر يا افسردگي مادر متمركز است، باز هم ممكن است نوجوان براي جلب توجه خانواده فرار كند. در بعضي موارد كه خانواده نابسامان است و بنيان محكمي ندارد درگيري نوجوان با قانون، به هر دليلي كه باشد مي تواند به از هم پاشيدگي كامل خانواده منجر شود و صدمات پايدار آن براي هميشه در روابط بين اعضاي خانواده باقي بماند.

از متخصص كمك بگيريد

وقتي نوجوان يك اشتباه جدي را ارائه مي دهد مشاوره با افراد متخصص ضروري مي شود. اين كار نشان دهنده شكست يا ناتواني شما در تربيت نوجوان تان به عنوان يك والد نيست، بلكه بيشتر از هر چيزي نشانه شدت نياز نوجوان شما به كمك است. وقتي يك نوجوان دائماً رفتار اشتباهي را تكرار مي كند، خيلي اهميت دارد كه بفهميد علت اين رفتار چيست و شما براي حل اين مشكل چه كار بايد بكنيد.

اگر نوجوان با والدينش ارتباط برقرار نمي كند احتمالاً يك مشاور با تجربه كه قصد ندارد نوجوان را داوري كند و براي ايجاد ارتباط و اعتماد با او وقت صرف مي كند، مي تواند سر صحبت را با او باز كند. اما نوجواني كه با مشاور هم ارتباط برقرار نمي كند، ممكن است دچار مشكلات جدي روحي و رواني باشد و در اين صورت، بررسي او توسط افراد متخصص ضروري است. مشكل فرار نوجوان از خانه فقط مربوط به نوجوان نيست بلكه همه اعضاي خانواده در ايجاد اين وضعيت نقش دارند. پس براي علت يابي هم مفيد است هر يك از اعضاي خانواده بفهمند كه چرا و چگونه موانع ارتباطي ايجاد شده اند و حالا چه بايد بكنند. مشاور مي تواند به آنها مهارت هاي ارتباطي لازم را آموزش دهد.

كنترل خشم و هيجان

شايد لازم باشد كه نوجوان شما راه هاي بهتري را براي هدايت و كنترل انرژي خشم و هيجان خود بياموزد. مشاور مي تواند با توجه به درونگرا يا برونگرا بودن نوجوان آموزش هاي لازم را به او بدهد تا بخشي از انرژي خشم و يا اضطراب دروني اش را از طريق پرداختن به نوعي ورزش روزانه تخليه كند و يا امكان دارد مشاور با آموزش يك روش آرميدگي به كسب آرامش نوجوان كمك كند. پرداختن به هنر نيز راه حل مناسبي براي تغيير حالت خشم و تبديل آن به يك اثر هنري است و موسيقي درماني نيز امروزه به عنوان يك روش موثر در تنظيم هيجان افراد كاربرد فراوان دارد.

وقتي نوجوان اقدام به فرار مي كند

شما به درمانگري نياز داريد كه بتواند تشخيص دهد نوجوان و خانواده چه مشكلي دارند و براي بهتر شدن اوضاع چه بايد كرد.

به خاطر داشته باشيد كه پيشنهاد مشاوره حمله و توهين به خانواده و روش تربيتي شما نيست، بلكه راه مناسبي براي بهتر شدن اوضاع نابسامان است. اگر در مشاوره مشخص شد كه چه اشتباهي مرتكب شده ايد، عصباني نشويد، حالت تدافعي به خود نگيريد و از ادامه مشاوره منصرف نشويد، بلكه به جاي آن باز هم به بررسي موضوع بپردازيد. اين كار، هر چند هم ناخوشايند و ناراحت كننده باشد اما نتيجه مثبت خواهد داشت. يك مشاور لايق و بي طرف مي تواند به شما كمك كند تا مشكل موجود را از زواياي ديگري بنگريد كه ممكن است خودتان متوجه آنها نشده باشيد.

نوجوان دشوار

شايد اگر بدانيد كه خصوصيات اخلاقي نوجوان دشوار در دوره نوجواني، خاص خانواده شما نيست و در همه جاي دنيا وضع همين است احساس آرامش و آسودگي بيشتري كنيد. اما كلاً به خاطر داشته باشيد كه نوجوان تان هميشه به شما نياز دارد حتي وقتي كه سعي مي كند از شما فاصله بگيرد و فرار كند. صبور و دلسوز باشيد و علاقه خود را به او نشان دهيد. در دسترس او باشيد و اين امكان را ايجاد كنيد كه نوجوان تان به شما نزديك شود و گفتگو كند. هيچ وقت يادتان نرود كه اين نوجوان كيست! او فرزند شماست و هنوز همان كسي است كه دوستش داشته و داريد. شايد سخت باشد وقتي كه او بداخلاقي مي كند و شما عصباني هستيد، بتوانيد به او محبت كنيد. اما حتي در سخت ترين لحظات هم، حفظ رابطه براي آينده اهميت دارد و اين اهميت را شما درك مي كنيد. اگر امكان دارد عكسي از كودكي اش را كه در كنار شما و غرق در محبت بوده، بزرگ كنيد و به ديوار منزل تان آويزان كنيد. به نوجوان تان بگوييد كه واقعاً براي او اهميت قائليد و از او مراقبت خواهيد كرد و تلاش كنيد رابطه متقابل را زنده نگه داريد تا جوانه هاي رابطه دوباره سبز شوند شما تلاش كنيد حتي اگر او همراهي نكند. او هديه گرانبهاي خداوند به شماست.

منبع: آرامش

عوامل فرار دختران از خانه

عوامل فرار دختران از خانه

 

 

 

مقدّمه

به اعتقاد بسيارى از صاحب نظران، با توجه به وضعيت فرهنگى و اجتماعى ايران، پديده دختران فرارى، نوعى انحراف اجتماعى است. يك پديده اجتماعى زمانى به عنوان يك انحراف اجتماعى تلقّى مى شود كه با انتظارات و توقعات جامعه يا حداقل با يكى از گروه هاى اجتماعى درون جامعه سازگار و منطبق نباشد و حتى با آن در تعارض باشد. انحراف، اجتناب و احتراز از هنجارها و ارزش هاى مورد پذيرش جامعه است و هنگامى پديدار مى شود كه فرد يا گروهى از پذيرش معيارهاى جامعه سرباز زنند و آن را رعايت نكنند . رفتار انحرافى و كجروانه هميشه با جنبه هاى منفى توأم است و اين ابعاد منفى در جوامع مختلف، تعاريف و مصاديق نسبتاً متباين و حتى در برخى موارد نيز متعارض دارد. به عنوان مثال، در ايران حريم هاى اخلاقى و عفت و پاكدامنى در سراسر ادوار تاريخى و در دوران معاصر يك ارزش و يك هنجار اجتماعى تلقّى مى شود و هر گونه عدول از آن، انحراف و ناهنجارى محسوب شده است و در جامعه نگاهى جزمى و طردكننده نسبت به آن افراد اعمال مى شده است. اين ارزش اجتماعى در بسيارى ديگر از كشورها و فرهنگ ها نيز به همين روال است. اما در برخى از كشورها طى دهه هاى اخير برخى ناهنجارى ها به ارزش تبديل شده اند، به طورى كه هم اكنون در كشورهاى اسكانديناوى بيش از نيمى از كودكان، فرزند نامشروع هستند و اين جريان روند صعودى دارد، به طورى كه بسيارى از صاحب نظران پيش بينى كرده اند كه تا چند دهه ديگر نهاد خانواده در اين كشورها به طور كلى از بين خواهد رفت. اين مسأله در شرايطى است كه مسئله فحشا و روسپيگرى در اين كشورها، مانند بسيارى ديگر از كشورهاى غربى و يا غرب زده جهان، به امرى مورد پذيرش جامعه تبديل شده است. بيان اين مقايسه، خود گواهى بر تفاوت ژرف ميان هنجارهاى مورد پذيرش افراد در جوامع و كشورهاى مختلف با يكديگر و حتى در خرده فرهنگ هاى مختلف يك كشور است.

در اين ميان، از ديگر مواردى كه در جامعه ايران به شدت مورد نكوهش قرار گرفته، جدايى دختر خانواده به صورت سركشى و گريز از كانون خانواده است. البته، اين قاعده در خصوص فرزندان ذكور نيز صادق است. اما از آنجا كه جايگاه و موقعيت دختران داراى حساسيت و اهميت بيش ترى است، بروز اين پديده موجب مشكلات بيش ترى براى دختر فرارى و خانواده او مى شود. به همين دليل است كه بسيارى از خانواده ها پس از بازگشت دختر به خانه، خواه به صورت دلخواه و آزادانه و خواه توسط مأموران ذيربط، حاضر به پذيرش او نمى شوند.

نكته قابل توجه اين كه تا زمانى كه يك دختر تصميم به فرار از خانه مى گيرد و مبادرت به انجام اين كار مى كند، اين مسئله يك مسئله فردى تلقّى مى شود، اما پس از فرار به علت ايجاد تماس و ارتباط با گروه هاى همسال و افراد مختلف در محيط هاى خارج از خانه (خيابان و پارك و...) اين ارتباط موجب تأثير و تأثر ميان اين افراد مى شود و موجب انتقال برخى باورها و هنجارهاى درون گروهى و رفتارهاى عموماً منحرف ميان اين افراد مى شود، ديگر اين مسئله به عنوان امرى فردى تلقّى نخواهد شد، بلكه به عنوان يك مسئله اجتماعى مورد توجه قرار مى گيرد.1

تعريف دختران فرارى

دختران فرارى كسانى هستند كه به دلايل مختلف و در اثر فشارهاى ناشى از شرايط سخت زندگى، غالباً على رغم ميل باطنى اقدام به ترك خانه و كاشانه خود كرده و از كانون خانواده جدا مى شوند و عموماً در شهرى ديگر بدون داشتن مأمنى مناسب و خانه اى دائمى ساكن مى شوند. اين گروه دختران عموماً به دلايلى نظير فقر، خشونت، محدوديت هاى غير منطقى، آزار ديدگى، رها شدن از سوى اطرافيان بخصوص خانواده و... روى به خيابان ها مى آورند و اكثريت آن ها به تدريج مبدل به زنان خيابانى مى شوند كه راهى تاريك در پيش رو دارند. دختران فرارى غالباً براى زندگى و امرار معاش به كارهاى ناپسند و نامشروع روى مى آورند.2

به عبارت ديگر، دختر فرارى به دختران نوجوان و جوانى اطلاق مى شود كه به دليل شرايط نامساعد زندگى در خانواده و در اثر فشارهاى روحى، روانى و عاطفى و بعضاً دختران شهرستانى به دليل عدم وجود اوقات فراغت و تفريحات سالم و فريب ظواهر شهرها به اميد تشكيل يك زندگى بهتر از محل زندگى و خانواده خود فرار كرده و به شهرهاى بزرگ پناه مى آورند.

فرار دختران از كانون خانواده و گسيل شدن آن ها به سوى خيابان هاى بى انتها و غوطهور شدن آن ها در حوادث و وقايع اجتناب ناپذير، نوع حادى از انحرافات و شكستن ارزش ها و هنجارهاى مورد پذيرش جامعه محسوب مى شود. اين پديده از يك سو، خود معلول حوادث و مسائل مختلفى است و از سوى ديگر خود زمينه ساز بروز مشكلات و معضلات اجتماعى ديگر.

اين دختران كه عاطفه خانوادگى را لمس نكرده اند، زمانى كه در بيرون از خانه، محبت هاى كاذبى آنان را دعوت به يافتن �عشق� مى كنند، سرا پا تسليم و بدون تأمل خود را در دامن عشق هاى زودگذر و دروغين مى اندازند و از خانه گريزان مى شوند. يك روان شناس زن كه به واسطه نزديكى با روحيات دختران، بررسى روانكاوى را در مورد دختران فرارى انجام داده است، مى گويد: �يك دختر جوان وقتى به خاطر انگيزه خاص خود كه در شاخه هاى مختلفى مى توان آن را مورد نقد قرار داد، از خانه خارج مى شود، براى رفع نخستين مشكل خود كه يافتن سرپناهى است با كوچك ترين مهرورزى از سوى شكارچيان جامعه، به آنان اعتماد مى كند و جذب باندهاى فساد مى شود.�3

اهميت و ضرورت بررسى معضل دختران فرارى

آوار مدت ها پيش فرو ريخت اما گرد و خاك باقى مانده از اين ريزش بزرگ چنان است كه هنوز هيچ چشمى مجال نيافته است تا اتفاق پشت اين غبارهاى ريز را ببيند. آوار مدت ها پيش فرو ريخت و صداى آن را بسيارى شنيدند اما هنوز كسى نمى داند اين آوار از كجا ريخته. روى سر چه كسى پهن شده و كاشانه چه كسى را ويران كرده است. گويى همه منتظر ايستاده اند تا غبار بنشيند و آن وقت اگر مجالى بود قدم بردارند.

امروز در حالى كه هنوز همه منتظر فرو نشستن غبارهاى اين آوار بزرگ هستند، دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعى سازمان بهزيستى از تحويل گرفتن 65 دختر فرارى و 219 زن آسيب ديده در سه ماه نخست سال 80 خبر داده است. اين خبر همچنين به پذيرش 642 نفر از زنان در مراكز بازپرورى زنان آسيب ديده اجتماعى، 241 نفر در خانه سلامت دختران و 2983 نفر نيز در مراكز كودكان خيابانى اين سازمان در سال 1379 خبر داده است. 65 دختر فرارى و 219 زن آسيب ديده در سه ماهه نخست سال يعنى 260 دختر فرارى و 876 زن آسيب ديده در سال و اين فقط تعداد اندكى از ميان آن حجم بزرگ هستند كه به سازمان بهزيستى و مراكز آن تحويل داده مى شوند. خيابان هاى شهر هنوز گواه بسيار خوبى براى كوچك بودن رقم دريافتى سازمان بهزيستى كشور است.4

خيابانى شدن تعداد زيادى از دختران و كودكان در ايران، در مقايسه با ديگر كشورها، با توجه به معيارهاى خانوادگى، شرعى و هنجارهاى خاص اجتماعى، يك آسيب اجتماعى بزرگ به شمار مى آيد.

با استناد به اظهار يكى از مسئولان نيروى انتظامى مبنى بر افزايش 10 درصدى شمار دختران فرارى كه از 2000 نفر در سال 80 به 2200 نفر در سال 81 رسيده، از بعد روان شناسى مى توان گفت: پديده اى به نام دختران خيابانى، افراد جامعه را دچار بى اعتقادى نسبت به شرافت و حيثيت خانواده و سرخوردگى جوانان از تشكيل عايله و بچه دار شدن كرده و همچنين حضور آن ها در بوستان ها و مجامع عمومى عفت عمومى را لكه دار خواهد كرد.

فرار دختران از خانه براى جامعه ايرانى به ظاهر يك مسئله فردى و در نهايت مختص يك خانواده تلقّى مى شود، در حالى كه با توجه به پيامدهاى منفى نابهنجار و خطرناكش بيشتر يك مسئله و از آن مهم تر آسيب اجتماعى به حساب مى آيد.5

رئيس انجمن جامعه شناسان ايران، روند آسيب هاى اجتماعى در ايران را رو به افزايش مى شمارد و در ادامه مى گويد: جامعه ما جامعه اى در حال گذر است كه از حالت سنتى جدا شده تا به نظامى با شرايط جديد بپيوندد. در نتيجه اين حالت گذار، مسائل و آسيب هاى اجتماعى، متأسفانه در جامعه افزايش پيدا مى كند. اصولا آسيب هاى اجتماعى بيش تر علل فرهنگى و اجتماعى دارند; در نتيجه، پيش گيرى از آن ها نيز نيازمند برنامه ريزى و شناخت علمى است.6

روزانه پدر و مادرهاى زيادى به دستگاه قضايى و نيروى انتظامى مراجعه مى كنند و با طرح شكايتى مبنى بر اين كه دخترشان ربوده شده است، از مأموران مى خواهند دختر ناپديد شده شان را پيدا كنند. بيش تر اين والدين، ادعا دارند، دخترانشان دچار حادثه شده اند و يا افراد بزهكارى آن ها را ربوده اند. اما بررسى هاى پليسى نشان مى دهد كه اكثر اين گونه دختران كه در آغاز تشكيل پرونده �دختران فقدانى� نام مى گيرند، به ميل خود از خانه فرار كرده اند. اين دختران كه دور از چشم پدران و مادران به طرق مختلف به زندگى غمبارى تن مى دهند حتى در صورت پشيمانى به خاطر خراب كردن پل هاى پشت سر، روى برگشتن به خانه را ندارند.

گاهى ديده شده است كه پس از مدت ها بى خبرى از يك دختر جوان، جسد وى با وضعيت نامناسبى كشف مى شود و اين نشانگر سرنوشت تلخ برخى از دختران فرارى است. آمار دختران فرارى در هر ماه افزايش و كاهش نشان مى دهد و در بررسى هاى آمارى، دختران جوان در فصل تابستان، بخصوص شهريورماه كه با تعطيلى مدارس، از سوى والدين در خانه تحت نظر شديد قرار مى گيرند براى رهايى از محدوديت هاى دست و پا گير، پا به فرار مى گذارند.

آمارها نشان مى دهد كه در سال 78، 1224 مورد �فقدانى دختر� گزارش شده است كه 145 مورد آن در شهريور ماه رخ داده و بررسى هاى پليس نشان مى دهد، كه 98 درصد اين پرونده ها مربوط به دختران فرارى است. در اين گزارش هاى آمارى سه ماه اول 1379 رشد فرار دختران را نشان مى دهد به گونه اى كه در خرداد ماه 203 مورد، درباره دختران فرارى پرونده تشكيل شده است كه نسبت به سال 78، 88 مورد بيش تر است. خانواده هاى بسيارى هم هستند كه حاضر نمى شوند فرار فرزندان خود را به پليس اطلاع دهند. يكى از مأموران نيروى انتظامى تهران بزرگ مى گويد: �تهران� به عنوان بزرگ ترين شهر كشور نخستين نقطه براى فرار دختران از شهرهاى ديگر است. دختران شهرستانى كه با خُلق و خوى شهرى كوچك سازگارى داشته اند وارد جامعه اى مى شوند كه دريايى از انسان هاى مختلف را در خود جاى داده است.7

نظريه هاى جامعه شناختى (فرار دختران)

جامعه شناس، بر خلاف روان شناس كه درصدد يافتن پاسخ اين مسئله است كه چرا اشخاص خاص منحرف مى شوند و دست به اعمال انحرافى مى زنند و هنجارهاى اجتماعى را نقض مى كنند و از چه ويژگى هاى روحى و روانى برخوردارند; تلاش مى كند تا بفهمد كه چرا انحراف بروز مى كند و از چه الگوى معينى پيروى مى كند و راه جلوگيرى آن كدام است.

بدين روى، تاكنون چند نظريه عمده جامعه شناختى در مورد �انحراف� بيان شده و شايد بتوان گفت: امروز ادعا بر اين است كه به دليل پيچيدگى پديده هاى اجتماعى هيچ يك از اين نظريه ها به تنهايى قدرت تحليل و بررسى انحرافات را ندارند. بلكه در صورتى كه مجموع اين ها در كنار هم قرار گيرند، مى توانند انحرافات را به دقت مورد بررسى و شناسايى قرار دهند اين نظريه ها عبارتند از:

الف. نظريه �انتقال فرهنگى كج روى� (كنش متقابل گرا) (Interaction Theoly)

ساترلند درباره چگونگى انتقال فرهنگى كج روى معتقد است كه، رفتار انحرافى همانند ساير رفتارهاى اجتماعى، از طريق معاشرت با ديگران ـ يعنى منحرفان ـ آموخته مى شود. بر اساس اين ديدگاه، رفتار انحرافى نه منشأ ارثى دارد و نه روان شناختى، بلكه شخص كاملا آن را از ديگران فرامى گيرد; همان گونه كه همنوايان از طريق همين ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزش هاى فرهنگى آن گروه و جامعه را پذيرفته، خود را با آن انطباق مى دهند. بنابراين، نه تنها دوستان و گروه هاى مرجع، بر همنوا شدن يا هنجار شكن شدن افراد تأثير مى گذارند; بلكه حتى در نوع رفتارهاى انحرافى و جرايم ارتكابى افراد نيز نقش تعيين كننده اى دارند.

اين ديدگاه توجه دارد كه فرد منحرف تنها با هنجارشكنان و فرد همنوا تنها با افراد سازگار ارتباط ندارد، بلكه هر انسانى ب هر دو دسته اين افراد سر و كار دارد. اما اين كه كدام يك از اين دو گروه، فرهنگ خود را منتقل مى كنند و تأثير مى گذارند، معتقد است به عوامل ديگرى نيز بستگى دارد كه اين عوامل عبارتند از:

1. شدت تماس با ديگران: احتمال انحراف فرد در اثر تماس با دوستان يا اعضاى خانواده منحرف خود، به مراتب بيش تر است تا در اثر تماس با آشنايان يا همكاران منحرف خود.

2. سن زمان تماس: تأثيرپذيرى فرد از ديگران در كودكى و جوانى بيش تر از زمان هاى بعدى است.

3. نسبت تماس با منحرفان در مقايسه با تماس همنوايان: هر چه ارتباط و معاشرت با كج رفتاران نسبت به همنوايان بيش تر باشد، به همان ميزان احتمال انحراف فرد بيش تر خواهد بود.8

ب. نظريه �بى هنجارى� مرتن (Structural Strain Theory)

مرتن هرگونه تبيين فردگرايانه و روان شناختى را در مورد مسئله انحراف مردود مى شمارد و آن را متأثر از ساخت جامعه مى داند و شرايط ساختى را عامل اصلى انحرافات به شمار مى آورد. وى يكى از عناصر اصلى ساخت جامعه را فراهم نمودن شيوه هاى استاندارد شده كنش، يعنى همان ابزارها و هنجارها براى نيل به اهداف مى داند و عنصر اصلى ديگر را اهداف و ارزش هاى مورد قبول و پذيرفته شده جامعه مى داند. او در صورتى يك نظام اجتماعى را �متعادل� مى داند كه بين اين دو عنصر اصلى، تناسبى وجود داشته باشد، يعنى افراد جامعه بتوانند از طريق ابزارها و وسائل و راه هاى مشروع جامعه، به اهداف پذيرفته شده آن جامعه دست يازند كه اين شيوه را �همنوايى� گويند. اما در صورتى كه چنين تناسبى بين اهداف و وسائل دست يابى به آن وجود نداشته باشد و عده اى از افراد جامعه نتوانند از طريق آن ابزارهاى مورد قبول جامعه، به هدف هاى پذيرفته شده جامعه برسند، احساس عدم رضايت مى كنند و از اين رو، تلاش مى نمايند تا راه هاى نامشروع و غير قابل قبول جامعه ـ يعنى همان شيوه هاى انحرافى مانند فرار از خانه و پناه بردن به دامن شكارچيان جامعه ـ را دنبال كنند.9

ج. نظريه �كنترل� (Control Theory)

اين نظريه به جاى توجه به علت همنوايى افراد، بيش تر به دنبال علل ناهمنوايى افراد بوده و معتقد است كه، ناهمنوايى و هنجارشكنى و كج روى افراد ريشه در عدم مهار صحيح و كارا دارد. اين ديدگاه از سويى، زندگى را پر از وسوسه و نيرنگ و فريب مى داند و از سوى ديگر، برخى از  عوامل انحرافى را مفيد و سودمند مى شمارد. بنابراين، زمينه و شرايط را براى رفتارهاى نابهنجار فراهم مى داند و مدعى است كه همنوايى مردم بدين سبب است كه اعمال و رفتار آنان توسط جامعه مهار مى شود، به طورى كه هر چه ميزان اين مهار بيش تر باشد و نظارت هاى گوناگون از قبيل رسمى و غير رسمى، بيرونى و درونى، مستقيم و غير مستقيم وجود داشته باشند و حساسيت مردم و مسئولان افزايش يابد، ميزان همنوايى مردم بيشتر خواهد بود، و اگر مهارى از سوى جامعه وجود نداشت، همنوايى اندكى به وجود مى آيد.

اين ديدگاه تا حد زيادى متأثر از نظريه دوركيم در مورد �انحراف� است كه معتقد است: هر چه ميزان همبستگى افراد جامعه بيش تر باشد، به همان ميزان رفتارهاى نابهنجار آن ها كم تر است و مردم از ارزش ها و هنجارهاى اجتماعى بيش تر پيروى مى كنند، ولى هر چه ميزان همبستگى بين اعضاى جامعه كم تر باشد و افراد از جامعه بريده باشند، به همان نسبت، احتمال انحراف آن ها بيش تر است.10

د. نظريه انگ زنى (كنش متقابل گرا) (Labeling Theory)

به نظر كنش متقابل گرايان، رفتارهاى افراد به وسيله واكنش هاى ديگران شكل مى گيرند و زمانى كه ديگران، كنش هاى شخصى را انگ كج رو مى زنند، فرد غالباً وادار مى شود، نقش كج رو را بازى كند. حال چنين چيزى چگونه امكان پذير است؟ نظريه انگ زنى تأكيد مىورزد، انگ هايى كه به رفتارهاى افراد زده مى شوند، در پيدايش و ادامه كجروى نقش اساسى دارند. هنگامى كه مردم انگ كج رو مى خورند ـ مانند مجرم، خطاكار و بزهكار و معتاد و... غالباً براى بر آوردن انتظاراتى كه از اين انگ ها مى رود، به اين انگ ها پاسخ مى دهند. همه ما تا حدى از نقش كج روها آگاهى داريم، حال اگر به ما به طور پيوسته انگ بزنند، ما چگونه واكنش نشان مى دهيم؟ احتمالا همان گونه كه انگ خورده ايم عمل مى كنيم. ولى فرآيند بر چسب زنى پيچيده تر از اين است.

هنگامى كه ما انگ كج رو مى خوريم ـ مانند مجرم، خطا كار و يا بيمار روانى ـ غالباً نمونه ذهنى اين انگ را، همچون سابقه بيمارستانى با خود حمل مى كنيم. بنابراين، انگ به صورت رسمى و نهادينه در مى آيد، با اين نتيجه كه كارفرمايان، صاحب خانه ها، دوستان بالقوه، بنگاه هاى رفاهى و ديگران با ما به گونه اى رفتار مى كنند كه گويا هنوز ما كج رو هستيم. اين گونه انگ ها مانع از آن مى شوند كه مردم از كج روى فاصله بگيرند و آن ها را وادار مى كنند كه كه به بازى در نقش هاى كج رو باز گردند. فشارهاى مذكور به وسيله ناتوانى در كسب پيوندهاى بين فردى جديد و بدون انحراف تشديد مى شوند، زيرا چه كسى مى خواهد با يك اهل فحشاء، بزهكار يا بيمار روانى، كنش متقابل داشته باشد؟ با گذشت زمان، همان گونه كه انگ به كار گرفته شده و تحكيم مى يابد، افراد بر حسب اين انگ دريافتى از خود، به عنوان كج رو، به شيوه هايى عمل مى كنند كه منعكس كننده اين دريافت از خود انحرافى باشد. بدين وسيله ديگران را مطمئن مى سازند كه انگ و برچسب چسبيده است! و بدين وسيله چسبيدن انگ ها تضمين مى شود.

بى ترديد اين فرآيندهاى انگ زنى بخشى از زندگى نامه هر فرد كج رو است. انگ ها گاهى غير رسمى اند و گاهى نيز به صورت اسناد رسمى جمع آورى مى شوند، ولى انگ ها غالباً موجب واكنش هاى بين فردى و نهادينه شده اى مى شوند كه مانع رهايى افراد از انگ ها شده و در عين حال از سنجش، ارزيابى و توقع ديگران از كج روى شان حكايت مى كنند. بنابراين، علل اوليه كج روى هر چه كه باشند، نيروهاى قدرتمندى در كارند كه به محض آن كه عمل انگ زنى اتفاق افتاد، كج روى را تداوم مى بخشند.11

انگيزه هاى فرار

آمار نشان مى دهد، انگيزه افراد فرارى بر حسب جنس، سن، تحصيلات و محيط زندگى متفاوت است، اما انگيزه هاى ذيل بين همگان عموميت دارد:

الف. اثبات وجود و جلب توجه اطرافيان و اجبار آنها براى اجراى تمايلات و خواسته هاى خويش;

ب. رهايى از هنجارها، فشارها، تحميل ها، قيد و بندها، خشونت ها و آزارهاى خانواده و كسب آزادى عمل در رفتارهاى فردى و اجتماعى;

ج. لجاجت با خانواده، سلب آرامش و ايجاد بدنامى يا مشكل براى آنان به جهت عدم تعلق و دلبستگى به خانواده;

د. تحت فشار قرار دادن ديگران براى تحقق خواسته هاى خود در خصوص زندگى آينده و موقعيت بهتر اقتصادى.12

انواع فرار

اين عمل بر حسب موضوعات مختلف بدين شرح قابل دسته بندى مى باشد:

الف. از نظر جنس و تأهل

اقدام به فرار، هم از سوى پسران (و مردان متأهل) و هم از سوى دختران (و زنان متأهل) انجام مى شود. لازم به ذكر است، دلايل چنين اقدامى توسط مردان متأهل و پسران با يكديگر متفاوت است. زنان متأهل نيز اغلب به دليل خشونت و مفاسد اخلاقى همسر يا اغفال و مفاسد اخلاقى خود از خانه متوارى مى شوند.

ب. از نظر اطلاع خانواده

در اكثر موارد اقدام به فرار به طور ناگهانى، بدون خبر و اطلاع اعضاى خانواده صورت مى گيرد، اما در برخى شرايط، فرد قصد خود را به صورت �تهديد به فرار� اطلاع مى دهد. اين عمل اغلب در بين پسران فرارى معمول است.

ج. از نظر تعداد همراهان

در شرايطى ممكن است كه اقدام به فرار به همراهى فردى از جنس مخالف با زمينه دوستى و قرار ملاقات انجام شود. اخيراً مواردى از فرارهاى گروهى در بين دختران مشاهده شده است. اما اغلب، دختران به تنهايى فرار مى كنند.

د. از نظر مدت زمان فرار

در برخى شرايط فرد پس از فرار و مواجهه با مشكلاتى نظير: عدم امنيت و فراهم نبودن امكانات زندگى، پشيمان مى شود و در صورت خوش اقبالى، با كم ترين لطمات روحى و جسمى توسط نيروهاى امنيتى، شناسايى و در مدت زمان كوتاهى به خانه باز مى گردد. در چنين وضعيتى به نظر مى رسد دلايل فرد جهت فرار چندان منطقى نبوده يا فرد برنامه و هدف معينى براى فرار نداشته است. دسته اى از دختران فرارى نيز به دليل شرايط واقعاً نامساعد خانه، حاضر به بازگشت نيستند و براى جلوگيرى از اين كار از نام مستعار استفاه مى كنند و يا اظهار مى دارند كه خانواده اى ندارند.

هـ. از نظر مبدأ و مقصد فرار

اغلب فرارها از شهرستان ها به مركز يا شهرهاى بزرگ انجام مى شود، هر چند مبدأ و مقصد معدودى از فرارها نيز بالعكس مى باشد. يك كارشناس تصريح مى كند: �توزيع ناعادلانه امكانات رفاهى در كشور، انعكاس مظاهر زندگى در كلان شهرها و روياى زندگى در تهران، دختران شهرستانى را به فرار به تهران تحريك مى كند.� وى مى افزايد: �دختران شهرستانى محيط پيرامون را براى خود كوچك مى دانند و براى دستيابى به زندگى بهتر و يافتن همسرى لايق به تهران روى مى آورند.�

گاهى نيز از شهرهاى كوچك و بزرگ به قصد عزيمت به كشورهاى ديگر از خانه فرارى مى شوند.

و. از نظر تكرار فرار

برخى از دختران براى نخستين بار اقدام به فرار مى كنند و دسته اى ديگر على رغم تلاش هاى مددكاران جهت بازگشت به محيط خانه و خانواده، مجدداً از محيط خانه مى گريزند و ما شاهد هستيم كه دختران چندين بار از خانه فرار مى كنند و خانه را يك استراحتگاه مقطعى مى دانند.13

عوامل فرار دختران

الف) عوامل معطوف به شخصيت

اين دسته از عوامل، معطوف به عدم تعادل شخصيتى و اختلال در سلوك و رفتار است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

1. شخصيت هاى ضد اجتماعى: ويژگى هاى اين نوع شخصيت، به هم ريختگى ارتباط ميان انسان و جامعه و ارتكاب رفتارهاى نابهنجار است كه مورد قبول جامعه نمى باشد، ولى معمولا نزد عامل آن در اصل و يا در مواقعى خاص، ناپسند شمرده نمى شود. افراد روان رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعى بى تفاوت بوده و كم تر آن ها را رعايت مى كنند. اعمال اين افراد نظام اجتماعى را متزلزل مى كند و رعايت ارزش هاى اخلاقى را به پايين ترين سطح آن تنزل مى دهد.

از مشخصات بارز شخصيت هاى ضد اجتماعى، خودمحورى، فريبندگى سطحى و ظاهرى، عدم احساس مسئوليت و فقدان بينش نسبت به انگيزه هاى عمل مى باشد. آن ها به طور تكانشى عمل مى كنند. به پيامد عمل خود نمى انديشند، در كارهاى خود بى پروا و بى ملاحظه هستند و در پند گرفتن از تجربيات، بسيار ضعيف بوده و در قضاوت هاى خود يك سويه مى باشند. اين نوع شخصيت ها عمدتاً از محيط خانه و مدرسه فرار مى كنند.

2. شخصيت هاى خود شيفته: اين شخصيت ها تمايل شديدى به خود محورى دارند و پيوسته به تمجيد و توجه ديگران نيازمندند و در روابط خود با مردم به نيازها و احساسات ديگران بى توجه مى باشند و با آن ها همدردى و علاقه نشان نمى دهند. اين افراد اغلب با رؤياهايى در مورد موفقيت نامحدود و درخشان، قدرت، زيبايى و روابط عشقى آرمانى مشغول هستند. اين گروه ممكن است مشكلات خود را بى همتا بپندارند و احساس كنند كه فقط افراد هم سطح خودشان آن ها را درك مى كنند. اغلب اين افراد والدينى داشته اند كه نسبت به آن ها محبت با ثباتى نداشته يا سرد و طردكننده بوده اند يا بيش از حد به آن ها ارج نهاده اند.

نوجوانان خود شيفته، به علت سركوب خواسته ها و فقدان ارضاى تمايلات درونى از كانون خانواده بيزار شده و به رفتارهاى نابهنجار، نظير فرار از خانه گرايش نشان مى دهند.

3. شخصيت برونگرا: آيزنك معتقد است: بين ويژگى شخصيتى افراد با رفتار نابهنجار آن ها رابطه وجود دارد. فرد برونگرا به دنبال لذت جويى آنى است و دَم را غنيمت مى شمارد، دوست دارد در انواع ميهمانى ها و جشن ها شركت كند، تشنه هيجان و ماجراجويى است، كمتر قابل اعتماد مى باشد، نمى تواند احساساتش را كنترل نمايد و بدون تأمل عمل مى كند.14

4. شخصيت هيستر يونيك (نمايشى): نزد اين افراد جلب توجه ديگران اولويت خاصى دارد. دوست دارند پرجوش و خروش صحبت كنند. مشخصه بارز آن ها بيان اغراق آميز، هيجانى، روابط طوفانى بين فردى، نگرش خود مدارانه و تأثيرپذيرى از ديگران است. توجه كافى به درك موقعيت ندارند و تمايل دارند با تعميمى عاطفى پاسخ دهند. اين افراد براى آن كه �خود� را ثابت كنند، هر تجربه اى را حتى اگر براى آنان گران تمام شود و مشكلاتى را ايجاد نمايد، انجام مى دهند. هيجان طلبى، ماجراجويى، تنوع طلبى، كنجكاوى، استقلال طلبى افراطى، لذت گرايى كوتاه مدت و ارضاى تمايلات آنى، خود باختگى احساسى و غلبه كنش هاى احساس بر كنش هاى عقلانى از جمله مشكلات رفتارى است كه فرد را به سوى موقعيت هاى خطرزا نظير فرار از خانه رهنمون مى شود.

از ديگر مشكلات روحى ـ روانى كه منجر به رفتارهاى ضد اجتماعى مى شود، مى توان به ضعف عزت نفس، احساس كهترى، فقدان اعتماد به نفس، خود انگاره ضعيف، احساس عدم جذابيت، افسردگى شديد، شيدايى، اختلال خلقى دو قطبى و... اشاره نمود. چنين افرادى معمولا مستعد انجام رفتارهاى نسنجيده، نظير فرار از خانه مى باشند.15

ب) عوامل فردى فرار دختران

1. آرزوهاى بلند: يكى از عوامل فرار دختران، بلند پروازى و آرزوهاى رؤيايى آن ها مى باشد. برخى از دختران، از سويى خواستگارى شاه زادگان و قصرهاى بلورين و پلاژهاى كنار دريا را در خواب مى بينند و از سوى ديگر وضعيت نامساعد اقتصادى پدر، سركوفت هاى خانواده و خواستگارهاى كارگر و مكانيك و... . اين گروه به خاطر خلاصى از دنياى سياه و خشن فعلى و ورود به بهشت آرزوها از خانه فرار مى كنند.

دو دختر فرارى كه همراه چند مرد و زن ديگر خانه فساد دستگير شده اند در اعترافات خود چنين عنوان كردند كه، به انگيزه سفر به اروپا از سوى چند جوان اغفال شده اند. قضيه از اين قرار بود كه: �دو جوان كه خود را مهندس كامپيوتر معرفى و بيان مى كردند كه در كشورهاى اروپايى چند دفتر معاملات تجارى دارند با ما رفيق شدند و بعد از اين كه اطلاع پيدا كردند ما علاقه زيادى به سفرهاى خارج از كشور داريم، از ما خواستند بدون اطلاع والدينمان با آن ها همراه شويم، و اين وسوسه ها آن قدر ادامه يافت كه يك روز صبح با برداشتن مقدارى وسايل و به اميد آن كه خوشبختى در يك قدمى ما مى باشد از خانه خارج شديم. آن دو جوان در ابتدا به بهانه هاى آمادگى مقدمات كار، ما را به شمال بردند، زمانى به خود آمديم كه متوجه شديم ديگر روى بازگشت به خانه را نداريم، سرانجام روز موعود فرارسيد. با هم به فرودگاه رفتيم، آن دو جوان به بهانه تأييد بليط ها از ما جدا شدند و هرگز بازنگشتند و ما كه ديگر روى بازگشت به خانه را نداشتيم راهى يك پارك شديم و بعد از چند روز يك زن دلسوز ما را با چرب زبانى، با خود به يك خانه فساد برد و...�16

اين قضيه و امثال اين قضيه يكى از هزاران جريانى است كه هر روز و هر هفته در جامعه رخ مى دهد و بسيارى، چشم هاى خود را بر اين واقعيت تلخ بسته اند.

2. فرار يك كار تفننى: بعضى از دختران فرار را فقط يك كار تفننى مى دانند، با اين كه در خانه و محيط اطراف خود مشكل حادى هم ندارند كه آنها را مجبور به فرار كند ولى فقط به خاطر اين كه چند روز دنيا را خوش باشند، فكر فرار از خانه به سرشان مى زند.

3. مشكلات تحصيلى و ميل به استقلال طلبى: بخش ديگرى از دختران فرارى از نعمت خانواده و والدين عاطفى بر خوردارند، اما به خاطر شكست در تحصيلات و ناتوانى در ادامه تحصيل، تحقير معلمان و فشارهاى بى مورد والدين به خيابان ها پناه مى آورند اما بر اساس تحقيقاتى كه بر روى دختران فرارى دستگير شده بهزيستى و كانون اصلاح و تربيت صورت گرفته، ميل به استقلال طلبى، مهم ترين علت فرار دختران و پسران از خانه است.

مرسده دختر 27 ساله كه قربانى يكى از اين عوامل شده از واقعيتى مى گويد كه غيرقابل اغماض است: �من دو سال پيش ليسانس مترجمى زبان انگليسى از دانشگاه آزاد گرفتم. همان سال قصد داشتم با يكى از همكلاسى هايم به نام آرمين ازدواج كنم تمام زمينه ها فراهم شده بود، اما آرمين به وعده هايش پشت پا زد و به انگليس رفت تا آنجا ادامه تحصيل دهد. با رفتن او ديگر تمام برنامه ها و نقشه هايم به هم خورد و بين خانواده سرافكنده شدم هر روز پدر و مادرم زخم زبان مى زدند و مرا مايه آبروريزى مى دانستند. اين بود كه پس از يك سال تحمل متلك ها و نامهربانى هاى خانواده ام تصميم گرفتم از خانه خارج شوم تا كار كنم و زندگى مستقل و مجردى داشته باشم...�17

4. زياده طلبى يا روحيه فاسد داشتن: عده اى از زنان كه به زندگى و ارضاء جنسى توسط يك مرد، راضى نيستند و تنوع طلب مى باشند اين زياده روى آن ها را به سوى روسپيگرى سوق مى دهد. همچنين عده اى از زنان داراى زندگى مرفهى هستند و هيچ گونه كمبود مالى و عاطفى ندارند، اما به دليل اين كه روحيه فاسدى دارند به روسپيگرى روى مى آورند ولى به خاطر اين كه خانه و خانواده را مانع پيش روى خود مى دانند، از اين رو، از خانه فرار مى كنند تا راحت بتوانند به مقاصد شوم خود برسند.

ج) عوامل اجتماعى فرار دختران

1. اعتياد به مواد مخدر: مصرف مواد مخدر از جمله عوامل عمده در فروپاشى كانون خانواده به شمار مى آيد. بسيارى از زندگى هايى كه به طلاق و متاركه انجاميده و يا قتل هايى كه در اثر كنش ها و واكنش هاى غيرارادى و رفتارهاى خشونت آميزى كه بر اثر جنون هاى آنى صورت مى گيرد، بر اثر استعمال مواد مخدر است.

به دلايل زير، اعتياد يكى از دلايل فرار فرزندان به ويژه دختران تلقّى مى شود:

1. تأثير بسيار زياد و منفى مسئله اعتياد بر ميزان مسئوليت پذيرى پدران و مادران;

2. توجه بيش از حد پدر يا مادر به مسائل پيرامونى يا حاشيه اى به دليل اعتياد به مواد مخدر;

3. اضمحلال اخلاقى و فساد روحى پدر و مادر به دليل وابستگى روانى حاصل از اعتياد;

4. تضعيف بنيان هاى ارزشى خانواده به دليل بى توجهى بيش از حد پدران و مادران;

5. سست شدن پايه هاى اقتصاد خانواده و تشويق فرزندان به انجام كارهاى خلاف و غير متعارف توسط پدران و مادران معتاد;

6. الگوگيرى و الگوپذيرى فرزندان از پدر و مادر معتاد خويش و... .18

بر اساس مطالعات صورت گرفته، استفاده از مواد مخدر و به طور كلى رخنه مواد افيونى در كانون خانواده تأثير قابل ملاحظه اى در فرار دختران جوان و نوجوان از خانه دارد. آمارها نشان مى دهند، 5/57 درصد از دختران فرارى داراى پدرانى معتاد بوده اند كه اين تعداد در مقايسه با دختران عادى حدود هشت برابر بيش تر است. روشن است در خانه اى كه مواد مخدر و اعتياد يك امر بديهى و معمول به شمار مى آيد و قبحى ندارد، مشكلات و آسيب هاى بسيارى نظير: خشونت روانى و فيزيكى نسبت به افراد خانواده و همچنين فروپاشى نهاد خانواده اجتناب ناپذير است. اين مسائل در كنار بالاتر آمدن سن دختران تأثير مضاعفى بر زندگى آنها بر جاى خواهند نهاد و موجب بروز برخى پيامدها نظير: امتناع از ارتباط با گروه هاى همسال و همچنين اجتناب از پذيرش خواستگاران مى شود. هر يك از اين مسائل با عنايت به شرايط روحى دختران جوان و نوجوان اثرات بسيار منفى و مخرب غيرقابل جبرانى بر حيات فردى و اجتماعى آنان بر جاى خواهد نهاد.

از سوى ديگر، مصرف مواد مخدر توسط اين گروه از دختران عامل محركى در ايجاد انگيزه ترك خانه و فرار است. بررسى ها نشان مى دهند، قريب به 45 درصد از دختران فرارى و زنان خيابانى قبل از فرار از خانه مبادرت به استعمال مواد مخدر و دخانيات مى كردند. اين در حالى است كه تنها 5/7 درصد از دختران عادى اقدام به مصرف مواد مخدر و دخانيات كرده بودند.

مصرف تفننى مواد مخدر و اعتياد به اين مواد، توسط دختران نوجوان و جوان دلايل مختلفى از قبيل: سهولت تهيه انواع مواد در جامعه، وجود زمينه خانوادگى، حضور در مجالس و مهمانى هاى خاص و قرار گرفتن در معرض استفاده از اين گونه مواد، گروه هاى همسال، دست به گريبان بودن با مشكلات روحى و روانى و عدم حضور يك راهنماى مناسب، وجود انواع مختلف مواد مخدر و شيوه هاى متنوع مصرف آن و... را مى توان نام برد.

هر يك از اين عوامل تأثير بسزايى در گرايش دختران جوان و نوجوان به مواد مخدر و استعمال آن دارد و اين مسئله سنگ بناى مشكلات و آسيب هاى جدى و اجتناب ناپذيرى است كه در فراسوى اين افراد قرار دارد.19

2. خشونت خانوادگى: از ديگر مؤلفه هاى بروز پديده دختران فرارى، قرار گرفتن در معرض خشونت هاى روحى، جسمى و جنسى است. شمار قابل توجهى از دختران به علت بدرفتارى، بى توجهى، كم توجهى و در نهايت ضرب و جرح از سوى والدين و ساير اعضاى خانواده نظير: نامادرى، ناپدرى، برادر بزرگ تر و حتى در برخى موارد از سوى اقوام و آشنايان از خانه گرايزان شده و اقدام به فرار مى كنند.

يونيسف، صندوق كودكان ملل متحد، در پى مطالعه اى كه بر 2400 نوجوان دختر و پسر دبيرستانى در ايران انجام داد، اعلام كرد كه، بسيارى از نوجوانان ايرانى در معرض خشونت قرار دارند و حدود 60 درصد از آنان در خانواده و توسط اعضاى خانواده مورد شكنجه و آزار قرار گرفته اند. قريب به 61 درصد از اين افراد دچار آزار جسمى و فيزيكى شده اند; 33 درصد آزار روانى و 6/6 درصد نيز آزار و سوء استفاده جنسى را تجربه كرده اند. در اين ميان، 22 درصد موارد آزارگر از اعضاى خانواده بوده است، 31 درصد خويشاوند نزديك و در 16 درصد نيز يكى از آشنايان خانوادگى بوده اند. اين رفتارهاى خشونت آميز و آزاردهنده همواره يكى از عوامل مؤثر و محرك در ايجاد انگيزه فرار در دختران نوجوان و جوان در جامعه ايرانى به شمار رفته است، به طورى كه 5/47 درصد از اين دختران پيش از فرار، تنبيه بدنى شديد و غيرقابل تحمل مى شدند كه اين نسبت در دختران عادى تنها 5/7 درصد است.20

بررسى ها نشان مى دهند، تحت فشار قرار گرفتن بيش از حد و به بهانه هاى مختلف، تنبيه بدنى و ضرب و جرح، سوء استفاده جنسى، واداشتن به كارهاى سخت و طاقت فرسا، ازدواج هاى اجبارى، فقدان يك پشتيبان لازم و مناسب، عدم ساختار مناسب حقوقى و قضايى در دفاع از اين افراد و همچنين شكست در زندگى مشترك (دو مورد اخير مربوط به زنان متأهل است) از جمله عوامل مؤثر در ايجاد انگيزه فرار از خانه است.21

در جريان يكى از آخرين مطالعات انجام گرفته، مشخص شد، 9/36 درصد از دختران پيش از فرار دچار اختلاف شديد با پدر خود بوده اند و به شدت از او كتك مى خوردند، 3/15 درصد با برادر خود اختلاف داشته اند، 1/15 درصد با مادر خود دچار چالش بوده اند و در نهايت، 5/6 درصد آن ها نيز به خاطر ازدواج اجبارى اقدام به فرار از خانه كرده اند و 2/26 درصد باقى مانده نيز به علل ديگرى به اين عمل مبادرت ورزيده اند. شايان توجه است، قريب به 98 درصد از زنان خيابانى مجرد بوده اند و تنها 2 درصد از آن ها متأهل بوده اند كه به علل مختلف اقدام به فرار از خانه كرده اند.22

بسيارى از دخترانى كه قربانى اين نوع خشونت ها مى باشند به دليل ترس از آزاردهندگان و آبروى خويش، جرأت اظهار مشكلاتشان را ندارند، از اين رو، از خانه فرار مى كنند و در شرايطى كه از سوى نيروهاى امنيتى مجبور به بازگشت شوند، تمايلى به اين كار ندارند، زيرا از محيط ناامن خانه مى هراسند.

3. فقر و مشكلات معيشتى: در ميان علل و عوامل بروز پديده دختران فرارى و زنان خيابانى، عامل فقر و مشكلات معيشتى و اقتصادى از جايگاه ويژه اى برخوردار است. عدم بضاعت مالى مكفى خانواده ها و ناتوانى در پاسخ گويى به نيازهاى طبيعى و ضرورى مانند: فراهم ساختن امكان ادامه تحصيل، تأمين پوشاك مناسب و... زمينه ساز بروز دل زدگى، سرخوردگى، ناراحتى هاى روحى، دل مشغولى، افسردگى و انزواطلبى را در اين دختران فراهم مى سازد.

اين امر موجب مى شود تا اين دختران براى التيام ناراحتى هاى ناشى از مشكلات خود، مستقيم و يا غيرمستقيم، به اقداماتى دست بزنند و خود درصدد حل اين مشكل برآيند و در نتيجه، بسيارى از اين افراد براى رهايى از بند گرفتارى ها اقدام به فرار از خانه مى كنند. اين اقدام آغاز بسيارى از انحرافات و افتادن به دامن بسيارى از آسيب هاى فردى و اجتماعى است.

نكته قابل توجه اين كه فقر و مشكلات معيشتى نيز يك علت تام و مطلق نيست، اما عامل بسيارى از مشكلات و آسيب هاى اجتماعى است. چه بسا بسيارند افرادى كه در فقر مطلق سال ها گذران زندگى مى كنند، بى آن كه به گناه آلوده شوند. اما در احاديث بسيارى نسبت به فقر و مشكلات مالى هشدار داده شده است و از آن به عنوان آغازگر ورود كفر ياد شده است. فقر به تنهايى عامل بروز انحرافات نيست، اما آنگاه كه با مسايلى نظير: اختلافات خانوادگى، فروپاشى نهاد خانواده، عدم برخوردارى فرد از تربيت و آموزش صحيح، قرار داشتن در شرايط مناسب و... همراه شود، زمينه مناسب و هموار براى آغاز انحرافات و مشكلات فراوانى مى شود كه آغاز اين معضلات با فرار از كانون خانواده است.23

به اعتقاد برخى از صاحب نظران عوامل اقتصادى در چگونگى زندگى فردى و اجتماعى تأثير گذار است. فقر و توزيع ناعادلانه ثروت، به همراه فقر فرهنگى، زمينه ساز انواع رفتارهاى نابهنجار مى باشد. ژان دولارد معتقد است: انسان ها به طور معمول به علت كشمكش درونى ناشى از محروميت، عكس العمل هايى نشان مى دهند، اما نكته قابل تأمل آن كه محروميت هاى اقتصادى، عكس العمل هاى تند و ضد اجتماعى را تحريك مى كند; زيرا فقر، ترس از مجازات را به حداقل مى رساند و فرد محروم، مسئوليت عمل ضد اجتماعى خود را متوجه بى سامانى اجتماعى مى داند.24

در شرايطى كه يك قشر از جامعه به آسانى ثروت هاى كلان و باد آورده در دست دارند و شخصيت انسان ها با ثروت و دارايى آن ها سنجيده مى شود، طبقات زيرين هرم طبقاتى، همواره خود را با طبقات بالا مقايسه مى كنند و از اين توزيع ناعادلانه، احساس محروميت مى كنند. همين احساس محروميت نسبى موجب مى گردد كه فرد سعى كند به هر طريق ممكن به اهداف و آرزوهاى مادى خود دست يابد يا تصميماتى بگيرد كه مشكلات اقتصادى اش بر طرف شود. براى نمونه، در زمان بيكارى و بحران اقتصادى در خانواده، پدر يا جانشين پدر، تصميمات نامناسبى، نظير: اجبار دختر به ازدواج با مرد مسن ثروتمند يا اجبار دختر به اشتغال در مشاغل غيرمجاز، همانند خريد و فروش مواد مخدر را اتخاذ مى كند و دختر خانواده نيز متعاقباً درصدد خواهد بود كه خود را از اين وضعيت نجات دهد و به استقلال اقتصادى دست يابد. همين امر انگيزه فرار از خانه را در او تقويت مى كند.

امروزه فشارها و مشكلات اقتصادى، احتمال دو شغله بودن يا اشتغال نان آوران خانواده در مشاغل كاذب يا غير مجاز را افزايش داده است. همين مسئله منجر به كم توجهى آنان نسبت به نيازهاى جوانان، رفع مشكلات روحى و روانى و تربيت صحيح و شايسته آن ها گرديده است.

4. آشفتگى كانون خانواده: از ديگر مؤلفه هاى بسيار حائز اهميت در فرار دختران از منزل، گسسته شدن پيوندهاى عاطفى و روحى ميان اعضاى خانواده است. هر چند در بسيارى از خانواده ها پدر و مادر داراى حضور فيزيكى هستند اما متأسفانه حضور وجودى و معنوى آنان براى فرزندان محسوس نيست. در چنين وضعيتى پدر و مادر بسان دو جسم بى روح در پيكره خانواده مشاهده مى شوند، در حالى كه، عملا در كانون ارتباطات خانوادگى حضور فعال ندارند. در اين خانواده ها فرزندان به حال خود رها شده اند، ارتباط آنان با افراد مختلف تحت هيچ گونه نظارت خاصى نيست. هيچ ضابطه و قانون خاصى در خانوده حاكم نيست. روشن است كه چنين وضعيتى زمينه را براى خلأعاطفى فرزندان به ويژه دختران فراهم كرده و موجب فرار از خانه و پناه آوردن به دامان خروشان اجتماع مى شود.

در برخى از خانواده ها پدر، مادر يا هر دو بنا به دلايلى همچون طلاق و جدايى، مرگ والدين و... نه حضور فيزيكى دارند و نه حضور معنوى. در آن دسته از خانواده هايى كه با معضل طلاق و جدايى مواجه مى شوند، فرزندان پناهگاه اصلى خود را از دست مى دهند، هيچ هدايت كننده اى در جريان زندگى نداشته، در پاره اى از موارد به دليل نيافتن پناهگاه جديد در درياى موّاج اجتماع، اسير شيّادان فساد مى گردند.

يكى از دلايل فرار دختران در مسئله طلاق و جدايى پدر و مادر ناشى از ناسازگارى دختران با افراد جايگزين به ويژه ناپدرى و نامادرى مى باشد. در اين شرايط به دليل برخوردهاى خشن و غير عاطفى، به تدريج دختران بى پناه اميد خود را از دست داده، با فرار از خانه در صدد حل مشكل برمى آيند، غافل از آن كه اين كار نتيجه اى جز تباهى بيش تر و فساد افزون تر در بر ندارد.25

علاوه بر طلاق، مرگ پدر و مادر نيز بسان آوارى سهمگين بر كانون و پيكره خانواده تلقّى مى شود كه در برخى موارد به دليل بى توجهى يا كم توجهى به فرزندان، جايگزين شدن عنصر نامناسب به جاى فرد از دست رفته، ضعيف شدن فرايند نظارتى خانواده، افزايش بيمارگونه بحران هاى روحى و روانى فرزندان و... موجب ايجاد ناهنجارى هاى حاد گرديده، زمينه فرار از خانه را فراهم مى سازد.

مطالعات انجام گرفته نشان مى دهند، بيش از 88 درصد از دختران فرارى شاهد متاركه و جدايى والدين خود بوده اند و در نتيجه، اين افراد به ناچار با يكى از والدين خود، عمدتاً با پدر و به همراه نامادرى، گذران زندگى مى كردند. اين مسئله به روشنى اهميت استحكام و حفظ كانون خانواده را آشكار مى سازد و لزوم اتخاذ تمهيدات لازم در راستاى حفاظت و صيانت از نهاد خانواده به عنوان اولين و مهم ترين نهاد را دو چندان مى كند.

مسئله طلاق عاطفى نيز عمدتاً در خشونت رفتارى و فيزيكى والدين نسبت به يكديگر، بى مهرى و بى علاقگى، درگيرى و مشاجره ميان آن ها، عدم درك متقابل، عدم تفاهم در اتخاذ روش هاى مناسب در تربيت و هدايت فرزندان و بسيارى موارد ديگر خود را نمايان مى سازد. تحقيقات انجام گرفته نشان مى دهند، 5/67 درصد از دختران فرارى پيش از فرار شاهد چالش هاى فراوان ميان والدين خود بوده اند و اين در حالى است كه تنها 5/17 درصد از دختران عادى اين مسئله را تجربه كرده اند.

از سوى ديگر، علاوه بر تأثير عميقى كه تزلزل نهاد خانواده و متاركه والدين در ايجاد انگيزه گريز دختران از منزل دارد، نقش قابل ملاحظه اى نيز در فرار برخى از زنان متأهل از خانه و خانواده دارد. چنان كه پيش تر گفته شد، قريب به 2 درصد از زنان خيابانى را زنان متأهل تشكيل مى دهند، بررسى ها نشان مى دهد كه عواملى نظير: طلاق، متاركه، اختلافات طاقت فرسا با همسر و خانواده همسر، فقر شديد، عدم حضور همسر در خانه براى مدت طولانى به دلايل مختلف، مانند: افتادن در زندان بلند مدت، نداشتن پشتيبان در خانواده و فاميل و... از جمله عواملى هستند كه در فرار اين افراد از خانه بسيار مؤثر بوده اند.26

5. فقر فرهنگى: يكى ديگر از عواملى كه موجب فرار دختران از خانه مى شود، فقر فرهنگى و محدوديت ها و تبعيض هاى ناشى از فقر فرهنگى مى باشد. از عوامل مهم ايجاد انگيزه فرار دختران از خانه، سطح و طبقه اجتماعى و فرهنگى خانواده است. چنان كه، سطح تحصيلات (بى سوادى يا كم سوادى) اعضاى خانواده، سطح پائين و نازل اجتماعى خانواده، ناآگاهى اعضاى خانواده به ويژه والدين از مسائل تربيتى، اخلاقى و آموزه هاى مذهبى، عدم همنوايى خانواده با هنجارهاى رسمى و حتى غير رسمى جامعه، هنجارشكنى اعضاى خانواده و اشتهار به اين مسئله و مسائل ديگرى از اين دست مؤلفه هايى هستند كه در قالب فقر فرهنگى خانواده در فشارهاى روانى و روحى بر دختران نوجوان و جوانى كه در اين شرايط قرار دارند، تأثيرگذار است و انگيزه گريز از كانون خانواده را ايجاد و افزايش مى دهند.

بررسى هاى انجام گرفته نشان مى دهند كه بيش از 80 درصد از دختران فرارى از پدرانى در سطح بى سواد تا زير ديپلم برخوردارند و 5/87 درصد از مادران اين گروه از دختران در اين سطح تحصيلى قرار دارند. مقايسه اين آمار با ميزان تحصيلات والدين دختران عادى بيانگر تفاوت فاحش ميان اين دو طيف است، به طورى كه تنها 30 درصد از پدران و 5/36 درصد از مادران اين دختران در سطح تحصيلى بى سواد تا زير ديپلم قرار دارند.

نكته قابل توجه اين كه سطح پايين تحصيلات والدين يك علت تام و مطلق در بروز اين پديده نيست بلكه يك علت جانبى و عرفى به شمار مى رود. بسيارند افرادى كه از سطح پايين تحصيلى برخوردارند اما اهتمام وافرى در جهت تربيت فرزندان خود دارند و در اين مسير توفيقات بسيارى نيز دارند و در مقابل بسيارند افرادى كه از سطح تحصيلى و اجتماعى بالايى برخوردارند اما فرزندانى تربيت كرده اند كه به هيچ وجه با توقعات جامعه همخوانى ندارند و مشكلات و آسيب هاى بسيارى براى جامعه پديد آورده اند.

از ديگر عوامل مهم كه ناشى از فقر فرهنگى در خانواده مى باشد، تبعيض جنسيتى و يا تبعيض به طور مطلق بين فرزندان مى باشد. بسيارى از والدين، آگاهانه يا ناآگاهانه، با تبعيض بين فرزندان، موجب اختلاف بين آنان و دلسردى از زندگى مى شوند. تبعيض در برخورد با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسر و عدم اتخاذ رويه منطقى براى برخورد با خطاهاى فرزندان و تنبيه تبعيض آميز براساس برترى پسر بر دختر يا به عكس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبينى فرزندان نسبت به والدين مى شود. تبعيض در خانه با روحيه حساس و عزّت نفس دختران منافات دارد و لطمات جبران ناپذيرى را بر روح و روان آنان وارد مى كند و با ايجاد بحران هاى روحى و سرخوردگى، آنان را به سوى عكس العمل هاى منفى نظير فرار از خانه سوق مى دهد.27

از عوامل مهم ديگرى كه آن هم ناشى از فقر فرهنگى مى باشد و موجب بروز پديده دختران فرارى مى شود، محدوديت بيش از حد مى باشد. در اين نوع شيوه تربيتى، فرزندان از آزادى و اختيار لازم، متناسب با سن و شرايط خويش محرومند و بايد نظر والدين را بدون آگاهى از علت آن انجام دهند و حق اظهار نظر، دخالت يا تصميم گيرى ندارند. براى نمونه، نمى توانند درباره زندگى آينده خويش تصميم بگيرند و بايد تن به ازدواج هاى اجبارى دهند.

در اين خانواده ها به خواسته هاى مادى و معنوى فرزندان توجهى نمى شود، از اين رو، توانايى و مقاومت آن ها درهم مى شكند. فرزندان نسبت به خانواده خود احساس نارضايتى، تحقير، تنفر و سرخوردگى مى كنند; زيرا همنوايى با هنجارها و درخواست هاى خانواده، براى آن ها سنگين بوده و موجب ايجاد تنفر از خانواده مى شود. از اين رو، از هر فرصتى جهت عدم پيروى از هنجارهاى خانواده بهره مى برند و درصدد هستند با فرار از خانه، از اين محدوديت ها رهايى يابند.

همان گونه كه عدم توجه به نيازهاى عاطفى فرزندان مى تواند عامل فرار آنان از كانون خانواده باشد، توجه بيش از حد متعارف و در اختيار بودن امكانات زياد هم مى تواند زمينه مسايلى چون فرار از خانه را ايجاد نمايد.

مسئله مهاجرت نيز از جمله عوامل مؤثر در تشديد روند صعودى پديده دختران فرارى است كه رابطه مستقيمى با فقر فرهنگى و فكرى دارد. مهاجرت موجب رها شدن فرد از محيطى به فضايى مساعد جهت آسيب پذيرى او مى شود. عمده مهاجرين، افرادى هستند كه از روستاها به شهرها و همچنين از شهرهاى كوچك به شهرهاى بزرگ سرازير شده اند. اولين مسئله اى كه در اين شرايط پيش مى آيد، عدم سازگارى فرهنگى و نا هماهنگى هنجارها، ارزش ها و علايق اوليه با محيط تازه است كه موجبات بروز ناهمنوايى و ناهماهنگى ميان فرد با اطرافيان جديدش، به ويژه گروه هاى همسال را فراهم مى كند.

تعارض فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى محيط شهرى بزرگ، به ويژه كلان شهرهايى مانند تهران با روستاها و شهرهاى كوچك با بافت سنتى موجب بروز شيدايى و شيفتگى كاذب، تحت تأثير جاذبه هاى فريبنده اين گونه محيط ها در دختران جوان و نوجوان برخى از خانواده هاى مهاجرين مى شود. اين مسئله به همراه مسائلى ديگر موجبات نوعى سركشى فرزندان در مقابل خانواده و اصالت خود را پديد مى آورد و از اين رو دختران اين چنين خانواده هايى به منظور همرنگ كردن خود با جامعه جديد سعى در افراط در پيروى از مدهاى رايج و تلاش براى دورى هر چه بيش تر از خانواده مى كنند. اين مسئله در كنار فقر فرهنگى خانواده انگيزه گريز از خانه و خانواده را در دختران تقويت مى كند.28

6. مصاحبت با دوستان ناباب: بر اساس نظريه انتقال فرهنگى ساترلند انحرافات و نا بهنجارى هاى رفتارى عموماً از طريق گروه هايى نظير دوستان يا خانواده آموخته مى شود.

اسگود معتقد است: هرقدر ميزان گذران جوان با گروه هاى همسن خود كه امور خلاف در آن ها هنجار است، بيش تر باشد فرد همرنگ و همانند آنها مى شود و براى كسب احترام در گروه، به رفتارهاى خود نمايانه نظير فرار از خانه تشويق مى شود. فرد عضويت يافته در گروه هاى ناباب، ارزش هاى نادرست گروه از جمله: نحوه مقابله و برخورد با امر و نهى والدين، نحوه مخالفت و به كرسى نشاندن خواست ها و تمايلات نفسانى در خانه و... را درونى مى كند و با دسترسى به فرصت هاى نامشروع، آن ها را به مرحله عمل مى رساند. در اين گروه ها رفتار كجرو و نابهنجار، بسيار عادى و روال شده است و به عنوان ارزش هاى مدرن اشاعه مى شود و نگرش ها و نصايح والدين به عنوان ارزش هاى منسوخ محسوب مى شود. براساس تحقيقات حدود 79 درصد جوانان به همانندسازى با دوستان خود مى پردازند.29

در ميان دختران فرارى افرادى هستند كه پاك و معصوم بوده و مشكل حادى ندارند كه مجبور شدند از خانه فرار كنند، اما رفاقت با دختران ناباب در مدرسه يا پارك و يا هر جاى ديگر آن ها را به انحراف سوق داده و در مواردى به تباهى مى كشاند. در مدارس، دخترانى كه حجاب خوبى دارند امل خطاب مى شوند.

بعضى وقت ها نيز قاچاقچيان، دلال هايى را در مناطقى مانند پارك ها، مدارس راهنمايى و دبيرستان ها مى گمارند تا با دختران ساده لوح، طرح دوستى و آشنايى ريخته و سپس آن ها را به مكان هاى خاصى برده و با وعده هاى مختلف، اعم از خروج آسان از كشور، درآمد خوب و زندگى بهتر فريب دهند و از كشور خارج كنند.30

7. فريب دختران از راههاى مختلف: انسان هاى دنياى امروز در چهار راه سرگردانى و تضاد ارزش ها گرفتار آمده اند و نمى دانند به كدامين سو حركت كنند. از يك سو، جامعه بستر نوينى از ارزش هاى اجتماعى مدرن را مقابل ديدگان افراد قرار مى دهد و از سوى ديگر، فرد را با بن بست هاى بسيارى در دست يابى به اهداف جديد مواجه مى كند. جوان امروز در اين شرايط با مشكل بحران هويت، كاهش پاى بندى به ارزش هاى دينى و اجتماعى و شكاف نسلى بين خود و والدينش مواجه است. گاه آنچه كه اجتماع به طور عملى به او مى آموزد با ارزش هاى خانوادگى سنخيتى ندارد و حتى در تناقض آشكار مى باشد و همين امر شخصيت او را دچار دوگانگى مى نمايد. در چنين شرايطى است كه دختران با اندك محبت هاى كاذب افراد جامعه فريب خورده و جذب شبكه هاى فساد مى شوند و از خانه و كاشانه خود فرار كرده و آواره مى شوند. انواع و شيوه هاى فريب دختران عبارتند از:

الف. وعده دستيابى به شغل پر درآمد و مناسب در كشورهاى خارج: زنان و كودكان، در قبال خوش خيالى هاى دروغين و دست يابى به فرصت هاى شغلى در ديگر كشورها بسيار آسيب پذير مى باشند.31 بسيارى از زنان و دختران با وعده داشتن شغل در كشورهاى غربى اغوا شده و به فساد كشيده مى شوند. آنان به فراسوى مرزها قاچاق مى شوند و مانند احشام خريد و فروش شده و به كارهاى غير اخلاقى وادار مى گردند.32 اين زنان وقتى به خود مى آيند كه مى بينند در كشورى غريب، آه در بساط ندارند و حتى به قاچاقچيان بدهكار هستند ولى آن زمان ديگر كار از كار گذشته و تنها راه پيش روى آن ها خودفروشى است.33 از اعمال قاچاقچيان و دلالان دختران، ايستادن در كنار سفارتخانه ها و يا ادارات كاريابى و دادن پيشنهاد كار پر درآمد به كسانى است كه به دليل فقدان اطلاعات لازم و احتياج به يافتن شغل، سريعاً جذب چنين افرادى مى شوند.34 قاچاقچيان انسان، زنان و دختران جوياى كار را با وعده شغل مناسب و پردرآمد فريب مى دهند و آنان را مانند بردگان و اسيران قرون گذشته، در انبار كشتى ها پنهان مى كنند و با وضع رقّت بارى به كشورهاى ديگر مى فرستند. اما بسيارى از اين مهاجران غير قانونى، به چنگ باندهاى بين المللى فحشاء مى افتند و به مراكز فساد منتقل مى شوند.35

ب. قول ازدواج: يكى ديگر از راه هاى فريب دختران جوان، وعده ازدواج به آنان مى باشد. قاچاقچيان از اين طريق، اعتماد آن ها را به خود جلب كرده و نيات پليد خود را اجرا مى كنند. سخنگوى مؤسسه بين المللى حمايت از حقوق كودكان معتقد است كه، امروز، دختران به زور به اين كار وادار نمى شوند، بلكه آن ها فريب مى خورند و اين موضوعى است كه كار تشخيص قاچاق دخترانى را كه مورد سوء استفاده جنسى واقع مى شوند، با مشكل مواجه كرده است; زيرا قاچاقچيان، در آغاز به اين دختران وعده ازدواج مى دهند و پس از نامزدى، آنان را به ايتاليا مى برند و از آن به بعد است كه در شبكه گسترده قاچاق دختران، مورد سوء استفاده جنسى قرار مى گيرند.36

ج. فرزند خواندگى: قاچاقچيان، گاهى براى جلب اعتماد قربانى، به ويژه دخترانى كه از خانه فرار كرده يا به هر علت بدون سرپرست مى باشند، به آنان وعده مى دهند كه آنان را به فرزند خواندگى خواهند پذيرفت، اما پس از مدتى كه مقصود پليد خود را عملى كردند، چهره واقعى خود را نشان مى دهند. به اين گزارش توجه فرماييد: �يكى از اعضاى باند عنكبوت سياه، به نام مونا كه 16 سال دارد در بازجويى گفت: من پس از فرار از خانه ام در تبريز، به تهران آمدم و در يك آرايشگاه زنانه مشغول به كار شدم و شب ها هم در همانجا مى خوابيدم. يك روز در آرايشگاه با يك زن جوان آشنا شدم، او توانست با چرب زبانى مرا فريب دهد و من هم به او اعتماد كردم و همه داستان زندگى ام را براى او بازگو كردم. او مرا با خود به خانه اش برد و گفت هميشه دوست داشته است كه يك دختر مثل من داشته باشد، به همين دليل يك شناسنامه جعلى براى من تهيه كرد و مرا دخترخوانده خود كرد. اوايل براى من لباس هاى رنگارنگ و طلا مى خريد، ولى پس از مدتى رفتارش عوض شد و مرا مجبور كرد كه روزها برايش ترياك جابجا كنم و شب ها در خانه فسادش كار كنم.�37

د. وعده نگهدارى و حمايت از دختران فرارى: ايادى و اعضاى باندهاى قاچاق دختران، در اماكن عمومى مثل پارك ها پرسه مى زنند و با شناسايى دخترانى كه از منازل خود فرار كرده اند، آن ها را با وعده اقامت در محل نگه دارى دختران فرارى، به دام مى اندازند حكايت زير نمونه اى از اين حوادث مى باشد: �در آبان ماه امسال پس از فرار از خانه، روزى در پارك ملت نشسته بودم، در آنجا با پسر جوانى به نام شاهرخ آشنا شدم. او به من گفت: خواهرى به نام مهين دارد كه خانه اى براى دختران فرارى ساخته و در آنجا از آن ها نگه دارى مى كند. او مرا با خودش به پيش عنكبوت سياه برد و او اتاقى در آن خانه به من داد، مهين اوايل اجازه نمى داد كه من از اتاق خارج شوم، ولى پس از مدتى مرا وادار به كار كردن در خانه فسادش كرد. يك شب مرا به دست يك مرد عرب داد و گفت كه بايد چند روزى با او به جايى بروم. در بندرعباس متوجه شدم كه مهين مرا به شيخ نشينان امارات فروخته است، شبانه توانستم از دست آن ها فرار كنم و به تهران بيايم...�38

8. رسانه ها و وسايل ارتباط جمعى: رسانه هاى ديدارى و شنيدارى و مكتوب از جمله مؤلفه هاى در خور توجه در ايجاد انگيزه فرار دختران نوجوان و جوان از خانه و حتى نقش آموزشى منفى و تخديركننده در جهت دادن به اين فرار و نحوه و شيوه اين عمل به شمار مى رود. بررسى ها نشان داده اند: ظرف چند سال اخير ورود برخى مطبوعات زرد (مطبوعات مبتذل، عامه پسند و جنجالى) به عرصه رسانه هاى كشور و استفاده اين نشريات از عناوين جنجالى و هيجانى و همچنين بهره گيرى از شخصيت هاى سينمايى و هنرى و درج اخبار بى محتوا و توأم با بزرگ نمايى، انعكاس بيش از حد اخبار مربوط به بازيگران سينما و توجه مفرط به اخبار حوادث موجب جلب توجه تعداد قابل توجهى از دختران نوجوان به مطالب مندرج در آن ها شده است و اين مسئله موجبات فراهم آوردن زمينه هاى آسيب هاى اجتماعى مختلف به ويژه فرار از خانه شده است.

از سوى ديگر، پخش شمار قابل ملاحظه اى سريال هاى تلويزيونى، از صدا و سيما و يا از طريق شبكه هاى ماهواره اى خارجى، با مضامين زندگى هاى مجردگونه غربى توأم با جذابيت، نشاط، رفاه، موفقيت و به طور كلى با تصويرسازى مثبت از اين نوع زندگى هاى از هم گسيخته، نقش مؤثرى در تقويت انگيزه گريز از قيد و بندهاى خانوادگى و فرار از خانه را ايفا كرده است.39

نقش رسانه هاى جمعى به ويژه ماهواره و اينترنت در رواج بى بند و بارى اخلاقى، مقابله با هنجارهاى اجتماعى، عدم پاى بندى مذهبى و بلوغ زودرس نوجوانان در مسائل جنسى حائز اهميت است.40

د) پيامدهاى فرار دختران

فرار دختران در واقع تعرض به قاعده كهن و مرسوم زمان هاى ديروز و امروز است كه خانه را محل امن و آرامش افراد مى داند، نه محلى كه بايد از آن گريخت. اين تعرض وجدال، جامعه را تحريك كرده و آشفتگى هاى خاصى را دامن مى زند. هنگامى كه دخترى به هر دليل منطقى يا غير منطقى از خانه فرار مى كند، خود و پيرامونش، يعنى خانواده و جامعه را تا شعاعى وسيع به طرق مختلف در معرض آسيب ها و خطرات بسيار زيادى قرار مى دهد. اين پيامدها در بعد فردى، خانوادگى و اجتماعى قابل بررسى است:

1. پيامدهاى فردى: فرار، آغاز بى خانمانى و بى پناهى است و همين امر، زمينه ارتكاب بسيارى از جرايم را فراهم مى كند. دختران فرارى براى امرار معاش به سرقت، تكدى گرى، توزيع مواد مخدر، مشروبات الكلى و كالاهاى غير مجاز، روسپيگرى، عضويت در باندهاى مخوف و كثيف اغفال و فحشاء اقدام مى كنند.

برخى از اين دختران پس از فرار در ساختمان هاى متروكه، پارك، خانه هاى فساد و... شب را به صبح مى رسانند و از مكانى به مكان ديگر در حركت هستند، فقط براى آن كه بتوانند زنده بمانند. آن ها با اسامى مستعار و تيپ پسرانه و كارهاى مردانه در جمع دوستان (دختر و يا پسر) روزگار فلاكت بارى را سپرى مى كنند.

برخى از باندهاى فحشاء نيز اقدام به انتقال دختران فرارى به كشورهاى ديگر، تجارت سكس و فروش اجزاى بدن آن ها مى كنند. دختران فرارى تمام پل هاى پشت سر خود را خراب و ويران مى كنند. قاچاقچيان، دختران جوانى را كه به هر انگيزه اى از خانه خود گريخته اند طعمه و وسيله درآمد خود قرار مى دهند و آن ها را به برقرارى ارتباط جنسى و انجام كارهاى خلاف مجبور مى كنند.41

ارتكاب انواع جرايم و فساد اخلاقى موجب مى شود آنها دچار انواع بيمارى ها و اختلالات روحى و روانى شوند و برخى از آن ها به دليل سرافكندگى ناشى از تجاوزات، دست به خود كشى مى زنند.

از ديگر پيامدهاى ناگوار فرار دختران، روسپيگرى و ابتلا به انواع بيمارى هاى مقاربتى از جمله ابتلا به ويروس ايدز مى باشد. هر چقدر مدت زمان فرار فرد طولانى تر باشد و با افراد بيش ترى تماس داشته باشد، خطر ابتلا به ويروس ايدز افزايش مى يابد. اين مسئله موجب نگرانى بسيارى از صاحب نظران و متخصصان آسيب شناسى اجتماعى و مسئولان بهداشتى در سطح كشور شده است. در صورتى كه اقدامات مقتضى و لازم در اين زمينه صورت نگيرد، جامعه شاهد عواقب و پيامدهاى بسيار خطرناكى خواهد بود كه جبران آن تقريباً غير ممكن است.42

2. پيامدهاى خانوادگى: فرار دختران مى تواند بزرگ ترين لطمه و ضربه براى حيثيت و شرافت خانوادگى فرد باشد. اين عمل اولا، نشانه اى از ناكارآمدى خانواده در تربيت فرزند، شكاف نسلى بين والدين و فرزندان و اختلافات خانوادگى است و ثانياً از آنجا كه فرجام و سرانجام فرار دختران در اكثر موارد گرفتار آمدن در دايره تنگ باندهاى فساد و فحشاء و ارتكاب جرايم اخلاقى است، لذا فرار به مفهوم لكه ننگ و بدنامى براى خانواده محسوب مى شود و بدين لحاظ است كه فرار دختران، كم تر توسط خانواده ها گزارش مى شود و اغلب پس از بى نتيجه ماندن جستوجوها و تلاش هاى خانوادگى، فرار دختر با عنوان فقدانى دختر (دزيده شدن او) به مراجع قضايى گزارش مى شود.

فرار دختران، زندگى آينده آنان را به تباهى و سياهى مى كشاند. احتمال تشكيل خانواده براى دختر فرارى به دليل تهديد سلامت روحى، جسمى و جنسى (به علت رفتار خلاف اخلاق خواسته يا ناخواسته) و خدشه دار شدن اصالت و شرافت خانوادگى به حداقل ممكن كاهش يافته و در اغلب موارد به صفر مى رسد.

از سوى ديگر، دختران فرارى با درگير شدن در مسائل غير اخلاقى، نمى توانند به خانواده باز گردند. مگر آن كه خانواده به اين نكته توجه نمايد كه عدم پذيرش فرد به معناى فرو غلتيدن هر چه بيش تر او در منجلاب فساد و تباهى است، لذا با اكراه، وى را در خانواده جاى مى دهد يا آن كه خانواده دختر فرارى، از نوع خانواده از هم گسيخته است و بود و نبود دختر فرق چندانى ندارد. به هر حال، زندگى دختر فرارى در صورت بازگشت به منزل نير همراه با مشكلات مضاعف خواهد بود. زيرا خانواده، وى را به دليل ارتكاب اعمال خلاف، بيش تر از گذشته مستعد كجروى و رفتارهاى انحرافى مى داند، لذا قيود خود را بيش تر خواهد نمود، ضمن آن كه دختر نيز به دليل تجربه آزادى هاى خارج از خانه كه متناسب با سن و موقعيت او نبوده، محيط خانه را غير قابل تحمل تر مى داند.43

3. پيامدهاى اجتماعى: الف) افزايش نرخ مفاسد اجتماعى; جامعه شناسان معتقدند: پديده هاى اجتماعى همچون حلقه هاى زنجير به هم متصل و وابسته اند، به طورى كه افزايش نرخ آسيب هايى چون طلاق، بيكارى، اعتياد،... منجر به افزايش آسيبى نظير فرار دختران مى شود و نكته قابل توجه آن كه فرار دختران از خانه نيز به افزايش نرخ مفاسد اجتماعى منتهى مى شود.

ب) تهديد بهداشت اخلاقى و روانى جامعه; آسيب هاى اجتماعى از جمله فرار، همچون امراض و ويروس هايى هستند كه اخلاقيات و حيات اجتماعى را با خطر مواجه كرده و منجر به رواج بى حرمتى اخلاقى، تخطى از هنجارهاى اجتماعى و ايجاد فضاى مسموم در جامع مى شوند كه مى توانند ضمن لكه دار نمودن عفت عمومى و شكستن حريم هاى اخلاقى، بهداشت روحى و روانى اعضاى جامعه را تهديد نموده و آسيب جدى بر سلامت جامعه وارد نمايند.

ج) تحميل هزينه هاى اجتماعى; فرار دختران هزينه هاى فراوانى را بر دوش جامعه و دولت تحميل مى كند، به طورى كه اقداماتى نظير: دريافت گزارشات فقدانى دختر و شناسايى دختران فرارى توسط نيروهاى چندگانه امنيتى، بازجويى و انجام مراحل قضايى، ايجاد مراكز مختلف ـ مانند كانون اصلاح و تربيت و مراكزى كه قبلا در زمينه ساماندهى دختران فرارى فعال بودند و نيز مسئوليت سازمان بهزيستى، همگى هزينه هاى هنگفتى را بر جامعه تحميل مى نمايد.44

دختران فرارى با فرار خود از خانه روندى را براى خود در پيش مى گيرند كه جز غوطهور شدن در بدبختى و سقوط چيزى عايد نمى شود. بسيارى از دختران فرارى به خاطر مشكلات طاقت فرساى درون محيط خانواده و با هدف نجات از بدبختى و سختى ها اقدام به اين كار مى كنند و بسيار اندك اند كسانى كه به انگيزه رسيدن به معشوق و يا به خاطر رسيدن به جاذبه هاى شهرهاى بزرگ مبادرت به اين عمل مى كنند. اما با اين حال، مسير پيش روى اين دختران بى پناه، مسيرى جز تباهى نيست.

و) پيشنهادهايى براى حل معضل دختران فرارى

همان گونه كه بيان شد، دختران فرارى از بين اقشار مختلف مى باشند، با انگيزه ها و علل گوناگونى اقدام به فرار مى كنند و پيامدهاى فرار آنان خانواده و جامعه را تهديد مى كند. در اين راستا پيشنهادات ذيل به منظور مقابله قطعى تر نسبت به معضل فرار دختران از خانه ارائه مى گردد:

1. نهاد خانواده:

ـ توجه و رسيدگى بيش تر به نهاد خانواده وسعى در رفع مشكلات مختلف تربيتى، اقتصادى، فرهنگى آن ها از طريق دولت;

ـ تقويت و سازماندهى نهادهاى مردمى مؤثر در امداد خانواده از جهات مختلف، نظير: كميته امداد امام خمينى(قدس سره)، بنيادهاى خيريه، صندوق هاى قرض الحسنه و...;

ـ احياى سنت هاى دينى و حاكميت ارزش هاى اجتماعى اسلام نظير: وجوب احترام والدين، رسيدگى خويشان، نظارت هاى فاميلى چون ولايت پدر، جد پدرى و نظارت برادر بزرگ تر;

ـ نظر به اين كه با استناد به اطلاعات و تحقيقات، بيش تر دختران فرارى از بين خانواده هاى نابسامان بوده و اغلب، فرزندان طلاق هستند، به كارگيرى تمهيدات لازم جهت پيش گيرى و كاهش نرخ طلاق از طريق تقويت مراكز مشاوره، اجبار به شركت در كلاس هاى آموزش حقوق و تكاليف زوجين قبل از عقد رسمى، اجبار در مراجعه به مراكز مشاوره از طريق اهرم هاى دولتى و... ضرورى است. سرانجام چنانچه خانواده اى به دليل اعتياد، مرگ والدين، بيكارى و بيمارى همسر،... از هم گسسته شد، مى توان خانواده را موظف نمود كه وضعيت حضانت و تربيت فرزندان را به سازمانى كه از سوى دولت مشخص مى شود، گزارش نمايد و اين سازمان در رفع مشكلات فرزندان چنين خانواده هايى تلاش مى نمايد و نسبت به رفع خشونت ها و مشكلات اين خانواده ها اقدام نمايد.

2. آموزش و پرورش:

ـ از آنجا كه بسيارى از دختران فرارى (70 درصد) در سنين 16 ـ 14 ساله و در دوره هاى حساس نوجوانى قرار دارند و با مشكلات متعدد خاص اين دوره مواجه مى باشند، از اين رو، بخشى از پيشنهادات جهت پيش گيرى از فرار دختران معطوف به وزارت آموزش و پرورش مى باشد.

ـ تهيه و نمايش فيلم هاى آموزشى درباره اثرات انواع روش هاى نادرست تربيتى (از جمله محدوديت زياد، آزادى زياد، فاصله عاطفى، فاصله اطلاعاتى و...) فقط براى اطلاع والدين;

ـ تقويت ارتباط ميان والدين دانش آموزان با مربيان و عدم واگذارى مسئوليت تربيت فرزندان به مدرسه يا خانواده به تنهايى;

ـ تقويت مراكز مشاوره اى مفيد و كارآمد در مدارس يا تمام مناطق آموزش و پرورش استان ها و شهرستان ها;

ـ اجبار در انجام تست روان كاوى و سلامت سنجى روحى و روانى از تمام دانش آموزان و تشخيص و شناسايى كودكان مستعد فرار از لحاظ ويژگى هاى روحى و خانوادگى و الزام مراقبت هاى روان كاوى از آن ها;

ـ بها دادن به مسئله ترك تحصيل دانش آموزان يا فرار آن ها از مدرسه و ضرورت ارتباط با خانواده هاى اين دختران;

ـ به كارگيرى مكانيزم هاى تشويقى يا اجبارى جهت مراجعه دانش آموزان و والدين به مراكز مشاوره (فرهنگ سازى در زمينه استفاده از خدمات مشاوره);

ـ آموزش به خانواده جهت اطلاع زود هنگام فرار دختران به پليس و نوع همكارى آنان، جهت شناسايى هر چه سريع تر و مقابله با خطرات ناشى از فرار.

3. نهادهاى اجتماعى و بازدارنده:

برخى ديگر از پيشنهادات مربوط به ساير عوامل اجتماعى است كه در كاهش فرار دختران مؤثر مى باشد:

ـ نظارت، ارزشيابى و باز تعريف وظايف دستگاه هاى ذيربط در امور مربوط به اقشار آسيب ديده و و آسيب پذير جهت هماهنگى و وحدت رويه و بهينه سازى و حتى ادغام آن ها;

ـ تأسيس مركزى توانمند جهت جمع آورى آمار و اطلاعات منطقه اى، كشورى، بين المللى دختران فرارى و شبكه هاى مربوط;

ـ تربيت نيروهاى پليس انتظامى از بين بانوان متعهد و متديّن جهت اين مسئله خاص;

ـ ضرورت آشنايى نيروهاى نظامى به ويژه پليس زن با مسائل روان شناسى دختران فرارى و خرده فرهنگ آن ها;

ـ اعمال مجازات هاى بسيار سنگين، علنى و جدّى (در ملاء عام) براى باندهاى فساد، اغفال، تجارت جنسى;

ـ قانونمند نمودن نحوه درج اخبار مربوط به بخش حوادث و ممانعت از سوء استفاده از بيان جزئيات فرار به دليل بدآموزى و اشاعه منكرات و جلوگيرى از قهرمان سازى مطبوعاتى از اين عاملان;

ـ به كارگيرى نيروهاى مردمى و سازمان هاى غير دولتى جهت امداد به دختران تحت خشونت خانواده و اطلاع رسانى به نيروهاى امنيتى;

ـ تقويت نظارت هاى اجتماعى رسمى و دولتى و نيز نظارت هاى مردمى و محلى از جمله امر به معروف و نهى از منكر جهت پاك سازى فضاى جامعه و تعديل آزادى هاى اجتماعى.45

پى نوشت ها

1و2ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 10.

3ـ مجله ايران جوان، ش 149، ص 38.

4ـ روزنامه همشهرى، 9/9/80.

5ـ روزنامه صداى عدالت، 7/3/81.

6ـ همان، 30/2/81.

7ـ مجله زن روز، ش 1773، ص 56.

8ـ مجله معرفت، ش 56، ص 92.

9و10ـ مجله معرفت، ش 56، ص 93.

11ـ مفاهيم و كاربردهاى جامعه شناسى، جاناتان اچ ترنر، ترجمه محمد فولادى و محمد عزيز بختيارى، انتشارات مؤسسه امام خمينى (ره)، 1378، ص 354 و 355.

12ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 62.

13و14و15ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 61.

16ـ مقاله �زنان خيابانى زندگى در مرداب�، قاسم ابراهيمى پور و محمد جوادفر، ص 10.

17ـ مجله ايران جوان، ش 149، ص 4.

18ـ مجله زن روز، ش 1773، ص 56.

19الى 22ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 10.

23ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 12.

24ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 67.

25ـ مجله زن روز، ش 1773، ص 14.

26ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 12.

27ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 65.

28ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 12.

29ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 66.

30ـ روزنامه همشهرى، 9/8/81.

31ـ روزنامه همشهرى، 7/6/81.

32ـ روزنامه همشهرى، 7/8/81 / روزنامه اعتماد، 9/11/81.

33ـ روزنامه اعتماد، 9/11/81.

34ـ روزنامه همشهرى، 9/8/81.

35ـ بهناز اشترى، قاچاق زنان بردگى معاصر، انديشه برتر، تهران، 1380، ص 55.

36ـ مجله غرب در آيينه فرهنگ، دى 1380.

37و38ـ روزنامه مردم سالارى، 26/11/81.

39ـ مجله ايران دخت، ش 17، ص 13.

40ـ مجله كتاب زنان، ش 15، ص 66.

41ـ روزنامه انتخاب، 12/10/81.

42الى 44ـ مجله كتاب زنان، ش 15.

45ـ مجله كتاب زنان، ش 15.

فرار از منزل

فرار از منزل
تازه کردن چاپ
جامعه و علوم اجتماعی > روان شناسی > روان شناسی اجتماعی
جامعه و علوم اجتماعی > روان شناسی > روان درمانی
جامعه و علوم اجتماعی > روان شناسی > روان شناسی مرضی > بهداشت روانی
(cached)



دید کلی

امروزه فرار از منزل به عنوان یک آسیب اجتماعی، باعث ایجاد نگرانی در اکثر جوامع به خصوص جوامع در حال پیشرفت شده است. عوامل مختلفی از جمله عوامل اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی در بروز این پدیده نقش دارند. دشوارترین دوران حیات انسان از نظر تربیتی دوره نوجوانی است. در این دوره که حدود سنی 18-12 سال را در بر می‌گیرد منطبق با دوره آموزشی راهنمایی و دبیرستان بیشترین مشکلات تربیتی در این دوره رخ می دهد و غالبا در همین دوره است که فرزندان یا راه نادرست را بیش میگیرند و یا در مسیر سعادت گام می نهند. این دوره مرحله انتقال از دوران کودکی به دوران جوانی است.


تصویر


از یک سو، نوجوان در حال هجرت از وابستگی های دوران کودکی است، و از سوی دیگر توانایی لازم برای حل بسیاری از مسائل زندگی را ندارد. همین نوسان فکری وروانی در اودرماندگی، تزلزل و گاه پریشانی و ابهام ایجاد می کند و آرامش روحیرا از می گیرد. همزمانیاین دوره با پدیده بلوغ، سبب میشود که این دوره از زندگی انسان، از اهمیت و حساسیت ویژه ای برخوردار باشد. از یک سو، انگیزه های غریزی و عاطفی هر لحظه او را به سویی کشانده و تعادل روانی او را بههم میزند، و از سوی دیگر انواع تردیدها و دودلی ها او را بلاتکلیفی درد آوری روبهرو می سازد.

تعاریف فرار

برای «فرار» تعاریف متعددی وجود دارد. بعضی معتقدند، فرار جزو علایم اختلالات رفتاری شدید محوب می‌شود و نه به دلیل ماهیت آن، بلکه به دلیل فراهم آوردن مسایل و مشکلاتی که برای فرد و اجتماع به دنبال دارد. فرار را می‌توان این اینگونه تعریف کرد: میل به رهایی از قید خانواده که نوجوان در طلب آن می باشد که ممکن است به فرار از سرپرستی و نظارت پدر و مادر منجر گردد. در تعریف دیگری فرار مکانیسمی است در جهت یافتن مجالی برای اثبات وجود فرد که در خانه چنین فرصتی را نیافته است.

گاهی اوقات فرار، به عنوان تنها انتخاب برای یک شکل بزرگ به نظر می‌رسد. به معنی ترک ارادی خانه یا محیط نظارت شده می‌باشد. معمولا فرار به منظور دوری یا اجتناب از بعضی چیزها، یا برای یافتن و به دست آوردن بعضی چیزیهای دیگر صورت می‌گیرد. یک فرد فراری لزوما یک مفقود شده به حساب نمی‌آید، زیرا فرد مفقود شده فردی است که ممکن است گم، ربوده یا مجروح شده، یا آن که برخلاف میلش در جایی نگه داشته شده باشد. یک نوجوان فراری همانند نوجوان که شب هنگام پنهانی از خانه خارج می‌شود تا با دوستانش اوقات خود را بگذراند، نیست.

بررسی علل و عوامل فرار از منزل

احساس خشم و جریحه دار شدن شخصیت از سوی والدین می تواند از جمله عواملی باشد، که فرد را برای فرار از خانه تحریک می‌کند. در واقع اکثر نوجوانان از مشکلاتشان با خانواده، فرار می‌کنند. بعضی از آنها به دنبال مجادله‌های وحشتناک با خانواده، فرار می‌کنند. با این تفاسیر شاید بتوان علت اصلی این پدیده را در رفتار اهل هر خانه جستجو کرد که معمولا، پدر، مادر یا نامادری، ناپدری و برادران وخواهران بزرگتر و اعضای آن هستند. گاه رفتارهای نادرست و غیر منطقی آنها در محیط خانواده به گونه‌ای است که کودک و نوجوان را ناگزیر از چاره اندیشیش می‌کند. چه خواهد کرد؟ فرار از خانه ...

اکثر این نوجوانان برای جستجوی شهرت، خوش شانسی و ماجراجویی فرار نمی‌کنند، بلکه از آنچه احساس می‌کنند غیر قابل تحمل است و از وضعیت غیر قابل تحمل، می‌گریزند. آنها فرار می‌کنند، زیرا نمی‌دانند چه کار دیگری می‌توانند انجام دهند. اما می‌دانند که مجبور به انجام بعضی کارها هستند. ابتدا فرار از خانه، شکل سده آن اتفاق می‌افتد و هدف کودک و نوجوان از اقدام به آن، معطوف نمودن توجه والدین به رفتار غلطشان وجلب محبت آنهاست؛ اما اگر نوجوان سپس بازگشت به خانه در رفتار آنها تغییری مشاهده نکند، بنابراین، فرار بعدی جدی تر بوده و می‌تواند نتایج مطلوبی به بار آورد. طی تحقیقی در کشور کره در سال 2003، دریافتند رایجترین دلیل خوار، تاثیر دوستان است.

عمده علل فرار از منزل

  1. اجتناب از عواقب و نتایج ناخوشایند رفتار یا اعمالی که فرد انتظار مواجه شدن با آن را در آینده دارد، مثل، تهدید به تنبیه، یا تنبیه والدین در مقابل شکست تحصیلی فرزند.
  2. فرار از ادامه مواجهه با تجربه مستمر و پیشرونده نامطلوب؛ دردناک یا سخت زندگی، مانند آزار جسمی و جنسی در خانه.
  3. پیشگیری از ترک فعالیتها، ارتباطات یا دوستی هایی که برای فرد مهم و با ارزش به نظر می‌رسند مثل، جلوگیری والدین از معاشرت نوجوان با دوستانش، با تحکم و بدونت جایگزینی مناسب برای آن.
  4. برای سر کردن با اشخاصی که به عقیده آنها حمایتگر، مشوق و فعال هستند مانند زندگی با همسالان.
  5. بودن در مکانها یا با افرادی که آنها را از مشکلات دیگر زندگیشان دور می‌سازند.
  6. تغییر یا جلوگیری از آن چه که در حال انجام است یا قرار است انجام گیرد، مثل ازدواج نامناسب توام با تهدید والدین
  7. مرگ یکی از اعضای خانواده
  8. تعارض بین والدین، رفتار همراه با تبیض والدین بین خواهر و برادران
  9. جدایی والدین، طلاق، وجود ناپایداری یا نامادری.
  10. حضور یک کودک جدید در خانواده
  11. مشکلات در مدرسه، شکست یا افت تحصیلی
  12. مشکلات مالی و اقتصادی خانواده
  13. استفاده از الکل یا مواد مخدر
  14. فشارز همسالان

رابطه فرار و انحراف

بر اساس تحقیقی جون هو، سانگ و چونگ سان، فرار به عنوان یک پیش زمینه مهم برای دیگر رفتارهای خلافکارانه در نظر گرفته شده است. آنها معتقدند که فرار به عنوان یک انحراف، منجر به انحرافات رفتاری دیگر مثل دزدی می‌شود. تخلفاتی که معمولا در طول دوره فرار انجام می‌شود عبارتند از سیگار کشیدن، مشروب خوردن و تماشای فیلم های مبتذل، و به دنبال اینها جرم‌های خشونت آمیز، سو مصرف مواد و تخلفات مرتبط با مسایل جنسی. افراد فراری در طول دوره فرار، رفتارهای منحرفانه بیشتری نسبت به زمانهای دیگر انجام می‌دهند و علاوه بر این، خلافهای آنها در زمانهایی که از خانه فرار می‌کنند جدی‌تر از اوقات دیگر است. بطور کلی می‌توان گفت که فرار به شکل نزدیکی با انحراف و اعمال منحرفانه‌ای مرتبط ات که در آن دوره (در زمان فرار) انجام می‌شود و در واقع یک عامل عمده در رفتار متحرفانه نوجوان است.

اقدامات انجام شده در زمینه فرار و کمک به فراریان

در دوره‌های گذشته، افراد فراری به خاطر وضعیتشان از سوی جامعه مورد سرزنش قرار می‌گرفتند و به آنها دشمن و قانون شکنان آسیب رسانی که نیاز به اصلاح دارند نگریسته می‌شد و در قرن نوزدهم، آنها را به کانون اصلاح و تربیت که مشابه زندانها بود، می‌فرستادند. حتی در پایان قرن 19، پس از تصویب سیستم عدالت نوجوانان، آنها به عنوان مجرم مصوب شده و به وضعیت خانوادگی آنها کمترین رسیدگی نمی‌شد. در اوایل و اواسط قرن بیستم، دیدگاه تاکید بر جرم و بزه در آسیب شناسی فراریها، دیدگاهی متداول و غالب شد. نسخه‌های اولیه راهنمای آماری و تشخیصی انجمن روانپزشکی آمریکا " واکنش فرار" را به عنوان یا اختلال روانی منظور کرده است.

در سال 1960، با رشد خرده فرهنگ "هیبی"، تعداد فراریان نوجوان بطور چشمگیری افزایش یافت. در سال 1974 نگرانی های عمومی، منجر به تصویب قانون "جوان فراری" شد، و از این طریق بودجه‌ای برای تاسیس مرکزی خاص نوجوانان فراری، تخصیص یافت. کم کم خطر دوسویه پیگیری افراد فراری در خیابان، آشکار شد. بدین طریق تصور عموم درباره افراد فراری تغییر رده و مسئولین دریافتند که افراد جوان فراری، متعلبق به خانواده‌های بحران زده بود و از شرایط تحمل ناپذیر خانواده فرار می‌کنند. محققین به چندین ویژگی مشترک در محیط خانوادگی جوانانی که از آن فرار می‌کنند، دست یافته‌اند. این ویژگیها عبارتند از: مشکلات مالی، سوء استفاده جنسی، سو مصرف مواد و الکل، سوء استفاده کلامی و فیزیکی، نقش دایمی بین اعضای خانواده، احساس طرد از سوی اعضاء خانواده و ...

نتیجه گیری

در پژوهشی در ایران بر روی این گروه از افراد انجام گرفته مشاهده شده است که 6/58 در صد از دختران فراری به انحرافات اجتماعی گرایش دارند، که البته ممکن است بر چسب اختلال نیز دریافت نمایند. در این بین گروهی که تحصیلات آنها در حد راهنمایی بوده، و در سنین 18-15 سال قرار دارند اکثریت را تشکیل می‌دهند. همانطور که ملاحظه می‌شود این سنین با سنین بلوغ همپوشی داشته و از حساسیت خاصی برخوردار است. میانگین بهره هوشی این افراد معادل 4/88 است، یعنی طبقه هوشی زیر متوسط. شاید بتوان موضوع را چنینی توجیه نمود که، افراد با بهره هوشی پایین قدرت ایجاد ارتباط و سازش با دیگران را نداشته و به علت عدم انطباق با زندگی اجتماعی، اصول اخلاقی مقررات اجتماعی را رعایت نمی‌کنند.

به هر حال، همانگونه که ملاحظه می‌شود فرار از منزل مساله‌ای است که عوامل مختلفی بر روی آن تاثیر داشته و هیچگاه یک عامل به تنهایی در آن نقش ندارد. بنابراین با در نظر گرفتن مجموعه این عوامل می‌توان از یک سو برنامه‌ای مناسب جهت حل مشکلات و جلوگیری از تکرار فرار از منزل، و از سوی دیگر برنامه ریزیهایی جهت پیشگیری در نظر داشت.

مباحث مرتبط با عنوان


تعداد بازدید ها: 40110

روانشناسی شخصیت و شخصیت شناسی

روانشناسی شخصیت و شخصیت شناسی

روانشناسان تلاش می‌کنند درک درستی از نحوه توسعه شخصیت و نیز تاثیر آن بر روی رفتار و افکار انسان‌ها داشته باشند

روانشناسی شخصیت

روانشناسی شخصیت , شخصیت دقیقا چه چیزی است؟ درک دقیق و درست شخصیت چگونه می‌تواند بینش عمیقی در مورد احساساتتان فراهم کند؟

روانشناسی شخصیت

شخصیت همان چیزی است که برخی از افراد آن را توصیف می‌کنند
اما هنوز بیشتر مردم درک کاملی از مطالعات علمی انجام شده در مورد شخصیت ندارند.
این شخصیت منحصر به فرد شماست که شما را می‌سازد و بر روی روابط و روش زندگیتان تاثیر می‌گذارد.
روانشناسی شخصیت یکی از بزرگترین و محبوب ترین شاخه‌های روانشناسی است.
روانشناسان تلاش می‌کنند درک درستی از نحوه توسعه شخصیت و نیز تاثیر آن بر روی رفتار و افکار انسان‌ها داشته باشند. این ناحیه از روانشناسی، به دنبال درک شخصیت است
و تلاش می‌کند متنوع بودن آن در میان افراد مختلف را بیابد.

روانشناسان همچنین اختلالات رفتاری را تشخیص داده و درمان می‌کنند.
این اختلالات می‌تواند با زندگی روزمره افراد تداخل داشته باشد.روانشناسی شخصیت

شخصیت چیست؟

شما چه کسی هستید؟ چه چیزی باعث ساخت افکار و عقاید شما شده است؟
قطعا فاکتورهای زیادی در ایجاد یک فرد و رفتارهای او دخیل است.
برخی از موارد شامل ژنتیک، نحوه رشد و تربیت فرد و تجربیاتی است که در زندگی به دست می‌آورد.
بیشتر افراد بر این باورند چیزی که باعث ایجاد یک شخصیت منحصر به فرد می شود
الگوهای خاص افکار، احساسات و رفتارهایی است که شخصیت او را تشکیل می‌دهد.
اگرچه تعریف واحدی برای شخصیت وجود ندارد اما اغلب این مورد را به عنوان چیزی می‌شناسند
که در فرد رشد و ظهور می‌کند و در ادامه زندگی همراه او خواهد بود.روانشناسی شخصیت

به همین خاطر شخصیت را در برگیرنده تمامی افکارها،
الگوهای رفتاری و تعاملات اجتماعی می‌دانند که می‌تواند بر روی بینش فرد
در مورد خودش و اعتقاداتی که در مورد دیگران و دنیای اطراف دارد تاثیر بگذارد.
درک شخصیت به روانشناسان اجازه می دهد نحوه پاسخگویی افراد به موقعیت‌های خاص و کارهایی که دوست دارند
انجام دهند را پیش بینی نمایند. برای اینکه بفهمیم دانشمندان و روانشناسان
چگونه روانشناسی شخصیت را مورد مطالعه قرار می‌دهند،
باید تئوری‌های مهم و تاثیر گذاری که در حوره شخصیت وجود دارد را یاد بگیریم.روانشناسی شخصیت

روانشناسان چگونه در مورد شخصیت فکر می کنند؟

تئوری‌های مختلفی برای توصیف جنبه‌های متعدد شخصیت ظهور کرده است.
برخی از تئوری‌ها بر روی توضیح نحوه توسعه شخصیت تمرکز می‌کنند.
این در حالیست که برخی از نظریه‌ها در مورد تفاوت‌های فردی در شخصیت نگران هستند.روانشناسی شخصیت

شخصیت معمولا از نظر صفات توصیف می‌شوند:

نظریه صفات شخصیتی در مرکز ایده ای قرار دارد که در آن شخصیت از طیف وسیعی از صفات تشکیل شده است.
نظریه‌های مختلف در طول سال‌ها تلاش کرده اند به دقت تشخیص دهند
که چه صفاتی می‌تواند نقش کلیدی در شخصیت انسان بازی کند
و تعداد کل صفات شخصیتی را با استفاده از آن تعیین نمایند.
روانشناس گوردون آلپورت یکی از اولین افرادی بود که به توصیف شخصیت از نظر صفات پرداخت.
در این چشم انداز هدفمند، او پیشنهاد کرد که صفات شخصیتی متعددی وجود دارد.
صفات مشترک همان‌هایی هستند که توسط بیشتر افراد
در یک فرهنگ خاص به اشتراک گذاشته می‌شوند.روانشناسی شخصیت

روانشناسی شخصیت

در این میان، صفات مرکزی همان صفاتی هستند که شخصیت یک فرد را تشکیل می‌دهند.
صفات کاردینال صفت‌هایی هستند که بسیار برجسته‌اند و افراد بر اساس این صفات شناخته می‌شوند.
به عنوان مثال مادر ترزا به خاطر انجام کارهای خیرخواهانه در میان افراد مشهور و شناخته شده بود.روانشناسی شخصیت

اگرچه آلپورت پیشنهاد می‌کند که بیش از ۴۰۰۰ صفت فردی وجود دارد،
روانشناس دیگری به نام ریموند کتل به این نتیجه رسیده است که این صفات بیشتر از ۱۶ مورد نیستند.
این روانشناس بر این باور بود که صفاتی در این طیف وجود دارد.روانشناسی شخصیت

بعدها روانشناسی به نام هانس آیزنک این لیست را باریک تر کرد و به این نتیجه رسید

که صفات شخصیتی انسان‌ها در سه گروه اصلی جای می‌گیرد. این سه گروه شامل برون گرایی،
روان رنجوری و روان پریشی گرایی است.نظریه پنج صفت مهم،
یکی از محبوب ترین نظریه‌هایی است که امروزه مورد قبول بیشتر روانشناسان است.روانشناسی شخصیت
این نظریه بیان می‌کند که شخصیت انسان‌ها از ۵ بعد شخصیتی گسترده تشکیل شده است.
این بعدها شامل برون گرایی، توافق پذیری،وظیفه مداری، روان رنجوری و گشودگی است.
هر صفت به عنوان یک طیف گسترده در نظر گرفته می‌شود و شخصیت هر فردی بر روی این طیف قرار می‌گیرد.
به عنوان مثال شما ممکن است برونگرایی ، وظیفه مداری و توافق پذیری زیادی داشته باشید
اما برای صفاتی همچون روان رنجوری و گشودگی جایی در اواسط طیف قرار بگیرید.

برخی از نظریه‌ها بر روی نحوه تغییر و توسعه شخصیت در طول زندگی انسان‌ها تمرکز دارند:

نظریه فروید در مورد رشد روانی انسان‌ها یکی از نظریه‌های شخصیتی محبوبی است که در این مورد وجود دارد
اما یکی از بحث برانگیزترین موارد نیز هست. بر اساس نظریه فروید،
کودکان از طریق یک سری مراحل توسعه شخصیتی رشد و نمو پیدا می‌کنند.
در هر مرحله،انرژی لیبیدویی یا نیرویی که رفتارهای انسان را تحریک می‌کنند
بر روی ناحیه شهوانی خاصی تمرکز دارد. تکمیل موفقیت آمیز هر مرحله باعث می‌شود
فرد وارد مرحله بعدی توسعه شود اما شکست در یک مرحله خاص می‌تواند به تمرکز منجر شود
و همین امر ممکن است بر روی شخصیت فرد در بزرگسالی تاثیر بگذارد.

روانشناس دیگری به نام اریک اریکسون یک سری از هشت مرحله روانی را توضیح می‌دهد
که افراد در طول زندگی خود آن را تجربه می‌کنند. هر مرحله نقش مهمی
در توسعه شخصیت و مهارت‌های روانی انسان بازی می‌کند. در طول هر مرحله،
فرد با موقعیت‌های حیاتی توسعه‌ای روبرو می‌شود که به عنوان نقطه تبدیل در توسعه عمل خواهد کرد.
اریکسون در مورد نحوه تاثیر تعاملات اجتماعی بر روی توسعه شخصیت
فرد نیز علاقه مند بود. تکمیل موفقیت آمیز هر مرحله منجر به توسعه شخصیت سالمی خواهد شد.
در حالیکه نظریه فروید پیشنهاد می‌کرد که شخصیت در درجه اول در مراحل اولیه شکل می‌گیرد
اما اریکسون بر این باور بود که شخصیت انسان در طول زندگی فرد توسعه پیدا کرده و رشد می‌کند.
روانشناسی شخصیت

شخصیت چگونه مورد بررسی و آزمایش قرار می‌گیرد؟

برای اندازه گیری و مطالعه شخصیت انسان‌ها، روانشناسان تعدادی تست شخصیتی توسعه داده اند.
اکثریت قریب به اتفاق این تست‌ها، با تنظیمات متعددی به کار می‌روند.
برخی از تست‌ها نیز ممکن است برای کمک به یادگیری بیشتر افراد
در مورد جنبه‌های متفاوت شخصیتشان مورد استفاده قرار گیرند یا از آن برای غربالگری و ارزیابی به هنگام تشخیص انواع مختلفی از اختلالات شخصیتی استفاده شود.روانشناسی شخصیت

خوشبختانه شما می‌توانید طیف وسیعی از تست‌های شخصیتی را به صورت آنلاین دریافت کنید.
بیشتر این تست‌ها برای اشکار کردن خود واقعی شما به کار می‌روند.

این در حالیست که برخی از تست های موجود تنها جنبه سرگرمی دارند و نمی‌توان زیاد به آن‌ها اعتماد کرد.
به عنوان مثال ممکن است سوالات آنلاینی را پیدا کنید که برون گرا یا درون گرا بودن شما را تشخیص می‌دهد.
داشتن چنین اطلاعاتی می‌تواند به درک بهتر شخصیت کمک کند
و شما را به مسیر درست هدایت نماید. نکته کلیدی این است که باید به خاطر داشته باشید
هر گونه ارزیابی که به صورت آنلاین انجام می‌شود باید به درستی انتخاب گردد. این ابزارهای آموزنده می‌تواند
جنبه سرگرمی داشته باشد و در برخی از موارد بینش خوبی ارائه نکند.
به همین خاطر باید از متخصصان این رشته برای تعیین شخصیت استفاده شود.روانشناسی شخصیت

سخن نهایی:

همانطور که بیان کردیم شخصیت طیف وسیعی دارد که تقریبا همه جوانب زندگی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
روش‌های متعددی همچون تمرکز کردن بر روی صفات فردی یا نگاه کردن
به مراحل توسعه ای متفاوت برای درک شخصیت وجود دارد.

روانشناسان نه تنها در مورد درک صحیح شخصیت طبیعی انسان‌ها علاقه مند و مشتاق هستند
بلکه تلاش می‌کنند اختلالات شخصیتی را تشخیص دهند
که ممکن است در تمامی جنبه‌های زندگی همچون مدرسه، کار، روابط و سایر بخش‌ها تاثیرگذار باشد.
روانشاسان با تشخیص چنین مشکلاتی می‌توانند به افراد کمک کنند
مهارت‌هایی را برای مقابله و مدیریت شرایط توسعه دهند.روانشناسی شخصیت

میگن

پسران بيشتر از دختران از خانه فرار مي‌كنند

پسران بيشتر از دختران از خانه فرار مي‌كنند

ته خط از همين جا كه چشم بيندازي پيداست. چند روزي دور همي ‌و سرگرمي ‌و بعد ترس فردا و اين‌كه حالا با چه رويي برگردم خانه؟ هر روز به ‌اميد فردا كه اتفاق بهتري مي‌افتد و وعده‌هايي كه به سرانجام نمي‌رسند. زندگي گروهي اولش جذاب است و بعد خسته‌كننده مي‌شود. ساعت‌هاي طولاني راه رفتن […]

ته خط از همين جا كه چشم بيندازي پيداست. چند روزي دور همي ‌و سرگرمي ‌و بعد ترس فردا و اين‌كه حالا با چه رويي برگردم خانه؟ هر روز به ‌اميد فردا كه اتفاق بهتري مي‌افتد و وعده‌هايي كه به سرانجام نمي‌رسند. زندگي گروهي اولش جذاب است و بعد خسته‌كننده مي‌شود. ساعت‌هاي طولاني راه رفتن روي آسفالت‌هاي بي‌انتهاي شهر و هر شب جواب دادن به كنجكاوي‌هايي كه خيلي زود ته مي‌كشند.

فرار، واژه هيجان‌انگيزي است؛ باز كردن در به روي دنياي ناشناخته و خطرهايش را به جان خريدن، آسان نيست. پسرها از خانه فرار مي‌كنند تا ناشناخته‌هايشان را پيدا كنند يا فرصت‌هاي تازه‌اي به رويشان گشوده شود. آنها از فقر، اعتياد، تحقير و فشار فرار مي‌كنند غافل از اين‌كه فرار پايان كارشان نيست؛ شروع راه خطرناكي است كه روزنه‌هاي يك زندگي امن را براي هميشه به رويشان مي‌بندد.

وقتي حرف فرار از خانه پيش مي‌آيد، ذهن‌ها بيشتر به سمت فرار دختران متمايل مي‌شود؛ شايد چون از نظر فرهنگي فرار دختران قبح بيشتري در جامعه دارد. با اين حال فرار از خانه دختر و پسر ندارد و به دلايل مختلف فرار پسران از خانه بيشتر هم هست. به گفته معاون اجتماعي سازمان بهزيستي، سيدمهدي محمدي، فرار از خانه هم در ميان دختران وجود دارد هم در ميان پسران، اما تحقيقات نشان مي‌دهد ميزان فرار پسران بيشتر از دختران است. در واقع، با توجه به محدوديت‌هاي اجتماعي دختران در تمام جوامع، زمينه‌هاي بيروني براي فرار پسران جوان از خانه مهياتر از دختران است و امروز نمود بيشتري هم پيدا كرده است. دليل اين مساله علاوه بر نوع برخورد جامعه با مساله فرار دختران، در تفاوت‌هاي جسمي ‌آنها هم هست. به‌طور كلي، رابطه جنسيت با بزهكاري يا آسيب‌هاي اجتماعي بحثي است كه بايد از ابعاد مختلف به آن توجه شود و شايد نتوان قاعده‌اي كلي براي آن ترسيم كرد، اما با توجه به فرهنگ حاكم بر جامعه به‌طور كلي و سنت‌هايي كه در جوامع شهري و روستايي وجود دارد، زنان كمتر در معرض آسيب‌زايي هستند كه اين مساله در شرايط خاص فرهنگي جامعه ما بسيار كمتر از مردان است. يك دليل ديگر اين مساله هم مي‌تواند اين باشد كه حفاظت از جان در ميان پسران راحت‌تر از دختران است و جامعه راحت‌تر با پديده فرار پسران جوان كنار مي‌آيد. با توجه به اينها، زمينه مساعدتري براي پسران جوان ايجاد شده و بسترهاي بروز آسيب‌هاي اجتماعي بيشتري مهيا بوده و هست.

اما فرار و خانه‌گريزي، هميشه با جرم‌افزوني همراه بوده است و مقوله فرار تنها به دختران و پسران خانه‌گريز و خواسته‌هاي آنان بستگي ندارد، بلكه اعضاي خانواده، دوستان و آشنايان، صدا و سيما و ديگر ارگان‌هاي اجتماعي هم در كاهش اين فرارها تاثيرگذارند.

قدم در راه بي‌برگشت

«12ساله بودم كه با دوستم تصميم گرفتيم از خانه فرار كنيم. اتفاق مهمي ‌نيفتاده بود. فقط دوستم چون با پدرش دعوا كرده بود، مي‌خواست از خانه‌شان فرار كند. به من هم گفت كه با او بروم. من هم فقط چند دقيقه فكر كردم و تصميم گرفتم براي اين‌كه همچنان با او دوست باشم همراهش بروم. دوستم يك بسته اسكناس هم از جيب پدرش برداشته بود و فكر مي‌كرديم مي‌توانيم چند روزي با آن زندگي كنيم. تمام روز را در خيابان‌ها گشتيم و بالاخره آخر شب، خسته و مانده پيدايمان كردند.»

هر روز تعدادي از دختران و پسران منزل را ترك مي‌كنند. گروهي از اين افراد به كانون خانواده خود برنمي‌گردند و براي يافتن محيط و شرايطي بهتر، گرفتار سرنوشتي ناگوارتر مي‌‌شوند. بررسي‌هاي انجام شده و نتايج مصاحبه با اين افراد نشان داده است مشكلات خانوادگي از جمله درگيري‌ها و تنش‌هاي موجود در خانواده، بي‌سرپرستي يا بدسرپرستي، عشق‌هاي مجازي براي ازدواج، عدم توجه خانواده به مراحل بلوغ و بحران‌هاي موجود در اين سن، كمبود محبت، نداشتن چارچوب معاشرت در خارج از محدوده خانواده و عدم برآوردن نيازهاي فردي و اجتماعي فرد باعث انتخاب فرار از خانه به عنوان آخرين راه حل مشكل براي آنها بوده است. دكتر بيژن مهدوي، جامعه‌شناس مي‌گويد:به هرحال فرار از خانه وجود دارد، اما حرف آخر را بايد همين اول زد و آن اين‌كه آنچه در مواجهه با اين مرحله قابل تامل است، ضرورت بازنگري به روابط درون خانواده و تجديد ساختار خانه و خانواده است. معمولا كارشناسان انگيزه‌هاي فرار را در مسائل عاطفي، رواني، اجتماعي، انضباطي، تحصيلي و فرهنگي مي‌دانند و هر شاخه را جداگانه بررسي مي‌كنند.

به دنبال پناهگاه

«16 سالم بود و هر روز با پدر و مادرم دعوا مي‌كردم. آنها به مدل مو و لباس پوشيدنم ايراد مي‌گرفتند و حتي نمي‌گذاشتند رشته تحصيلي‌ام را خودم انتخاب كنم. بيشتر ساعت‌هاي روز بيرون و پيش دوستانم بودم. اصلا دلم نمي‌خواست آنها را ببينم. بعد يكي از بچه‌ها پيشنهاد داد با هم برويم و خانه يكي از دوستانش كه چند سال از ما بزرگ تر بود زندگي كنيم.»

بچه‌هايي كه از خانه مي‌گريزند، معمولا آن را پناهگاه مناسبي براي خود نمي‌دانند. آنها معمولا با احساس‌هايي نظير كمبود محبت، احساس طردشدگي يا وجود خلا عاطفي و حمايتي در محيط خانواده و احساس تبعيضي كه باعث مي‌شود نسبت به اعضاي ديگر خانواده دچار بغض و كينه شوند، مواجه هستند. دكتر مهدوي مي‌گويد: اين احساس‌ها ممكن است در پسران پررنگ‌تر از دختران باشد، چون معمولا پسران درونگراترند و احساساتشان را كمتر بروز مي‌دهند و در نتيجه ممكن است شكل بروز نيازها در آنها متفاوت باشد و از چشم بقيه پنهان بماند. به اعتقاد دكتر مهدوي، پسران بيشتر از دختران احساس مي‌كنند در محيط خانواده سردي عاطفي وجود دارد و نسبت به سرنوشت آنها و نياز‌هايشان بي‌توجهي مي‌شود. گاهي هم پسران نوجوان براي اجتناب از تجربه هيجاني يا پيامدي كه در آينده نزديك در انتظارشان است يا براي اجتناب از تجربه‌هاي دردناك و ناخوشايند تكرارشونده در زندگي‌شان از خانه فرار مي‌كنند. در مواردي هم زمينه‌هاي ناخودآگاهي وجود دارد و پسران براي پيشگيري در از دست دادن فعاليت‌ها، روابط يا دوستي‌هايي كه باارزش يا مهم تلقي مي‌شوند، از موقعيت مي‌گريزند. آنها گمان مي‌كنند با فرار مي‌توانند با افراد ديگري كه حمايت‌كننده، مشوق و فعال هستند زندگي كنند.

در موارد زيادي هم عامل فرار فرد از خانه، خود خانواده است. در كنار مسائلي مثل سوءاستفاده يا مورد غفلت قرار گرفتن كودك، عوامل ديگري هم وجود دارند كه كم و بيش در ايجاد انگيزه فرار در پسران موثرند؛ مثل استفاده از الكل يا داروهاي روانگردان، طلاق يا جدايي پدر و مادر كه به شيوه درست انجام نشده است يا مرگ يكي از اعضاي خانواده كه برخورد مناسبي با آن نشده است.

در بعضي موارد هم بيماري‌هاي رواني به‌صورت زمينه‌اي در پسران وجود دارد. بيماري‌هاي رواني مثل افسردگي پنهان و خيالبافي باعث مي‌شود پسران احساس كنند براي تحقق بخشيدن به خواسته‌هايشان بايد از محيط خانه خارج شوند. هرچند مشكلات ذهني و دروني يك جوان، تاثيرات مخربي بر روحيه او دارد و او را به انجام حركات غيرمعقول و مخالف معيارهاي حاكم بر زندگي وادار مي‌كند، اما بروز پديده ناهنجار فرار از خانواده در اين‌گونه موارد آمار بالايي ندارد.

جايي بهتر؟

تحول‌هاي دوران بلوغ معمولا احساس مشتركي در نوجوانان ايجاد مي‌كند كه نارضايتي از وضع و شرايط موجود و احساس يكنواختي و كسالت از زندگي نشانه آن است. نوجوان پسر با تغييراتي كه در ذهن خود احساس مي‌كند، به دنبال آن است كه انگيزه‌ها و ايده‌هاي دروني خود را تحقق ببخشد و احساس مي‌كند محيط خانواده براي پذيرش اين ايده‌ها تنگ است. شايد به خاطر همين است كه خيلي از آنها تحقق خواسته‌هايشان را بيرون از محيط خانواده جستجو مي‌كنند. دكتر مهدوي با تاكيد روي ناكافي بودن امكانات اجتماعي براي پسران مي‌گويد: با توجه به اين‌كه جامعه به ‌اندازه كافي جوابگوي نيازهاي فطري، جنسي، اجتماعي و فرهنگي جوانان نيست، جوانان به دنبال ايده‌آل‌هايي كه از طريق رسانه‌هاي داخلي و خارجي در ذهن خود پديد مي‌آورند، دچار توهم مي‌شوند و به دنبال اجرايي كردن توهمات خود در مسيرهايي وارد مي‌شوند كه نتيجه‌اي جز شكست در زندگي نخواهد داشت.

بچه‌هايي كه از خانه ميگريزند، از كمبود محبت احساس طردشدگي يا وجود خلا عاطفي و حمايتي در خانواده و احساس تبعيض رنج مي‌برندهمين جاست كه تلاش‌هاي آنها براي پيدا كردن فضاهايي در بين دوستان و محيط‌هاي خارج خانه بيشتر مي‌شود و همين مساله ‌امكان معاشرت با دوستان ناباب و تحت تاثير آنها قرار گرفتن را بيشتر مي‌كند. در نتيجه وسوسه فرار از خانه در پسران بيشتر مي‌شود. فردي كه خلاهايش در محيط خانه و خانواده پر نمي‌شود، مستعد گرايش به دوستي‌هاي ناصحيح است. بررسي‌ها نشان داده تنور آسيب‌هاي اجتماعي از سوي دوستان ناباب روشن مي‌شود.

دكتر مهدوي مي‌گويد: اگر والدين مستبد و خشن باشند و اين تغييرات را درك نكنند، اين احساس پررنگ‌تر مي‌شود و در صورتي كه اين فشارها با سختگيري مدرسه و تحصيل همراه شود، نوجوان بيشتر از خانه گريزان مي‌شود. به اين ترتيب نوجوان براي گريز از تكاليف سخت مدرسه و فرار از زير بار مسووليت ترجيح مي‌دهد صورت مساله را پاك كند و راه آسان‌تري براي زندگي‌اش پيدا كند. مجموعه عواملي مثل محروميت‌ها، نابساماني در رفتارهاي اعضاي خانواده با يكديگر، مواجهه با برخوردهاي خشن و تعاملات ناهنجار در ميان قشر جوان، منجر به پاسخ نامناسب در آنان مي‌شود. ذهنيت‌هاي مختلف نوجوانان، بسادگي با تلنگري مانند رفتارهاي خشونت‌آميز پدران و مادران با فرزندان، در قالب فرار از خانه و انجام حركت‌هاي ناصحيح از سوي جوانان جلوه و بروز پيدا مي‌كند.

به خاطر يك مشت تومان!

«مادرم نمي‌گذاشت كار كنم. پدرم معتاد بود و 2 سال بود از خانه رفته و برنگشته بود. مادرم خودش كار مي‌كرد، ولي زندگي‌مان نمي‌گذشت. تصميم گرفتم براي كار پيدا‌كردن از شهرستان بيايم تهران. در تهران يك ماه سرگردان بودم، اما كار پيدا نكردم. ديگر حتي نمي‌توانستم برگردم خانه… كارم كشيد به كارگري و بيچارگي.» فقر اقتصادي مجموعه عوامل تاثيرگذار بر زمينه محيطي يا پس‌زمينه‌هاي ذهني افراد است. مردان به شكل سنتي به عنوان نان‌آور تعريف مي‌شوند و در خانواده‌هايي كه فقر بيشتر است، اين نقش از پسران هم توقع مي‌رود. به طور طبيعي، بسيار پيش مي‌آيد كه مردان براي جلوگيري از شرمساري در مقابل خانواده، دست به برخي از جرائم مي‌زنند. اين احتمال براي پسران بيشتر هم مي‌شود. به گفته دكتر مهدوي، جامعه‌شناس، وقتي با جمعيت جوانان بيكار مواجهيم، شاهد آسيب ديدن آنها هم خواهيم بود. نداشتن شغل مناسب، باعث ايجاد انواع آسيب‌ها مي‌شود كه پسران بيشتر در معرض آنها قرار دارند. بسياري از پسران در روياي زندگي بهتر و دستيابي به شغل و كسب درآمد از خانه خارج مي‌شوند، اما چون از مجراي طبيعي و درست وارد نشده‌اند، گرفتار انحراف‌هاي اجتماعي و مرتكب جرائم گوناگون مي‌شوند.

يك نكته ظريف ديگر هم بايد در بررسي علت فرار پسران از خانه در نظر گرفته شود و آن اين‌كه در روان‌‌شناسي بحثي وجود دارد كه مي‌گويد معمولا پسر در خانواده با پدر همانندسازي مي‌كند. پس پدري كه دزد باشد و فرزندش ناظر بر آن باشد، از پدر تقليد خواهد كرد. در حالتي كه به‌طور كلي گرايش و ميزان ارتكاب جرم براي مردان بيشتر وجود دارد، پسران بيشتري شاهد رفتارهاي بزهكارانه از پدرانشان هستند و در نتيجه شكل‌هاي كوچك رفتارهاي ضداجتماعي و انحراف‌هاي خفيف در پدران، مي‌تواند زمينه‌اي ايجاد كند تا پسران با فرار از خانه، دست به جرم‌هاي بزرگ‌تري بزنند.

آغوش خانواده را باز كن!

دكتر مهدوي معتقد است براي جلوگيري از فرار پسران از خانه، هيچ‌كس به اندازه پدر و مادر نمي‌توانند موثر باشند: «البته در شرايطي كه خانواده دچار نابساماني است و خود زمينه فرار فرزندش را ايجاد كرده، نمي‌توان انتظار زيادي از آنها داشت اما در خانواده‌هايي كه از سلامت برخوردارند،‌ نظارت و كنترل دقيق و دلسوزانه والدين بر رفت و آمدهاي فرزندانشان با همسالان، برنامه‌ريزي صحيح براي گذراندن اوقات فراغت فرزندان، برقراري همكاري‌هاي لازم بين خانه و مدرسه، آشنا كردن فرزندان به اعتقادات ديني و مذهبي و تكريم شخصيت فرزندان و پرهيز از سرزنش و تحقير آنها مي‌تواند بسيار موثر باشد. اگر محيط خانه را طوري فراهم كنيم كه فرزندان در آن احساس آرامش كنند و بتوانند نيازشان را در محيط خانه تامين كنند، قطعا محيط بيرون خانه برايشان جذابيتي نخواهد داشت.»

فرار پسر نو جوان

این بدترین کابوس شبانه هر پدر و مادریست؛ نیمه شب به اتاق خواب نوجوان خود بروید و ببینید که در رخت خوابش نیست. قلب شما از تپش می ایستد و وحشتزده می شوید، با دوستانش، اقوام و پلیس تماس می گیرید. بنابراین، اگر کودک شما از خانه فرار کرده و یا تهدید به آن دارد، و یا می ترسید که این کار را انجام دهد، مهم است که این مقاله را بخوانید.

اگر شرایط مساعد باشد هر نوجوانی می تواند از خانه فرار کند. باور کنید اگر تحت استرس باشند حتما فکر فرار از خانه از ذهنشان می گذرد. مسئله مهمی است از هر هفت نوجوان یک نفر فرار می کند و یا تلاش برای ان کرده است.

از یاد نبرید که فرار کردن مثل هر عمل دیگری است، برای انجام این کار نیاز به سه چیز است: توانایی، اشتیاق و فرصت. بیایید این را بپذیریم، نوجوان همه روزه توانایی و فرصت فرار را دارد، بنابراین تنها نیاز به اشتیاق برای انجام ان دارد. اشتیاق نیازمند دلائل مختلفی می باشد. می تواند یک موقعیت استرس زایی باشد که نوجوان در معرض آن قرار گرفته، ترس از پیامد کارهایی که انجام داده اند، شکلی از کشمکش قدرت، عدم تمایل به مدرسه رفتن و یا مشکلات مصرف مواد.

در واقع وضعیت وحشتناکی است؛ نوجوان اغلب فرار کردن را یک ماجراجویی و یا کلیدی برای ازادی می داند، “جایی می روم که کسی به من نگوید چه کنم”.

چرا نوجوان از خانه فرار می کند؟

تعدادی از نوجوانان به دلیل مصرف مواد و الکل از خانه فرار می کنند. هنگامی که نوجوان یا کودک درگیر مصرف مواد می شود از خانه فرار می کند تا ان را مخفی کند و والدین متوجه نشوند. آنها خواهان مصرف بیشتر و ازادانه تر هستند بنابراین به بیرون از خانه پناه می برند تا راحت تر باشند.

علاوه بر خشم و ترس، احساس شکست نیز می تواند منجر به فرار نوجوان از خانه شود. برخی از نوجوانان فرار می کنند زندگی بیرون از خانه و به تنهایی برایشان قابل تحمل تر از زندگی در محیط انتقادی خانه می باشد.

یکی دیگر از علل فرار نوجوانان اینست که آنان فاقد مهارت های حل مسئله لازم هستند. فرار از خانه خود یک روش حل مسئله اما نادرست می باشد. این روش حل مسئله محصول تفکر سیاه و سفید می باشد. انها فرار می کنند تا از چیزی که هیجان منفی در انها ایجاد می کند مواجه نشوند. در واقع انها از حل مسئله فرار می کنند. انها اغلب تکانشی تر از هم سالان خود هستند و بدون فکر در دسترس ترین راه حل را انتخاب می کنند.

افزایش آمار فرار از منزل در میان زنان افغان

افزایش آمار فرار از منزل در میان زنان افغان

  • 31 ژانویه 2012 - 11 بهمن 1

    کمیسیون حقوق بشر افغانستان اعلام کرده است که آمار فرار زنان از منزل در افغانستان، ۴۱ درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته است. مقامهای این کمیسیون، ازدواج در سنین پائین، خشونتهای خانوادگی و فقر را از عوامل عمده فرار دختران و زنان از منزل عنوان کرده اند.

    لطیفه سلطانی، هماهنگ کننده امور زنان در کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان می گوید که بیشتر این موارد در مناطق مرکزی، شمالی و غرب افغانستان ثبت شده است.

    خانم سلطانی گفت: "آمار فرار از منزل نسبت به سال ۱۳۸۹ چهل و یک درصد افزایش یافته، یعنی در سال ۱۳۸۹، در مدت نه ماه، ۲۱۹ مورد فرار از منزل داشتیم و در سال ۱۳۹۰ این آمار به ۳۰۹ مورد افزایش یافت."

    به گفته خانم سلطانی، زنان و دخترانی که از خانه فرار کرده اند، بیشتر شان بین ۱۵ تا ۲۰ ساله بوده اند.

    خشونت در برابر زنان در افغانستان به گونه های مختلفی اعمال می شود و شمار زیادی از زنان و دختران از سوی اعضای خانواده های خود نیز مورد خشونت قرار می گیرند.

    این خشونتها، یکی از عوامل اصلی فرار از منزل دانسته می شود.

    حق نشر عکس AFP Image caption حامد کرزی بر نقش علما در کاهش خشونت علیه زنان تاکید کرده است

    لیلا، ۲۲ ساله زنی است که به گفته خودش، ازدواج اجباری و خشونت خانگی او را مجبور به فرار از منزل کرده است.

    او گفت: "ما در ایران زندگی می‌کردیم، پدر و مادرم از هم طلاق گرفتند، پدر بزرگم سرپرستی ما را به دوش داشت. من دوازده سال داشتم و شنیده بودم که پدرم در تهران است، من عکسش را گرفتم تا پیدایش کنم، اما وقتی پشت درب خانه مردی که بعدا با او ازدواج کردم رسیدم، برادرش گفت بیا فردا به تو کمک می کنم پدرت را پیدا کنی. وقتی داخل خانه شدم، دیگر به من اجازه نداد که بیرون بروم و گفت یا با برادرش، که شصت ساله است، ازدواج کنم یا به من تجاوز کند، من مجبور شدم با او (مرد شصت ساله) ازدواج کنم."

    لیلا ده سال با شوهرش زندگی کرد و دو کودک به دنیا آورد. او می گوید، شوهرش معتاد است.

    لیلا می گوید وقتی که او تلاش کرد تا منبع درآمدی برای خود و فرزندانش پیدا کند، همه اعضای خانواده شوهرش با او مخالفت کردند و حتی تصمیم گرفتند در تاریکی شب او را بکشند.

    لیلا گفت: "وقتی من از این موضوع آگاه شدم، از خانه فرار کردم."

    حالا این زن فراری به یک خانه امن در کابل پناه برده ــ محلی که به همکاری نهادهای بین المللی و دولت افغانستان به عنوان پناهگاه موقت برای زنانی که سرنوشتی مشابه به وضعیت لیلا دارند، در نظر گرفته شده است.

    در جامعه افغانستان اگر زن یا دختری به هر دلیلی از خانه فرار کند، کمتر دیده شده است که دوباره از سوی خانواده پدر یا شوهرش پذیرفته شده باشد.

    ما در ایران زندگی می‌کردیم، پدر و مادرم از هم جدا شدند (طلاق گرفتند)، پدر بزرگم سرپرستی ما را به دوش داشت. من دوازده سال داشتم و شنیده بودم که پدرم در تهران است، من عکسش را گرفتم تا پیدایش کنم، اما وقتی پشت درب خانه شوهرم رسیدم، برادرش گفت بیا فردا به تو کمک می کنم پدرت را پیدا کنی. وقتی داخل خانه شدم، دیگر به من اجازه نداد که بیرون بروم و گفت یا با برادرش، که شصت ساله است، ازدواج کنم یا به من تجاوز کند، من مجبور شدم با او (مرد شصت ساله) ازدواج کنملیلا

    بسیاریها در افغانستان به زنانی که از منزل فرار می کنند، نظر خوبی ندارند و این موضوع یکی از مسائلی است که زندگی این گونه زنان و دختران را بیشتر تلخ می کند.

    قاضی امین وقاد، آگاه مسائل حقوقی در مورد این که قوانین موجود در افغانستان در مورد فرار زنان از منزل چه حکمی دارد گفت: "اگر یک زن زیر ستم و فشار یک مرد قرار گرفته و ثابت شود که شوهرش بر او ظلم کرده است، در این صورت زن مظلوم است و مراجع دولتی می توانند از او دفاع کنند، اما اگر زن یا دختر با یک مرد فرار می کنند، این جرم است."

    مسئولان دادگاه خانوادگی در کابل می گویند که آنها با استفاده از روشهای مناسب تلاش دارند تا مشکلات زنان فراری را با خانواده هایشان حل کنند و آنها را دوباره به خانه های شان بازگردانند.

    فوزیه امینی، رئیس بخش حقوقی در وزارت زنان می گوید برای زن افغان، هیچ جایی امن تر از خانه نیست. او تاکید کرد که تلاشها باید بر این امر متمرکز باشد که مدت اقامت زنان و دختران فراری در مراکزی مانند خانه امن کوتاهتر باشد و زمینه بازگشت آنها به خانه فراهم شود.

    از سوی دیگر، کمیسیون حقوق بشر افغانستان، همکاری دولت این کشور در رسیدگی به پرونده های زنان قربانی خشونت ها را کافی نمی داند.

    لطیفه سلطانی در این مورد گفت: "چیزی که باعث نگرانی کمیسیون شده، ناامنی و سهل انگاری پلیس و عدم رسیدگی دولت به پرونده های زنان است، به ویژه پرونده هایی که متهم آن افراد قدرتمند باشند."

    Image caption نهادهای مدنی در افغانستان تاکید دارند که بازنگری قوانین و اصلاح نهادهای قضایی این کشور می تواند به کاهش خشونت با زنان کمک کند

    حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان حدود یک ماه پیش در دیداری با شماری از علما، بر نقش آنها در کاهش خشونت علیه زنان تاکید کرد و از آنها خواست تا در بالا بردن آگاهی مردم از حقوق زنان همکاری کنند.

    ظاهرا اقدامات قابل ملاحظه ای از سوی علما در این راستا صورت نگرفته، اما عبدالمالک ضیائی، رئیس اداره امور مساجد افغانستان می گوید علما پیوسته تلاشهایی در این زمینه داشته اند.

    اما فعالان حقوق زن تاکید دارند که تنها رسیدگی منصفانه از طریق نهادهای رسمی و مدنی به مسائل حقوقی زنان می تواند در زمینه کاهش خشونت علیه زنان و آمار فرار از منزل موثر واقع شود.

    ماه گذشته دست کم سه بار موضوع خشونت علیه زنان در افغانستان در صدر اخبار رسانه های جهان قرار گرفت و گزارشهای تکاندهنده ای در مورد شکنجه و اعمال خشونت علیه زنان منتشر شد.

    دولت افغانستان گسترش حضور زنان به عرصه های آموزش، کار و همچنین حضور آنها در عرصه های مختلف اجتماعی را از مهم ترین دست آورد هایش در یک دهه گذشته می داند و بارها بر آن تاکید کرده است.

    اما به رغم تغییرات جدی که در زندگی زنان افغان رونما شده، هنوز مشکلات زنان افغان نیز بی شمار و جدی است.

شعر حافظ

ما مریدان رو به سوی کعبه چون آریم و چون * عاقلان دیوانه گردند از بی زنجیر ما